در درک مفهوم معنا آقاى مهدى محسنيان راد در ايران دست به آزمايشى به نام جان‌پندارى زدند که دربردارنده نتايجى بسيار بود. شرح کارهائى را که ايشان انجام داده‌اند و اهدافشان را از زبان خود ايشان در زير بيان مى‌نمائيم:


ما در ارتباطات روزمره، حرف مى‌زنيم. بعضى‌‌هايمان نيز خيلى حرف مى‌زنيم. برخى از ما موقع صحبت کردن چندان حرکات بدنى نداريم. اما برخى از ما دست‌هايمان را در هوا حرکت مى‌دهيم. ضمن صحبت کردن سعى مى‌کنيم با سر و صورت و چشمانمان نيز به اصطلاح حرف بزنيم و در تمامى اين مواقع مشغول ارتباط هستيم و پيام مى‌فرستيم و پيام مى‌گيريم.


اگر بخواهيم به حوزهٔ اين‌گونه از پيام‌ها وارد شويم و به جست و جوى معنى بپردازيم، چه بايد کرد؟ من ابتدا يکى از تحقيقات ژان‌پياژه (Jean Piaget) را به شيوه‌اى متفاوت با او براى جست و جوى معنى در ميان کودکان آغاز کردم.


براى ژان‌پياژه، از سال ۱۹۲۹ که کتاب درک بچه‌ها از دنيا (The Child's Conception of The World) را نوشت، جست و جو دربارهٔ مفاهيم در کودکان موضوعى شد که نه تنها سال‌ها مورد توجه او بود بلکه افراد بسيارى کار او را تقليد کردند و گزارش‌هائى در اين زمينه تدوين شد تا جائى که واژه‌اى به نام آنيميزم (واژهٔ Animism نخستين بار به‌وسيلهٔ مردم‌شناسان انگليسى به کار رفت) يا جان‌پندارى يا نسبت دادن زندگى به اشياء بى‌جان وارد مجموعهٔ واژه‌هاى روانشناسى شد.


براى اينکه با موضوع آشنا شويد ابتدا به گزارشى از همان کتاب سال ۱۹۲۹ پياژه توجه کنيد.


از يک کودک هفت سال و نيمه (Kenn)، سؤال شد:


- آيا آب زنده است؟- بله. چرا؟- حرکت مى‌کند. آيا آتش زنده است؟- بله. چرا؟- چون حرکت مى‌کند. آيا خورشيد زنده است؟ -بله. چرا؟- چون حرکت مى‌کند و غيره (Piaget‌, 1971,p200).


وگ (Vog) هشت سال و نيمه:


- آيا تو زنده هستي؟- بله.- چرا؟- براى اينکه من مى‌توانم قدم بزنم، راه بروم و بازى کنم. - آيا يک ماهى زنده است؟ -بله.- چرا؟- زيرا شنا مى‌کند.- آيا يک دوچرخه زنده است؟- بله.- چرا؟ چون مى‌تواند راه برود.- آيا ابر زنده است؟- بله.- چرا؟- زيرا مى‌تواند راه برود.- آيا ماه زنده است؟- بله.- چرا؟- براى اينکه در شب ما را راهنمائى مى‌کند (Piget,1917,p200).


کيس (Cess، هشت ساله):


آيا يک اسب زنده است؟- بله.- يک ميز زنده است؟- نه.- چرا؟- چون چيزى است که ساخته شده است.- آيا ماه زنده است؟- نه. زيرا هميشه در يک جا ايستاده است.- مگر ماه هيچ‌وقت حرکت نمى‌کند؟- بعضى وقت‌‌ها (حرکت مى‌کند).- چه موقع؟- وقتى تو حرکت مى‌کني.- آيا ماه زنده است يا زنده نيست؟- زنده است.- چرا؟ وقتى تو حرکت مى‌کنى ماه هم حرکت مى‌کند.- آيا باد زنده است؟- بله.- چرا؟- چون ابتدا آهسته مى‌رود بعد سريع راه مى‌‌رود.


کوت(Keut، نه سال و سه ماهه):


آيا مى‌دانى چه چيزى زنده است؟ او بى‌درنگ پاسخ داد که بله، چيزى که حرکت مى‌کند(!)


گريس (Gries۹ ساله): از همان آغاز به دنبال اين سؤال که آيا مى‌دانى چه چيزى زنده است؟ جواب داد -بله قادر به حرکت باشد.- آيا درياچه زنده است؟- نه هميشه.- چرا نه؟- بعضى وقت‌ها امواج حرکت مى‌کنند و گاهى حرکت نمى‌کنند.- آيا يک ابر زنده است؟- بله چون حرکت مى‌کند همان‌گونه که در حال قدم زدن هستيد.- آيا دوچرخه زنده است؟- بله. دوچرخه راه مى‌رود (Piaget,1971,p200).


ژان‌پياژه در آن کتاب، تمامى گفت‌وگوها را نقل نمى‌کند (۱) بلکه برگزيده‌هائي (۲) را ذکر مى‌کند و سرانجام چنين نتيجه مى‌گيرد که کودک در آغاز، زنده بودن را به هر چه که در موقعيت خوب است نسبت مى‌‌دهد مثلاً اشياء شکسته را زنده نمى‌داند.


