هدف اين است که مخاطبين يا استفاده‌کنندگان از وسايل ارتباط جمعى نه به‌منظور ارزيابى وسيله ارتباطي، بلکه در جهت پيدا کردن بهترين شيوه در راه ايجاد تغييرات مثبت در آنان مورد تحليل قرار گيرند. (۱) در اين بعد از تحقيقات از تمامى شيوه‌هاى تحقيق مطالعات طولى (Longitudinal Studies) و مقطعى (Sectorial) سود برگرفته مى‌شود. همان‌طور که هم پژوهش‌هاى پهنانگر (Extensive Researches) و هم تحقيقات ژرفانگر (Intensive Reseaarch) در اين محدوده مورد توجه هستند، تحقيقات مرتبط با مخاطبين در اکثر موارد به‌صورت بررسى (Survey)، و برروى جمعيت نمونه صورت مى‌پذيرد. افراد جمعيت نمونه مى‌توانند از ميان اهالى يک شهر بزرگ يا يک روستا برگزيده شوند، ولى در هر حال بايد از ويژگى‌هاى لازم برخوردار باشند تا معرف (۲) (Representativeness) کل جمعيت به حساب آيند.


(۱) در بحث از ميزان غيبت يا عدم حضور (Absenteeism)، سخن از دو نوع غيبت مى‌رود. يکى عدم حضور فيزيکى است که قرار نگرفتن فرد در برابر وسيله‌اى است که در اختيار او است و ديگرى غيبت ذهنى است که آن برخورد فن با وسيله را مى‌رساند بدون آنکه در جريان برخورد پيام انتقال يافته از طريق وسيله مورد درک و جذب شنونده يا بيننده قرار گرفته باشد.


در بحث تحليل وسيله، کانون توجه صرفاً وسيله بود، ليکن در اين مبحث کانون توجه انسان‌ها و شرايط آنان است. هر چند که اين هر دو سرفصل در مرحله نخست به هم نزديک و مکمل يکديگر هستند.


(۲) منظور اين است که جمعيت نمونه چنان انتخاب شده باشد که داراى تمامى صفات کل جامعه مورد مطالعه که در اصطلاح جامعه آمارى (Universe)، خوانده مى‌شود، باشد.


مطالعاتى که برروى رفتارها صورت مى‌گيرند از سادگى بيشترى برخوردار هستند، چه مى‌توان دگرگونى‌هاى پديد آمده بر اثر استفاده از وسيله ارتباطى خاص را با ابزارى درست سنجيد، ليکن تحقيقاتى که در زمينه امور روانى استفاده‌کنندگان از وسايل ارتباط جمعى صورت مى‌گيرد با دشوارى‌هاى وسيعى مواجه هستند.