نمودار مذکور را به نقل از کتاب هيلگارد، در زير ملاحظه مى‌کنيد:


مقايسهٔ نتايج آزمايش معنى‌هاى ضمنى در دو کالج آمريکائى
مقايسهٔ نتايج آزمايش معنى‌هاى ضمنى در دو کالج آمريکائى

اگر درجه را از سمت چپ با شماره‌هاى ۱ تا ۷ مشخص کنيد خواهيد ديد که ميانگين درجه‌اى که هر دو کلاس براى دايره‌اى يا گوشه‌دار بودن polite تعيين کرده‌اند حدود عدد ۴ است و غيره. آزگود براساس آزمايش‌هاى خود يک نظريهٔ نزديک به قانون را مطرح کرد که معنى‌هاى ضمنى افراد يک جامعه با يکديگر مشابه است و با افراد جامعه ديگر متفاوت.


اين آزمايش را با هدفى کمى متفاوت با هدف آزگود طى ده سال گذشته در دانشکده‌هاى مختلف آقاى مهدى محسنيان راد انجام داده‌اند شرح فعاليت ايشان را از زبان خودشان بيان مى‌نمائيم: ابتدا راجع‌به تفاوت‌ها توضيح مى‌دهيم.


تفاوت اول، استفاده از کملهٔ ادب، به‌عنوان معادل براى polite بود. آقاى دکتر محمود ساعتچى در کتاب اصول روانشناسى ضمن چاپ نتيجهٔ اين آزمايش در دو کالج آمريکائى کلمهٔ polite را مؤدب ترجمه کرده است.


اما اگر من مى‌خواستم اين آزمايش را با ترجمهٔ مؤدب انجام دهم ذهن آزمايش شونده بيشتر به سوى موصوف يعنى فردى که با ادب است مى‌رفت و اين موردنظر نبود. قصد اين نبود که تعيين کنيم آدم مؤدب گوشه‌دار است يا گرد است بلکه قصد اين است که ادب گرد است يا گوشه‌دار است.


ترجمهٔ لغت polite در فرهنگ‌هاى لغت با ادب يا مؤدب، و براى ادب کلمهٔ politeness ذکر شده است. ولى من فکر کردم آزمايش را بايد روى کلمهٔ ادب انجام دهد تا به نتيجه برسم.


چاپ سوم فرهنگ دانشگاهى آريان‌پور، در مقابل کلمهٔ polite با يک مثال از واژهٔ ادب نيز استفاده کرده است It is not polite to say that.... .


تفاوت دوم، حذف دو صفت از صفات ده گانهٔ مذکور بود. در آزمايش خود در ايران، متوجه شدم که افراد ايرانى active و passive با ترجمهٔ فعل‌پذير و فعال را نمى‌توانند درک کنند. به همين ترتيب در درک tense با ترجمهٔ کشيده نيز دچار مشکلاتى هستند. در نتيجه ترازوى من داراى هشت صفت از ده صفت آزگود بود.


سومين تفاوت تست من با تست آزگود، تعداد درجات بود، ترازوى آزگود ۷ درجه‌اى است، در نتيجه يک درجه کاملاً وسط قرار مى‌گيرد، چون هدف من از اين آزمايش متفاوت با هدف آزگود بود، ضرورى مى‌ديدم که درجات عدد زوج باشند (در تحقيقاتى که از چنين شاخص‌هائى استفاده مى‌شود تقريباً هميشه شاخص با تعدادى درجات فرد به کار مى‌رود. ولى من آگاهانه در اين تحقيق لازم ديدم از تعداد درجات زوج استفاده کنم). علت اين ضرورت آن بود که مى‌ديدم هرگاه دانشجويان با يک شاخص ۷ تائى موجه مى‌شوند، اکثراً در مواردى که براى پاسخگوئى به دقت بيشترى نياز است بدون تعمق گرايش دارند که خانهٔ وسط را علامت بزنند. در حالى که وقتى تعداد درجات ۸ تا مى‌شد مفهوم اين بود که به هر حال بايد تصميم مى‌گرفتند و خانه‌اى را که تمايل به سمت راست يا به سمت چپ داشت علامت مى‌زدند. در آن لحظه مى‌ديدم که آنان به کنکاش مى‌پردازند، لحظاتى چشمشان را به نقطه‌اى مى‌دوزند و بعد از تفکر، علامت مى‌زنند.


بى‌شک اگر شما نيز بوديد، نخستين کنجکاوى شما اين بود که بدانيد آيا آن نظريهٔ نزديک به قانون آزگود حقيقت دارد يا نه؟ من اين آزمايش را با همان شرايط موردنظر آزگود در دو دانشکدهٔ ايرانى انجام دادم و نتايج آن را در کنار نتايج دو کالج آمريکائى قرار دادم. در نمودار ذيل مى‌بينيد که حق با آزگود است، نمودارهاى دو دانشکدهٔ ايرانى با هم مشابه و در مجموع با نمودارهاى دو دانشکده آمريکائى متفاوت است.