اگر کودکان را رها کنيم و به ارتباط بزرگ‌ترها بپردازيم، باز هم همان تفاوت معني، اما با حساسيت بيشتر و مرزهاى مشترک نزديک‌تر را مى‌توان ديد.


در اين مورد در روش تحقيقى که از سوى آزگود براى ”معنى‌هاى ضمني“ مطرح شده الگوى مناسبى است. آزگود و همکاران او روشى را يافته‌اند که طى آن معنى‌هاى ضمنى افراد از کلمات مشخص مى‌شود. لازم به توضيح است که هر وقت کلمه‌اى به يک شيء يا حادثهٔ خارجى اشاره کند، آن شيء يا حادثه را معنى دلالت‌کننده (Denotative meaning) آن کلمه گويند. دکتر اميرهوشنگ مهريار و دکتر رضا شاهپوريان در کتاب کليات روانشناسى علمى خود مثال ايرانى جالبى براى معنى‌هاى دلالت‌کننده آورده‌اند. آنها مى‌نويسد:


پدرى مى‌گويد براى ناهار ”کله گنجشگي“ بخوريم. پسر او که فقط به فکر گنجشگ کوچولوى خودش هست به شدت اعتراض مى‌کند و آرام نمى‌گيرد تا موقعى که مادرش غذاى ”کله گنجشگي“ را به سفره مى‌آورد. در اينجا کلمهٔ ”کله گنجشگي“ براى پدر يک معنى دلالت‌کننده و براى پسر معنى دلالت‌کننده و براى پسر معنى دلالت‌کنندهٔ ديگرى داشت.


اصطلاح معنى‌هاى ضمنى را براى Semantic Differential سال ۱۳۵۶ در يک جزوهٔ درسى به کار برده‌ام. دکتر فرامرز رفيع‌پور سال ۱۳۶۰ معادل برش قطبين يا مفهوم فضاى تفاضلى را به کار برده است. وى مى‌نويسد که اين روش هم‌زمان با آزگود از سوى هوف شتتر (Hof Satter) و ظاهراً تقريباً بدون ارتباط با يکديگر نيز مطرح شده است هوف شتتر واژهٔ تنهائى ر ا براساس ۲۴ جفت صفت متضاد بررسى کرد و نتيجه گرفت که تنهائى از نظر آمريکائى‌ها بيشتر بيانگر وضعيتى ناخوشايند است در صورتى که از نظر آلمانى‌ها چنين نيست.


کلمات ممکن است علاوه بر معانى دلالت‌کننده معنى‌هاى غيرمستقيم يا ضمنى نيز داشته باشند. معنى‌هاى ضمنى معمولاً به صفت‌ها يا خصوصيات انتزاعى موضوع‌ها (مانند اشياء، چيزها، حادثه‌هاى خارجى و...) اشاره مى‌کند. به نقل از همان کتاب کلمهٔ پلنگ به‌طور ضمنى از قدرت، خشونت و بى‌رحمى حکايت مى‌کند. يا کلمهٔ خوک داراى معنى‌هاى ضمنى چون حرص، پرخورى و کثافت است.


ديويد برلو در کتاب خود به داستانى اشاره مى‌کند که وقتى از شخصى مى‌پرسد که چرا به خوک (Pig) مى‌گويد خوک جواب مى‌شنود که چون خيلى کثيف است (Berlo,1960).در مثال برلو در واقع معنى ضمنى کلمهٔ خوک حتماً جاى معنى دلالت‌کنندهٔ ديگرى را در ذهن مخاطب پر کرده است.


آزگود براى آنکه بتواند معنى‌هاى ضمنى کلمات را در ذهن افراد جست‌ و جو کند روشى را به کار مى‌برد که به شرح زير است:


محقق از افراد مورد آزمايش مى‌خواهد که دربارهٔ کلمهٔ مورد آزمايش (مثلاً کلمهٔ ادب) فکر کنند که آيا ادب قوى است يا ضعيف. افراد مورد آزمايش خطى مدرج در مقابل خود دارند. در يک سوى آن خط، صفت قوى و در سوى ديگر صفت ضعيف آمده است و ميان اين دو صفت هفت درجه وجود دارد که پاسخ‌دهنده فکر خود را با علامت X روى يکى از درجات مشخص مى‌کند.


صفت‌هائى که براى يک کلمه تعيين شده است عبارتند از: قوي-ضعيف، سخت-نرم، دايره‌اي-گوشه‌دار، بزرگ-کوچک، گرم-سرد، خوب-بد، خشک-مرطوب، کهنه-تازه، فعل‌پذير-فعال، سست-کشيده.


قبل از دادن گزارش نتايج چنين آزمايشى روى افراد لازم است يادآورى شود که روش آزگود، آنچنان که خود او نيز به آن اشاره کرده است فقط قسمتى از معنى يک کلمه را نشان مى‌دهد و همهٔ جنبه‌هاى مربوط به معنى را در بر نمى‌گيرد. علاوه بر آن، اين ايراد را نيز بر اين روش گرفته‌اند که به جنبه‌هاى احساسى و هيجانى مربوط به معنى يک کلمه، بيشتر پرداخته است.


انجام دادن اين آزمايش به‌‌طور مکرر و طى سال‌ها، براى من اين فرضيه را به‌وجود آورد که اين چنين توجهى به جنبه‌هاى احساسى ضرورى بوده است، چرا که يک فرد بالغ مانند يک کودک، احساسات و عواطف خود را به راحتى بروز نمى‌دهد و لازم است به آن توجه بيشترى شود.


آزگود دربارهٔ کار خود مى‌نويسد: ”نبايد دربارهٔ اين شيوه دچار تعجب شد. معنى، يکى از با معنى‌ترين متغيرهاى اساسى در رفتار آدمى است و حتى اندازه‌گيرى غير دقيق آن نيز، مثل آنچه با روش علم مفاهيم و معنى‌هاى ضمنى اندزه‌گيرى سنجيده مى‌شود، به سادگى مورد استفاده پيدا مى‌کند“ (Osgood,1957,p329).


آزگود در سال ۱۹۵۲، گزارش اندزه‌گيرى کلمهٔ polite را براساس روش فوى در بولتن روانشناسى منتشر کرد (مان، ترجمه ۱۳۵۳، ص ۴۵۴، Osgod,1952,pp197-234)


نتيجهٔ انجام اين آزمايش در دو کالج آمريکائي، هر کدام روى ۲۰ دانشجو، نشان داد که نمودار اين دو کلاس، کاملاً برروى هم تطبيق دارد.


من نخستين بار آن را در صفحهٔ ۲۷۲ کتاب (Hilgard,E.R.,1975)، ديدم. و مأخذ اندزه‌گيرى و سنجش‌هاى بعدى من همان منحنى ذکر شده در آن کتاب است.