روال طرح سؤال‌هاى ما متفاوت با شيوه‌هائى بود که: پياژه و ديگران پرسيده بودند. پرسشگر ابتدا سؤال مى‌کرد: من زنده هستم يا نيستم؟ و بعد مى‌پرسيد آيا يک ليوان شکسته زنده است يا نيست؟ متن ده سؤال٭ به شرح زير بود:


۱. من زنده هستم يا نيستم؟


۲. آيا يک ليوان شکسته زنده است يا نيست؟


۳. آيا قاشق زنده است يا نيست؟


۴. آيا ساختمان خانه زنده هست يا زنده نيست؟


۵. آيا سه‌چرخه (دوچرخه) زنده هست يا زنده نيست؟


۶. آيا درخت زنده هست يا زنده نيست؟


۷. آيا لامپ زنده هست يا زنده نيست؟


۸. آيا جوى آب زنده هست؟


۹. آيا کف کوچه زنده هست؟


۱۰. آيا سگ زنده است؟


٭ اين ده سؤال طبق دسته‌بندى زير انتخاب شده بود: انسان (پرسشگر)، حيوان (سگ)، گياه (درخت)، جامد منقول که احتمال شکستن آن کم است (قاشق)، جامد منقول شکسته (ليوان شکسته) جامد منقول که در آن اتفاقى مى‌افتد (لامپ)، جامد منقول که مى‌تواند به حرکت بيافتد (دوچرخه يا سه‌چرخه) جامد غير منقول (ساختمان، کف کوچه، جوى آب).


از پرسشگران خواسته شده بود ابتدا فقط هست يا نيست يا ساير جواب‌هاى پاسخ‌دهنده را مشخص کنند. وقتى سؤال‌هاى تمام شد، باز گردند به سؤال‌هاى اول و هر پاسخ غلطى را که دريافت کرده‌آند و براى نظارت، برخى پاسخ‌هاى صحيح را جويا شوند (نه اينکه به روش پياژه پس از هر سؤال و جواب، علت را بپرسيم و او را وادار کنيم از استدلال قبلى خود دفاع کند. علاوه بر آن پرسشگران موظف بودند همان ترتيب سؤال‌ها را رعايت کنند و از خود سؤالى خلق نکنند).


اگر کمى حوصله به خرج دهيد، در نتيجهٔ استفاده از روش ما، با رمز و رازهاى پيچيده‌اى روبه‌رو خواهيد شد.


پسرک، ۲ سال و ۶ ماه داشت. مربى مهدکودک از هر نظر همکارى مى‌کرد تا آزمايش انجام شود. دانشجوى من، در مورد او متوجه شد که جواب‌هاى او بستگى به اين داشت که کدام کلمه را اول بگوئيم هست يا نيست. اگر از ابتدا مى‌پرسيديم زنده هست؟ او همهٔ ده سؤال را پاسخ مى‌داد که زنده است اگر پرسشگر، بار دوم، همين ده سؤال را به عکس مطرح مى‌کرد و مى‌پرسيد ”من زنده نيستم يا هستم“؟ اين دفعه تمام جواب‌ها منفى بود. زنده نيستى و زنده نيست. وقتى از او علت جواب‌هايش سؤال مى‌شد، سکوت مى‌کرد.


برداشت من اين است. او فاقد معنى زنده بودن است. يا به عبارتى هنوز معنى زنده بودن در ذهن او شکل نگرفته٭ است.


٭ پياژه در همان کتاب، اين چنين مسئله‌اى را به اين ترتيب ذکر کرده است که مقدم قراردادن زنده بودن يا زنده نبودن در پاسخ‌ها تأثير دارد. در حالى که چنين تعميمى را ما نديدم و همان‌طور که گفته شد در ميان ۲۸۸ آزمايش، فقط با پنج مورد مواجه شديم و استنباط من از نحوهٔ عمل اين پنج کودک آن است که احتمالاً آنها فاقد معنى زنده بودن هستند.


در ميان ۲۸۸ کودک، پنج کودک يافتيم که چنين وضعى داشتند. دو دختر و يک پسر از گروه سنى ۶/۲ تا ۳ سال و يک پسر از گروه سنى ۱/۳ تا ۴ سال و يک پسر ۱/۴ تا ۵ سال.


۳۰ درصد بچه‌هاى ۶/۲ تا ۳ ساله گفته‌اند پرسشگر زنده نيست. ۶/۱۹ درصد ۱/۳ تا ۴ ساله چنين جوابى داده‌اند. ۷/۶ درصد بچه‌هاى ۱/۴ تا ۵ ساله، ۹/۱ درصد بچه‌هاى ۱/۵ تا ۶ ساله، ۳/۲ درصد بچه‌هاى ۱/۷ تا ۸ ساله چنين جوابى داده‌اند و ۱۰۰ درصد بچه‌هاى ۱/۹ تا ۱۱ ساله پرسشگر را زنده گفته‌اند (در مجموع ۹ درصد مجموع ۲۸۸ کودک مورد آزمايش به پرسشگر گفته‌اند تو زنده نيستي).