مرروى بر نظريات انديشمندان در گذشته و حال نشانگر آن است که سه مفهوم افکار عمومي، دولت و مطبوعات، چنان در هم تنيده‌اند که تفکيک هر يک از آنها به آسانى ممکن نيست، از اين‌رو مى‌کوشيم بعد از فراغت از تعريف افکار عمومي، سوابق و روابط آنها را در پژوهش‌هاى انديشمندان اجتماعى مورد بررسى قرار دهيم.


هرگاه شمار زيادى از مردم يک جامعه، برداشت مشخصى از مسائل اساسى و عمومى زندگى جمعى داشته باشند، افکار عمومى پديد مى‌آيد. در واقع، افکار عمومى فرآيند پيچيده‌اى است که از ترکيب و تلفيق ديدگاه‌هاى فردى و گروهى در بافت فرهنگى يک جامعهٔ مشخص به‌دست مى‌آيد به عبارت ديگر، افکار عمومى به آن نوع افکارى گفته مى‌شود که براساس حوادث و اتفاقاتى که در جامعه روى مى‌دهد، به‌صورت جو مسلط جامعه بر مردم تأثير مى‌گذارد. ”از نظر تاريخي، کهن‌ترين مطلبى که دربارهٔ افکار عمومى بيان شده است، متعلق به قرن پنجم پيش از ميلاد مسيح است که در آن، هردوت از زبان يک ايرانى به نام اوتانس (Otanes)، سخنانى را نقل مى‌کند؛ هرچند از لحاظ تاريخى چندان درست به‌نظر نمى‌رسد، ولى به‌خوبى طرز فکر هردوت را نسبت به فضيلت سياسى عقيده عامه بيان مى‌کند (۱) “. ارسطو در کتاب سياست خود، اشاراتى مستقيم به افکار عمومى دارد. (۲) در آثار نويسندگان لاتينى نيز بارها به اين نکته برمى‌خوريم که عقيدهٔ عمومى براى تحکيم يا تخريب قدرت، نقش بسيار مهمى ايفاء مى‌کند. براى مثال، سيسرون يک قرن پيش از ميلاد مسيح، خطاب به سناى رم چنين مى‌گويد: ”در برابر سرزمين کاتيلينا پشتيبانى ملت از آن شما است.“ (۳) نويسندگان دوران جديد (از ماکياول ايتاليائى تا توماس هابس انگليسى نيز در اين‌باره ديدگاه‌هاى مشابهى عرضه کرده‌اند. براى مثال، ماکياول در اين باره مى‌گويد: ”مهم اين است که کسى شايستهٔ محبت ملت که از هرچيزى نيرومندتر است، باشد. و يا در قرن هفدهم، پاسکال فيلسوف و رياضى‌دان فرانسوي، نظرياتى در زمينهٔ افکار عمومى بيان مى‌کند. او افکار عمومى را ”ملکهٔ جهان“ مى‌نامد.(۴) توماس هابس، نيم قرن بعد از او مى‌گويد که عقيدهٔ عمومى دنيا را اداره مى‌کند و هم‌زمان با او، ويليام تمپل انگليسي، عقيدهٔ عمومى را منبع واقعى قدرت و سنديت مى‌خواند.(۵) ناپلئون بناپارت امپراتور نيرومند فرانسه در اين مورد جمله معروفى دارد. او مى‌گويد: ”حکومت را مى‌توان با زور سرنيزه به‌دست آورد؛ اما براى حفظ آن ناچار بايد به افکار عمومى تکيه کرد.“(۶)


(۱) استوتزل، ژان ”روانشناسى اجتماعي“ ترجمهٔ على محمد کاردان، ص ۲۹۶، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۴.


(۲) Maisonneuve Jean ”La Psychologis sociale“ P101. Que sais-je? p.u.f.1985.14


(۳) استوتزل، ژان ”روانشناسى اجتماعي“ ترجمعه على محمد کاردان،ص ۲۹۷.


(۴) کريستنس، ريو.ام و مک ويليامز، رابرت او ”صداى مردم“ ترجمه عنايت ص ۳۳، اتشارات کتاب سرا، تهران ۱۳۶۵.


(۵) استوتزل، ژان ”روانشناسى اجتماعي“، ص ۲۹۷.


(۶) معتمدنژاد، کاظم ”وسايلل ارتباط جمعي“، ص ۱۵۷، دانشکدهٔ علوم ارتباطات اجتماعي، چاپ اول، ۱۳۵۵.


