فراغت مفهومى نيست که بتوان آن را در دوران باستان يا عصر کشاورزى يافت؛ فراغت پديده‌اى است که رابطه‌اى نزديک با تکنولوژى دارد و از ويژگى‌هاى تمدنى است که از انقلاب صنعتى زاده شده است.


مفهوم فراغت، الزاماً مترادف با تفريح نيست؛ بلکه زمان آزادى است که فرد در اختيار دارد و آن را به ميل خود صرف مى‌کند. به‌عبارت ديگر، فراغت مجموعه‌اى از فعاليت‌ها است که فرد با رضايت خاطر يا براى استراحت يا براى سرگرم شدن و يا افزايش اطلاعات يا آموزش و مشارکت اجتماعي، داوطلبانه پس از فارغ شدن از کارهاى موظف شغلي، خانوادگى و اجتماعى بدان مى‌پردازد.


در دنياى امروز، انسان زير سلطهٔ تکنولوژي، نيازى روزافزون به استراحت و سرگرمى دارد تا بتواند اضطراب‌ها و نگرانى‌هاى ناشى از زندگى دشوار ماشينى را التيام بخشد و با روحيه‌اى بهتر و آماده‌تر به کار و تلاش سازنده و سودمند بپردازد.


در اين ميان، وسايل ارتباطى جمعى به‌عنوان مهم‌ترين ابزار تفريحى و سرگرمى افراد به شمار مى‌روند که با پخش و انتشار برنامه‌هاى سرگرم‌کننده، بر الگوى رفتارى اوقات فراغت انسان اثراتى تعيين‌کننده دارند و از اين طريق است که فرد از تنهائى و زندگى سخت روزمره‌ٔ خود رهائى مى‌يابد و با محيط بيرونى تماس برقرار مى‌کند.


انسان در اوقات فراغت روزنامه مى‌خواند، به راديو گوش مى‌دهد و به تماشاى تلويزيون مى‌نشيند؛ صرفاً براى آنکه سرگرم شود. براساس پژوهش‌هاى استوتزل، اکثريت قريب به اتفاق افراد جامعهٔ فرانسه اظهار داشته‌اند، که ”مطالعهٔ نشريات را فعاليتى تفريحى مى‌دانند“ در خلال اعتصاب مطبوعات در جنوب شرقى فرانسه ۲۶ درصد از افراد مورد مطالعه، اظهار داشتند که ”در نبود نشريات، انسان احساس تنهائى مى‌کند و زندگى يکنواخت و غم‌انگيز مى‌شود و اين امر موجب شده است که زندگى به روال گذشته نباشد“.


Cayrol ro;and "Les Medias Presse ecrite. Radio. television. P.U.F.P.Paris.1991.


شامپانى پژوهشگر ديگر ارتباط جمعي، براساس تحقيقات خود چنين اظهار مى‌دارد: ”تنها ۱۲ درصد از کسانى که با آنان مصاحبه شده است، به تنهائى تلويزيون نگاه مى‌کنند، در حالى که ۸۷ درصد ديگر در جمع خانواده‌ها به تماشا مى‌نشينند. تلويزيون، وسيلهٔ سرگرمى اوقات فراغت است که با بسيارى از جنبه‌هاى زندگى خانوادگى پيوند دارد، به‌ويژه با مراسم صرف شام که دقايق مهمى در زندگى روزانهٔ هر فرد فرانسوى به شمار مى‌رود. شامپانى نتيجه مى‌گيرد که به علت تأثير تلويزيون ”شيوهٔ سنتى زندگى توده‌ها در محدودهٔ خانواده در حال تغيير است“.


بير يوکف،ن.س ”تلويزيون و دکتر ين‌هاى آن در غرب “،ترجمهٔ محمد حفاظي، ص۱۹۱ انتشارات مرکز مطالعات و تحقيقات برنامه‌ها،تهران ۱۳۷۲


برخى از متفکران و انديشمندان معتقد هستند ”رسانه‌ها مخاطبان بيشترى را با شاهکارهاى گذشته و حال آشنا کرده‌اند، و برنامه‌هاى سرگرم‌کننده با سهولت بسيار بيشترى در دسترس مردم قرار گرفته است. بدون شک، برنامه‌هاى سرگرم‌کننده پاسخگوى يک نياز واقعى است، ليکن بسيارى از اين برنامه‌ها آنقدر مبتذل و کليشه‌اى است که به جاى برانگيختن قوهٔ ابتکار، آدمى را کودن مى‌سازد“.


