شولمن و پنمن در کتاب خود بحثى را مطرح کرده‌اند و مى‌نويسند: ”يک پيشنهاد براى تفکيک اين دو نوع از ارتباط، توجه به درجهٔ باريکى رمزى است که مورد استفاده قرار مى‌دهيم. در واقع اگر آنها را به رمزهائى که براساس قوانين رمزگذارى به‌وجود آمده‌اند و رمزهائى که براساس قوانين کدگذارى نيستند تفکيک کرده و اولى را کلامى و دومى را غيرکلامى محسوب کنيم آن‌گاه ناچار خواهيم بود حرکت سر به معنى بله را در جواب به يک سؤال ارتباط کلامى به‌حساب آوريم. برخى براى اجتناب از چنين بحثى در زمينهٔ تفکيک ارتباط کلامى و غيرکلامى سعى کرده‌اند با به کار بردن واژه‌هاى متناوب و مشابه از مسئله فرار کنند.“ (Shulman,1981,p56)


براساس آنچه شولمن مى‌گويد آيا سرتکان دادن به معناى بله در جواب به يک سؤال يک پيام کلامى است؟


اين سؤال منتج به تفکر دربارهٔ طرح چنين مسئله‌اى شد:


وقتى ما با اشاره ارتباط برقرار مى‌کنيم در واقع از زبانى استفاده کرده‌ايم که کاملاً زبانى مستقل است و کم و بيش با همان مسائل ترجمهٔ دو زبان بايد مواجه باشد. فرضيه‌اى مطرح کرده و آن را مورد آزمون قرار مى‌دهيم: افراد، آن دسته از پيام‌هاى غيرکلامى را که از طريق رمزهاى غيرکلامى (قراردادي) که به آن خو گرفته‌اند (آموخته‌اند) بهتر درک مى‌کنند تا تشريح حرکات همان پيام به‌صورت کلامي.


مقصود از پيام‌هاى غيرکلامي، آنهائى بود که فرد از طريق حرکات گوناگون سر، دست، چشمان و خطوط مختلف صورت و همچنين ساير اندام‌هاى بدن و به‌صورت قراردادى انجام مى‌دهد. مقصود از خو گرفتن به آن حرکات آن بود که آنها تبديل به پيام‌هائى شده‌‌اند که در آن جامعه، به‌صورت بخشى از فرهنگ معنوى جا افتاده است و سرانجام قصد از تشريح حرکات همان پيام به‌صورت کلامي، عبارت بود از بيان مجموعهٔ آن حرکات، بدون نشان دادن حرکات و فقط از طريق کلامى و توصيف حرکات مذکور.


نحوهٔ آزمايش: ابتدا پنج پيام غيرکلامى به‌صورت توصيفى و بيانى براى آزمايش شوندگان که تعداد آنها در مجموع هفتاد دانشجوي دختر و پسر بود مطرح شد.


اين آزمايش در سال ۱۳۶۵ در دو کلاس رشتهٔ علوم اجتماعى با گرايش ارتباطات اجتماعى دانشکدهٔ علوم اجتماعى دانشگاه علامهٔ طباطبائى انجام شد.


مثلاً به‌عنوان اولين گويه گفته شد:


گويهٔ شمارهٔ ۱. ”فردى که سر خود را به آرامى به عقب مى‌‌برد و به چشمان شما نيز نگاه مى‌کند ضمن آنکه ابروهاى خود را هم بالا مى‌کشد.“


سپس از آزمايش شوندگان خواسته شد که معنى‌اى را که از اين حرکت در ذهن آنها متجلى مى‌شود بر روى يک برگ کاغذ بنويسند. اين عمل تا پنجمين گويه تکرار شد. چهار گويهٔ بعدى به ترتيب عبارت بوند از:


گويهٔ شمارهٔ ۲. ”فردى که به‌جاى آنکه به شما نگاه کند، صورت خود را به سمت چپ متمايل کند و سر خود را به بالا ببرد.“


گويهٔ شمارهٔ ۳. ”فردى که لبان خود را به هم بچسباند، آن‌قدر که لب او کمى جلو بيايد. ابروى سمت راست را بالا ببرد و سر خود را آرام آرام تکان دهد.“


گويهٔ شمارهٔ ۴. ”فردى که لب‌هاى خود را کمى به هم بچسباند و سرش را آرام آرام راست و چپ بگرداند.“


گويهٔ شمارهٔ ۵.” فردى که مفصل‌هاى مچ را شل کند، ساعد را از طرف بدن به بيرون حرکت دهد به‌صورتى که انگشتان دست از پائين به بالا حرکت کند.“


فرض اين بود که براساس آنچه در زبان اشاره‌اى فرهنگم فکر مى‌کردم هرکدام از اين پنج گويه به ترتيب نمادهائى براى معنى‌هاى ۱. نه، ۲.نه همراه با مخالفت، ۳. تعجب، ۴. تأسف، ۵. رد کردن بود.


پس از جمع‌آورى پاسخ‌هاى در فرصتى ديگر، همين پنج حرکت عيناً به‌وسيلهٔ فرد آموزش ديده‌اى بدون هيچ کلامى به‌سرعت تکرار شد. اين بار نيز از همان دانشجويان خواسته شد پس از هر گويهٔ غيرکلامى (nonverbal item) هر معنى را که در ذهن آنها متجلى مى‌‌شود بنويسند.


به اين ترتيب هر دانشجو براى هر گويه دو پاسخ داشت. پاسخ اول مربوط به بيان يک حرکت اشاره‌اى به‌جاى اجراء حرکت و پاسخ دوم مربوط به اجراء آن حرکت بدون توضيح کلامى بود.


براى اينکه با پاسخ‌ها آشنا شويد و به‌ويژه براى آگاهى شما از طيف وسيعى از مطالبى که دانشجويان انتظار دارند با اشاره بيان شود، نمونه‌هائى از پاسخ‌ها به‌ گويهٔ پنج در زير ذکر مى‌شود. آزمايش الف (گويهٔ کلامي) و آزمايش ب (گويهٔ غيرکلامي) است.