بعضى از نويسندگان مى‌گويند: لازمهٔ ارتباط حقيقى اين است که فرستنده به پيامى که مى‌فرستد آگاه باشد و تصميم به فرستادن آن بگيرد و ديگرى موفق شود که آن را دريافت کند.


اما وقتى ما نکات باريک رفتار غيرکلامى خود را با سايرين در نظر مى‌گيريم، مى‌بينيم مشکلات ويژه‌اى بين ارادى و غيرارادي، موفق و ناموفق، هوشيار و غيرهوشيار ظاهر مى‌شود. وقتى بازوى خود را حرکت مى‌دهيم به نسبت وقتى که صحبت مى‌کنيم، مشکل است بگوئيم که آيا اين کار را آگاهانه و با قصد انجام مى‌دهيم و آيا اشخاص ديگر قوانين آن را مى‌دانند و به‌درستى مى‌‌فهمند يا خير؟


يک نظر اين است که رفتارهاى غيرکلامى ما از اين جهت به سه دسته تقسيم مى‌شود. رفتارها ممکن است در يک حد بالاى آگاهى طرح‌ريزى و انجام شود. بعضى رفتارهاى غيرکلامى را بدون نيت انجام مى‌دهيم و بعضى از آنها نيز ممکن است بسيار عادى باشد به‌طورى که ما از آن آگاه نباشيم.


اين سؤال که رفتار غيرکلامى چه معنائى دارد هنوز بسيار مورد توجه است. مادامى که رفتار ما با سايرين عادى است، معنى آن در احساس شخصى (sense private) ما است. اين ناشى از درک فردى ما از آن چيزى است که به‌نظر مى‌رسد که اتفاق مى‌افتد. ارتباط فقط يک موضوع رفتارى بين شرکت‌کنندگان آن نيست آن‌چنان که لينگ خاطر نشان ساخته است که ما بايد معنى‌هاى ذهنى مردم را نسبت به رفتار خودشان و رفتار ديگران در نظر بگيريم. نه آنکه بگوئيم ”مقصود من آن است که آنچه من فکر مى‌کنم تو فکر مى‌کنى يا حتى آنچه من فکر مى‌کنم که تو فکر مى‌کنى همان است که من فکر مى‌کنم مقصود تو است ٭ “. (Laing,1971.)


٭ What I think you think I mean. Orevent what I think you think I you mean.(Shulman.1981.p60.)


بنابراين اين در هر پيام حداقل دو معنى وجود دارد. معنى فرستنده، معنى گيرنده و امکان ارتباط در باقى‌مانده است که انطباق پيدا کرده است. (Shulman,1981,p60)