مک برايد، شن.”يک جهان،چندين صدا“،ترجمهٔ ايرجپاد، ص۶۷.


بيريوکف در اين زمينه مى‌گويد: ”سرگرمى - تفريح“- که در آن، تلويزيون به‌عنوان نيرومندترين و مؤثرترين رسانه، به لحاظ پوشش و ارتباط، مقامى برجسته را دارا است- اين‌چنين محصولاتى (سرگرمى و تفريح مربوط به آنها) را به مقدار فراوان توليد مى‌کند. گيرندهٔ تلويزيون به مثابه يک وسيلهٔ سرگرمى خانوادگى مورد توجه قرار مى‌گيردو اين امر، باعث پرورش نوعى ”شخصيت“ جفت و جور و با طبقهٔ حاکم مى‌شود: شخصيتى قانع و راضى از زندگى خود که تنها به مصرف مى‌انديشد“.


بير يوکف، ن.س.”تلويزيون و دکتر ين‌هاى آن در غرب“، ترجمهٔ محمد حفاظي، ص۱۹۰.


بنابراين، مى‌توان چنين نتيجه گرفت که تلويزيون، هرچند در مواردى مى‌تواند خلاء سرگرمى را در بسيارى از خانواده‌ها پر کند، با وجود اين، بايد توجه داشت که تنها از اين ديدگاه نبايد به تلويزيون نگريست؛ زيرا در اين صورت، تلويزيون ارزش و اعتبار واقعى خود را بر ما آشکار نخواهد ساخت.


تلويزيون اگرچه در مواردي، موجب سطحى شدن، انفعالى و مبتذل بار آمدن انسان مى‌شود، اما در بسيارى اوقات وسيلهٔ گسترش ديد و ذهن و گشايش مرزهاى وجود بر جهان هستي، دستيابى مستقيم به آثار و افراد و برقرارى ارتباط انسانى به مقياس جهانى نيز مى‌تواند باشد؛ مشروط بر آنکه تلويزيون وسيله‌اى جهت مقابله و مبارزه با جهل و بيسوادى استثمار و به‌طور کلي، جايگزين ساختن دنياى واقعى به جاى جهان نمايشى و رسانه‌اى و ارائهٔ روش‌هائى باشد که باعث مشارکت و دخالت فعال و خلاق افراد در زندگى اجتماى مى‌شود.


تلويزيون مى‌تواند با نقش آموزشى خود، افق ديد ما را وسعت بخشد. تلويزيون مى‌تواند در روند فرهنگ‌پذيرى فرد تا آخر عمر مؤثر باشد. تلويزيون مى‌تواند با گشودن پنجره‌اى از اتاق نشيمن به دنياى خارج، محيط زندگى را به‌صورتى که جريان دارد، معرفى کند و در نتيجه به ما قدرت انطباق و سازگارى بيشترى بخشد.


تلويزيون، افزون بر اينها، مى‌تواند به‌طور نسبي، محرکى براى درمان بيمارى‌هاى روانى باشد. تلويزيون، واقعيت‌ها را به‌صورت تصاوير نشان مى‌دهد، تصاوير واقعى يا تخيلى که به‌طور مستقيم با ناخودآگاه ما سخن مى‌گويند و در روند انديشه‌هاى تخيلى ما پژواک دارند. تلويزيون از طريق انتشار اخبار و نمايش داستان‌هاى جنائى و پليسي، موجب مى‌شود تا آروزها و تمايلاتى را که در دل داريم، ولى به خاطر رعايت آداب و رسوم و محرمات جامعه از بيان آن خوددارى مى‌کنيم، در خارج از فضاى ذهن خود مجسم ببينيم. به عبارت ديگر، با فرافکنى هوس‌ها و تمنيات خود در شخصيت‌هاى خيالى يا قهرمانان نمايش، به اراضاء اينگونه تمنيات مى‌پردازيم. به‌عنوان مثال، قهرمانان تراژدى به جاى ما کارهائى را انجام مى‌دهند که ما جرأت انجام آنها را در زندگى واقعى نداريم، بدون شک وسايل ارتباطي، اولين نهادها و نمايش‌هائى نيستند که در طول تاريخ براى ايفاء اين نقش پديد ‌آمده‌اند. نخستين بار، ارسطو بود که دريافت علت و انگيزه اصلى استقبال مردم از تراژدى‌هاى يونان باستان، همين فرافکنى است.