شولمن مى‌گويد که دقيقاً نمى‌توان دربارهٔ سيستم ارتباط غيرکلامى توضيح داد چون ترکيبى است از تمامى سيستم‌هاى ارتباطي. او مى‌نويسد: به هر حال براى آنکه عملاً به مشخص کردن سيستم ارتباط غيرکلامى برسيم مى‌توانيم از کانال در فرستنده شروع کنيم. هر فرستنده حداقل چهار دستگاه اصلى به‌عنوان کانال دارد. چهره، چشم‌ها، بدن و صدا. حد نهايت آنچه در چهره است اخم، لبخند و اداء و اصول نيست. مثلاً در مورد چشم‌ها، جهت چشم‌ و تغيير اندازهٔ مردمک مى‌تواند علامت باشد در مورد بدن، چگونگى و موقعيت بازوها و پاها و فاصله و تعيين موقعيت نسبت به ديگران از گونه پيام‌هاى غيرکلامى بدن است. جنبه‌هاى غيرکلامى صدا نيز شامل تن و آهنگ صحبتى است که عرضه مى‌شود. با توجه به اينکه دريافت‌کنندهٔ پيام داراى پنج حس بينائي، شنوائي، چشائي، لامسه و بويائى است.


خارج از بيست ترکيب نظرى ممکن که به‌دست مى‌آيد، ما مى‌توانيم پنج کانال اصلى و حداقل سه کانال کوچک در يک ارتباط معمولى (normal communication)، تشکيل دهيم. کانال‌هاى اصلى عبارتند از الف - نمود چهره (face-vision)، ب - نمود چشم (eye-visin)، ج - شنوائى صوت (voice-hearing)، د - نمود بدن (body-vision)، هـ - لمس بدن (body-touch).


سه کانال کوچک عبارتند از: الف - شنوائى بدن (body-heatring)، ب - بويائى بدن (body-small)، ج - لمس صورت (face-touch). البته اين کانال‌ها به‌طور مجزا و يک‌به‌يک به‌کار نمى‌روند بلکه تعدادى پيام در کانال‌هاى مختلف به‌طور هم‌زمان انتقال مى‌يابد. وقتى در نظر بگيريم که علائم هر کانال مورد استفادهٔ فرستنده و گيرنده مى‌تواند منسوب به يک معنى باشد به پيچيدگى ارتباط غير کلامى بيشتر پى مى‌بريم.


شولمن در اينجا مثالى در مورد ارتباط يک زن و مرد به نام آن و بيل را مطرح مى‌کند و مى‌گويد: مواجه شدن يک زن و مرد (آن و بيل) را مجسم کنيد. آن سرش را در جهت بيل مى‌چرخاند (A۱) و ابروهاى خود را بالا مى‌برد (A۲) در همين حال بيل چنان حرکت مى‌کند که در مقابل آن قرار بگيرد (B۱) به اوزل مى‌زند (B۲). اکنون از ديدگاه آن، پيام (B۱) ممکن است در جهت مسير بيل قرار بگيرد و يا توجه او را جلب کند. ضمناً پيام (B۲) مى‌تواند يک نگاه خيره و يا دعوت به صحبت تلقى شود. از طرفى بيل مى‌تواند پيام (A۱) را به‌عنوان تمايل به حرکت بداند و يا پيام (A۲) را غيرمنتظره و يا يک دعوت به سکوت تلقى کند. حال اگر ما از آن و بيل سؤال کنيم که آنها چه قصدى داشتند متوجه مى‌شويم که بيل مى‌خواسته است توجه آن را جلب کند و آن منتظره بوده است که بيل گفت‌وگو را آغاز کند. در اين لحظه تمايل آنها سازگار است و ارتباط به آسانى مى‌تواند ادامه يابد. اما اگر مثلاً آن به‌سوى بيل برمى‌گشت، لبخند مى‌زد و دور مى‌شد، بيل احتمالاً براى فهميدن پيام آن مشکلاتى داشت. ديگر ارتباط غيرکلامى نمى‌توانست مسئله را حل کند و نياز به ارتباط کلامى بود. (Shulman,1981,p60)