به هنگام فرستادن پيام‌هاى غيرکلامى نمى‌توان متوجه همهٔ رفتارها بود و آنها را دريافت. معمولاً صداى خود را مى‌توانيم بشنويم اما نمى‌توانيم حرکات و اشارات و چگونگى بيان خود را درک کنيم. زيرا اين‌گونه از رفتارهاى غيرکلامى نمونه‌هائى مبهم‌تر و مداوم‌تر از سخن گفتن هستند و علاوه بر آن، آنها در حوزهٔ خود آگاهى ما کمتر داراى اهميت هستند. اين اعتقاد وجود دارد که فرستنده، به رفتار غيرکلامى خود کمتر از سخن گفتن نظارت مستقيم دارد و به همين دليل اين فرضيه از سوى بعضى از پژوهشگران مطرح شده است که رفتار غيرکلامى ما دلالت بر احساسات حقيقى ما دارد.


آن‌چنان که يک هنرمند پانتوميم، مارسل مارسو، گفت: ”زبان هميشه غيرقابل اعتماد بوده است زيرا هميشه در بيان حقيقت دروغ‌هائى وجود دارد. مردم با کلمات، بسيار به اشتباه انداخته شده‌اند.“


يکى از روش‌هاى پاسخ‌گوئى به اين سؤال که آيا انواع پيام‌هاى غيرکلامى قابل اعتمادتر از پيام‌هاى کلامى هستند؟ و آيا آنها پيوسته احساسات خاصى را بدون توجه به زمان، مکان يا مليت خاصى بيان مى‌کنند، از سوى اکمن و همکارانش با عنوان روش (FAST (Facial Affect Scoring Technique طراحى شد. در اين روش دو فيلم خوشايند و ناخوشايند به دو نمونهٔ آماري، نمونه اول از جامعهٔ آمريکا و نمونهٔ دوم از جامعه ژاپن نشان داده شد و در خلال نمايش فيلم از چهرهٔ تماشاگران با دستگاه‌هاى خاصى فيلمبردارى مى‌شد. هدف از اين تحقيق مقايسه بيان‌هاى چهره‌اى دو گروه مورد آزمايش بود. فيلم ناخوشايند فيلم مستندى از انجام يک عمل جراحى روى سينوس و فيلم خوشايند، فيلمى در زمينهٔ برگ‌هاى پائيزى بود. نتيجهٔ اين تحقيق نشان داد که بيان چهره‌اى آمريکائى‌ها و ژاپنى‌ها در برابر اين دو فيلم مشابه يکديگر و تابع طبيعت فيلم‌ها بوده است. در طول نمايش فيلم ناخوشايند، بيان‌هاى چهره‌اى تعجب، غم و تنفر کاملاً آشکار بود. در مدت نمايش فيلم خوشايند، خوشحالى در چهره‌ها محسوس بود. اما مشاهده شد که ژاپنى‌ها تمايل داشتند بر بيان‌هاى منفى خود پافشارى کنند. البته در تمام طول تحقيق، شرايط آزمايش به‌صورتى تنظيم شده بود که تماشاگران فيلم متوجه حضور در يک برنامهٔ تحقيقاتى نشدند.


يک کشف مهم اين تحقيق اين بود که بيان‌هاى چهره‌اى بينندگان دائماً تغيير مى‌کرد و اين تغيير بسيار سريع بود. آن‌قدر سريع بود که اين بيان‌ها ريز (micro expression) فقط وقتى قابل مشاهده بود که فيلم با سرعت کم (slow motin) نمايش داده مى‌شد. (Shulman,1981,p69)


در آزمايش ديگرى که از سوى هونرگاردت و فيناندو (Huenergardt and Finando,1969) انجام شد، ضمن اثبات سرعت بسيار زياد بيانات ريز چهره‌اى (micro facial expression) شواهدى دربارهٔ غيرقابل نظارت بودن پيام‌هاى غيرکلامى به‌دست آمد:


”از يک آزمايش شونده خواسته شد ضمن تماشاى يک فيلم که از صحنه‌هايى دلخراش و خونين يک حادثهٔ رانندگى تهيه شده بود، کوشش کند بر احساسات و عواطف خود به شدت نظارت کند و اجازه ندهد در چهرهٔ او تغيير حاصل شود. در تصوير ۱ که حاوى ۸ عکس از چهرهٔ آزمايش شونده است مشاهده مى‌شود که تفاوت بين دو عکس نخست با دو عکس آخر بسيار کم است و چهار عکس ميانى چهرهٔ فرد، حالتى خاص به خود گرفته است. عکس سمت چپ بالا مربوط به قبل از لحظهٔ دلخراش و خونين و عکس آخر سمت راست مربوط به پس از نمايش صحنهٔ مذکور است.


اين ۸ عکس که مربوط به فقط يک‌پنجم ثانيه است ثابت مى‌کند که على‌رغم تمايل شديد آزمايش شونده به جلوگيرى از ايجاد بيان چهره‌اي، چنين بيانى ايجاد شده و او قادر به نظارت کامل بيان چهره‌اى خود نبوده است. ضمن آنکه اين‌چنين بيانى بسيا سريع و زودگذر بوده است. (Mortenson,1972,p223)


شولمن در مورد سرعت بيان‌هاى ريزچهره‌اى مى‌گويد: ”تعدد بيان‌هاى چهره‌اى و سرعت زياد آنها اين موضوع را روشن مى‌کند که چرا مردم مختلف با ديدن يک چهره، قضاوت‌هاى متفاوت دارند.


در حقيقت قضاوت‌هاى مختلف ممکن است توازن مشاهدات صحيح از حرکات مختلف چهره را منعکس کند. اين نکات بيشتر مربوط است به فهميدن جريان رمزخوانى پيام‌هاى چهره‌اي.“ (Shulman,1981,p69)


قوم‌شناسى مانند ايبس فلدت مطالعات مشابهى با اوضاع عادى‌تر انجام داده‌اند. ايبس فلدت سعى کرد معين کند که آيا مى‌توان حرکات چهره‌اى ويژه‌اى را در موقعيت‌هاى محيطى مشابه در بشر و انواع مختلف ميمون يافت؟ شواهدى که او معرفى مى‌کند مشابهت‌هاى حساسى را نشان مى‌دهد به اين معنا که تعدادى حالات احساسى جهاني، به‌طور ذاتى وجود دارد. البته بعضى از مثال‌هاى او حاکى از تضادهائى در اين زمينه است. (Eibesfeldet,1971)


 تصاويرى از چهرهٔ بينندهٔ يک فيلم دلخراش مربوط به يک‌پنجم ثانيه (مأخذ، Mortenson)
تصاويرى از چهرهٔ بينندهٔ يک فيلم دلخراش مربوط به يک‌پنجم ثانيه (مأخذ، Mortenson)