بدين ترتيب، از آغاز تا پايان قرن هيجدهم، اگرچه ”اصطلاح افکار عمومي“ به معناى امروزى آن به کار نرفته است، اما خود اين پديده به اشکال مختلف مورد اشاره و توصيف بسيارى از نويسندگان و دانشمندان قرار گرفته است. از قرن هيجدهم به اين سو، بر خلاف نظريات گذشتگان که پديدهٔ افکار عمومى را داراى ويژگى‌هاى مرموز و خارق‌العاده و غيرقابل ادراک مى‌دانستند، متفکران جديد نه تنها آن را قابل درک بلکه قابل کنترل و هدايت در جهت تحکيم قدرت و يا فروپاشى حکومت‌ها مى‌دانند. آبراهام لينکلن رئيس‌جمهور آمريکا در قرن نوزدهم (۱۸۶۵-۱۸۰۹) ”نقش افکار عمومى را به‌عنوان عاملى مهم در حکومت“ مى‌داند. او در يک سخنراني؛ خطاب به جمعى از مردم آمريکا مى‌گويد: ”افکار عمومى همه چيز است؛ وجودش دليل موفقيت دولتمران است و بى آن هيچ سياستى پيروز نمى‌شود. در نتيجه، کسى که افکار عمومى را شکل مى‌دهد، مهم‌تر از سياستمدارى است که بدون توجه به افکار عمومى قوانينى را تصويب مى‌کند و تقسيمات را اعلام مى‌دارد“.٭


٭ Dr.Shristopher.H.Sterling “international Propaganda and communication”P.3 Arno Prees New York 1972.


گابريل تارد انديشمند فرانسوى در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، افکار عمومى را چنين توصيف مى‌کند: ”عقيده براى مردم به مثابه روح است در جان؛ به‌عبارت ديگر، افکار عمومى مجموعه‌اى از داورى‌هاى مردم دربارهٔ مسائل روز است که مورد پذيرش بيشتر مردم جامعه است.“ (۱) او ضمن بررسى نقش مطبوعات و تأثير آن در افکار عمومى چنين مى‌گويد: ”کلمات بالدار روزنامه، هم‌اکنون مرزهائى را مى‌پيمايد که در گذشته صداى مشهورترين سخنوران از آن فراتر نمى‌رفت و جاى ديگر مى‌افزايد: ”با وجود آنکه توده‌هاى مردم که با يکديگر همزيستى دارند، متعدد و گوناگون هستند، اما در اثر توافق جزئى آنها دربارهٔ چند نکتهٔ مهم، همه با هم به شکل کليتى واحد جلوه مى‌کنند. (۲) در اوايل قرن بيستم (۱۹۰۵) دايسى(Dicey) انديشمند آمريکائى در کتابى تحت‌عنوان ”قانون و عقيده در انگلستان قرن نوزدهم“ مى‌کوشد تأثير افکار متشکل و سازمان يافته‌اى نظير افکار کولکتيويست‌ها را که در آن زمان در آئين‌‌هاى سياسى و اجتماعى انگلستان متجلى مى‌شدند و بر قوانين تأثيرگذار بودند، مطالعه کند.


(۱) Maisonneuve Jean “La Psychologie Social” P.102


(۲) معتمدنژاد، کاظم ”وسايل ارتباط جمعى ، ص ۱۷۰.


او در اين کتاب، همچنين تأثير زمينه‌هاى ايدئولوژيکى بر کردارهاى اجتماعى را نيز مورد بررسى قرار دهد.“(۱) اثر ديگر مربوط به والتر ليپمن (Walter Lippman) روزنامه‌نگار و مفسر سياسى آمريکا است که کتابى تحت عنوان ”افکار عمومي“ دارد. اين کتاب در سال ۱۹۲۲ منتشر شده است. او ضمن برشمردن اهميت افکار عمومى و چگونگى شکل‌گيرى آن و نقش افکار عمومى در جوامع کنوني، براى نخستين‌بار اصطلاح تفکرهاى قالبى را در ميان مردم باب کرده است. او مى‌گويد: ”تا زمانى که پى نبرده‌ايم که مردم به گمان خود بر مبناى چه دانسته‌هائى دست به عمل مى‌زنند، نمى‌توانيم، مفهوم اعمال آنها را کاملاً درک کنيم و اگر اين معنا صحيح باشد، در اين صورت، براى انجام يک قضاوت عادلانه نه تنها بايد دانسته‌هائى را که در حيطهٔ اطلاعات آنها است، بلکه اذهانى را که وسيله حصول (حل و فصل)آن دانسته‌ها است، مورد ارزيابى قرار دهيم.“(۲) اثر ديگر مربوط به فرديناند تونيس فيلسوف و جامعه‌شناس آلمانى است که تحت عنوان ”اجتماع و جامعه“ در سال ۱۹۳۵ منتشر شده است. او در اين کتاب از ”روزنامهٔ بزرگ“ ياد مى‌کند و ”معتقد است که مطبوعات يکى از ارکان افکار عمومى است و از جهاتى نيرومندتر از قدرت دولت و ارتش است: زيرا ميدان تأثير افکار عمومى مانند قدرت ارتش و بوروکراسى به مرزهاى جغرافيائى يک کشور محدود نمى‌شود، بلکه به دليل ماهيت آن به سوى جامعهٔ جهانى گرايش دارد.(۳)


(۱) Mcquail Denis “Sociology of Mass Communication P.43.


(۲) کريستين، ريور ... ”صداى مردم“ ص ۲۰۷.


(۳) Ferdinand Tönnies “Communaute et société” trad.J. Lief.P.u.F. 1944 P.224