به هنگام گزينش اخبار و اطلاعات، ساخت وسيله ارتباطى در برخى از موارد چنان تمهيد مى‌‌شود که تعقيب آشکار خبرنگار، ويراستار خبر و به‌طور کلى تمامى دست‌اندرکاران واحد مطمح نظر قرار مى‌گيرد. در اين شرايط، مأموران خاص دولتى جزئيات اخبار و اطلاعات قابل انتشار را بازبينى مى‌نمايند و در اکثر موارد به طرد (Rejection)، انگ (Stigmata)، و حتى توبيخ بسيارى از انسان‌هائى مى‌پردازند که خواسته يا ناخواسته خبرى خاص را در کانال خبرگزارى جاى داده‌اند، اين روش را ”سانسور“ مى‌خوانند و در مقابل، شيوه‌هاى باز و ساخت‌دهى بدون کنترل از خارج وسايل ارتباط جمعى قرار مى‌گيرد. در ساخت‌هاى باز، هر فرد مسئوليت گزينش، ويرايش و در نهايت پخش خبر يا اطلاع را خواهد داشت و جامعه نيز او را در انجام اين امر آزاد خواهد گذارد. ليکن اين نوع ساخت‌يابى وسايل ارتباطى نيز بدون هيچ حد و قاعده نيست. چه کارگزار خبر، خود بايد به ناچار از بين انبوه دانستنى‌ها، تعدادى اندک را که در حدّ ظرفيت واحد است، برگزيند و زمانى که با کنترل آشکار از خارج مواجه نيست و مسئوليت نهائى با خود او است، مى‌تواند دچار ”خودسانسوري“ بشود و يا آنکه به شيوه‌هائى خاص، نامرئى و ظريف مورد کنترل قرار گيرد. گزينشى بودن وسايل ارتباط داراى جهات منفى و مثبت است.


سازمان‌هاى جهانى خبرى پيش از همه از اين شيوه در راه کنترل درونى ”دروازه‌بان خبري“ سود برمى‌گيرند. بدين معنى که خبرنگار در اقصى نقطه جهان بدون هيچ کنترل به کار مى‌پردازد، اما قبل از آغاز کار در سال‌هاى آموزشى و دوره‌هاى کارآموزى چنان ترتبيت مى‌شود که منافع ”امپرياليسم خبر“ تأمين شود. از اين شيوه با نام هدايت از راه دور (Telekinasis)، کنترل از درون (Self-Control)، همچنين القاء (Suggestion) ياد مى‌کنند که اقناع ناخودآگاه (Unconscious Persuasion) از آن منبعث مى‌شود. در اين شيوه، از چند اصل سود برگرفته مى‌شود که عبارت هستند از:


۱. گزينشى بودن ادارک (Selectiveness of Perception): هر انسانى در زندگى فردى ناچار است از بين تمامى دانستنى‌ها برخى را وارد ذهن سازد. به‌عنوان مثال، زمانى که از دونفر که از خيابانى در شرايطى يکسان گذشته‌اند، سئوال شود: ”در اين خيابان چه ديديد؟“ هر يک به پديده‌هائى خاص اشارت خواهد داشت. زيرا ادراک تمامى محفظهٔ خيابان با همه ابعاد و زواياى آن براى يک عابر ميسر نيست.


۲. ارزش گذار بودن ادراک: انسان‌ها پديده‌هائى را مورد ادراک قرار مى‌دهند که از جهتى مورد توجه آنان باشند، يا سخت مورد خواست انتظار و علاقه آن قرار گرفته باشند و يا آنکه موجب تنفّر آنان شده باشند. از دو عابر فوق آن که به کفش نياز دارد يا به هر ترتيب اين کالا برايش برجستگى يافته است، بدان مى‌انديشد و آن را مى‌بيند، در حالى که لزوماً ديگرى چنين نيست.


۳. آموختنى بودن ادراک: بدين معنى که مى‌توان افراد را چنان تربيت کرد که پديده‌هاى خاص مورد ادراک و توجه آنان قرار گيرد، در حالى که ديگر پديده‌ها، هرچند در برابر و نظر آنها است، مورد توجه و حتى ادراک آنان قرار نگيرند. نمونه بارز اين مبحث، مطالعات پستمن (Postman) بر روى نژادپرستان است. او تعدادى خاص از نژادپرستان را برگزيد، به آنان دو عکس، يکى سياه پوستى آرام و ديگرى سفيدپوستى با حالت تهاجمى و چاقو به دست نشان داد و از آنان خواست آنچه ديده‌اند براى نفرات ديگر بيان دارند. در نهايت آنچه از آزمون برمى‌آمد اين بود که درعکس، سياه‌پوست چاقو به‌دست داشته و داراى حالت تهاجمى بوده است و حال آنکه سفيدپوست به هيچ‌وجه حالت تهاجمى نداشته و هيچ‌گونه وسيله خطرناکى در دست وى نبوده است.