اهميت ارتباط را نه تنها با شاخص فقدان ارتباط و آثار آن مى‌توان سنجيد، بلکه از طريق آثار و عوارضى که در صورت کاستى در ارتباط انسانى پديد مى‌آيند، نيز مى‌توان ديد. هرقدر دانش اجتماعى به پيش مى‌رود، بيشتر مشخص مى‌‌شود که انسان منزوى، تنها و فاقد ارتباط با ديگران، در معرض بسيارى از آسيب‌هاى اجتماعى از جمله خودکشى است. اميل دورکيم (E.Durkheim)، در اثرش ”خودکشي“ به همين نتيجه دست مى‌يابد ،از اين‌رو از ديدگاه او، خودکشى بيش از آنکه منبعث از تنگدستي، مرض يا حتى نقص عضو باشد از خلاء بين فرد و جامعه يا کاستى در روابط انسانى منشاء مى‌گيرد. از همين‌رو است که امروزه سخن از گروه درمانى (Sociatherapy) رانده مى‌شود. بدين معنى که با بسط و تحکيم ارتباط انسان با ديگران، مى‌توان بسيارى از نابسامانى‌هاى روانى وى را تسکين داد.


شايد فسلفهٔ صلهٔ رحم نيز در اسلام همين باشد. با بيرون کشيدن فرد از تنهائي، مى‌توان او را به زندگى اميدوار ساخت و موجبات فراموشى بسيارى از ابتلائات او را فراهم نمود، از همين رو است تأکيد مکرر دين مبين اسلام بر اينکه ”به ريسمان خداوند در آويزند و از پراکندگى بپرهيزند“ (و اعتصموا ابحبل‌الله جميعاً ولا تفرقوا).


از ديدگاه ديگر و با درنظر گرفتن بحران جوامع جديد صنعتي، سوروکين (P.sorokin)، جامعه‌شناس معاصر، بر اين نکته تأکيد دارد که يکى از شاخص‌هاى ورود جوامع به عصر حسى (Sensate)، کاستى يا اختلال در ارتباط انسانى است. آنگاه که به زعم او ايدئولوژى به فراموشى سپرده مى‌شود و شيء سرورى (Reification)، موجبات انتقال ارزش از انسان به شيء را فراهم مى‌سازد، يا آنگاه که از خود بيگانگى (Alienation)، در فراموشى خويشتن خويش و غربت انسانى تجلى مى‌نمايد، روابط انسانى صرفاً تابع معيارهائى چون مصلحت‌گرائى (Pragmatism)، و ماده‌گرائى (Materialism)، مى‌شود. در اين چارچوب، ارتباط انسان‌ها آسيب‌پذير، گذرا، شکننده و سست خواهد بود و همين روند به گسترش ميزان طلاق، خودکشي، فحشاء و همهٔ آسيب‌هاى اجتماعى منجر خواهد گرديد.


با توجه به همين شاخص‌ها است که در دايرةالمعارف علوم اجتماعى با در نظر گرفتن حرکت و بسط ارتباط انسان‌ها و حرکت ارتقائى جوامع چنين آمده است: ”حرکت تمدن بشر به معناى بسط شعاع ارتباط انسان‌ها است. در يک جامعه ابتدائي، ارتباط فقط بين اعضاء قبيله صورت تحقق مى‌يابد و در نهايت به قبايل اطراف بسط مى‌پذيرد (که ارتباط با آنان نيز بيش از آنکه مستمر باشد، به‌صورت متواتر انجام مى‌شود). امروزه و در تمدن جديد، پيدائى يک حادثه خاص مثلاً در پاريس، حوادث زنجيره‌اى وسيعى را در سطوح مختلف در ديگر نقاط جهان پديد مى‌آورد“٭ که عامل اصلى آن وسعت شعاع ارتباطى از سوئى و سرعت ارتباط از سوى ديگر است. با توجه به بسط دامنه و زمينه‌هاى ارتباط در جهان ما، مى‌توان گفت که ”فرآيند ارتباط در برگيرندهٔ زمينه‌هائى از رفتار انسانى است که از مدت‌ها قبل مورد توجه سياستمداران، انسان‌گرايان (Humanists)، و مبلغين بوده است“ (International Encyclopaedia of Social Sciences.p:24).


٭ يکى از معانى مفهوم Particularism در انگليسى (در کنار ويژگى‌هاى محلى و...) تعلق يک حادثه به يک محل، يا خاص بودن آن است. امروزه مفهوم Universalism يا جهانى بودن يا تعلق جهانى خبر يا واقعه به جاى آن مطرح مى‌شود. بدين ترتيب يک خبر ساده (بيان يکى از وزراء اوپک) امواجى از تأثير را در سطح جهان، چه در حوزه اقتصاد، و چه در صحنه سياست برمى‌انگيزد. اين بدان معنا است که در جامعه ارتباطات مفهوم جهانى (Universalism)، به جاى ملى (National) يا محلى نشسته است. بشر امروز، به همهٔ کره تعلق دارد و هر حوزه جغرافيائى منطقه يا جزئى و يا محله‌اى از آن به شمار مى‌رود. اين واقعيت بر همهٔ ابعاد جوامع امروزى مؤثر است و هيچ پديده‌اى نيست که فارغ از آن و بدون تأثيرپذيرى در قبال آن باقى ماند.


به همين جهت است که در دنياى ما حوادث، خاص يک جغرافيائى محدود نيستند، بلکه در عرصه جهان طنين مى‌افکنند. به‌عنوان مثال، خودسوزى يک کشيش بودائى در گوشه‌اى از سايگون (در سال‌هاى ۱۹۷۰) تنها موجبات تماشاى چند رهگذر را فراهم نمى‌آورد، بلکه در تمامى جهان انعکاس مى‌يابد. باز از همين رو است که مک‌لوهان سخن از دهکده جهان مى‌راند و همسايگى همه ملل را در خانوادهٔ امروز جهان مطرح مى‌سازد. در دنياى وسايل ارتباط جمعى همه ساکنان کره زمين در کنار يکديگر هستند، عضو يک قبيله يا يک خانه مى‌باشند، دوران فاصله‌ها پايان يافته است و شاهد انفجار زمان و مکان هستيم.