(۱) تا آنجائى که من از متون فارسى اطلاع دارم، از اين گفت و گوها، چند گفت و گو (نه آنهائى که من نقل کردم) در کتاب اصول روانشناسى نرمان.ل.مان. آمده که در جلد دوم ترجمه دکتر محمود ساعتچى نقل شده است.


(۲) پياژه مى‌گويد نيازى به نقل تمامى آزمايش‌ها نيست، چرا که در روش آزمايش او که روش کلينيکى بود فقط کافى است از ميان انبوهى از يادداشت‌هاى برداشته شده، تعدادى از آنها را که مستقيماً به موضوع مورد علاقه بستگى دارد انتخاب کنيم (Piaget,1971,p8).


در مرحلهٔ بعدى فقط به اشيائى که حرکت مى‌کنند نسبت زنده بودن مى‌دهد. بعد فقط اشيائى را که خودبه‌خود حرکت مى‌کنند زنده مى‌داند و سرانجام، زنده بودن را فقط براى حيوانات و گياهان خواهد دانست. (Piaget,1971,p395).


سيزده سال پس از نخستين کتاب پياژه، دربارهٔ مفهوم زنده بودن، در کتاب ديگرى گزارش شد که سن چندان نقشى ندارد، بلکه هوش در اين مورد مؤثر است و کودک باهوش کم سن و سال ممکن است پاسخ‌هاى صحيح‌ترى نسبت به يک کودک بزرگ‌تر، اما کم‌هوش‌تر بدهد. ولى احتمالاً همه کودکان، همان مراحل را که قبلاً ذکر شد طى خواهند کرد. (ابتدا هر چيز که سالم است و سرانجام حيوان و گياه،( مان، ترجمه ۱۳۵۳، ص ۳۵۹ Dennis 1942.pp307-320 ).


در سال ۱۹۴۵ گزارش شد که در پرستش از بچه‌هاى چينى و مجمع‌الجزاير آسياى جنوب شرقي، نتايج متفاوتى با آزمايش‌هاى انجام شده در آمريکا به‌دست آمده است. نتيجه گرفته شد که اين تفاوت احتمالاً ناشى از اختلاف روش تحقيق چينى‌ها با آمريکائى‌ها است ( مان، ترجمه ۱۳۵۳، ص ۳۵۹ Huang 1942,pp307-320 ).


۹ سال بعد از آزمايش فوق، بچه‌ها را رها کردند و همين آزمايش را روى دانشجويان دانشگاه انجام دادند و با تعجب مشاهده کردند که مثلاً در ميان دانشجويان رشتهٔ زيست‌شناسى کمتر ممکن است دانشجوئى را ديد که کبريت روشن را زنده بداند. اما به هر حال، دانشجويان مشاهده شدند که بدون آنکه قضيه را به استهزاء بگيرند، کبريت روشن را زنده بدانند ( مان، ترجمه ۱۳۵۳، ص ۳۵۹ Dennis, 1953pp247-250 ).


ژان‌پياژه نيز موضوع را رها نکرد و ۲۷ سال پس از گفت و گو با آن پسرک ۸ ساله، گزارشى از تحقيقات جديد خود را دربارهٔ مفهوم فضا در کودکان منتشر کرد (Piget,1956). علاوه بر آن از او کارهاى ديگرى دربارهٔ مفاهيم زمان و حقيقت در کودکان در دسترس است.


قصد من از بيان ماجراى جان‌پندارى نقل تاريخچه نيست. خواستم زمينه‌اى براى ادامهٔ مطلب داشته باشيد.


بعد از آن پرسش‌هاى آزاد و متنوع از بچه‌هاى مختلف با بچه‌هاى کم سنى مواجه شدند که جواب‌هاى آنها دربارهٔ زنده بودن منطقى‌تر از يک کودک بزرگ‌تر است. نتيجه مى‌گيرند که قضيه تابع هوش است. بعد، بچه‌هائى در چين پيدا مى‌شوند که جواب‌هاى متفاوتى با پاسخ کودکان آمريکائى مى‌دهند و تقصير به گردن روش تحقيق در چين مى‌افتد و سرانجام دانشجوئى را مى‌بينند که نه کودک است و نه يک فرد عامى و معتقد است ”کبريت روشن زنده است“ و نتيجه مى‌گيرند که چين اتفاقى در ميان دانشجويان زيست‌شناسى کمتر روى مى‌دهد!


اما، آيا از اين آزمايش‌ها نمى‌توان چنين نتيجه گرفت که معنى درون آدم‌ها است؟


اما در ايران، مدت‌ها در پارک‌ها، مهدکودک‌ها، مدرسه‌ها، خانه‌ها و کوچه‌ها به دنبال بچه‌هائى بوديم که به ما بگويند چه چيزى زنده است و چه چيزى زنده نيست. قصدمان آزمون دوبارهٔ تحقيقات ژان‌پياژه نبود. دنبال معنى بوديم. فکر مى‌کرديم گريس، وگ، کوت و ساير بچه‌هائى که پاى صحبت پياژه و همکاران او نشسته‌اند حالا بايد حدود پنجاه تا شصت سال داشته باشند. وقتى پياژه با بچه‌ها مشغول پرس و جو بود، هنوز شش سال مانده بود تا تلويزيون اختراع شود و هنوز بسيارى از روش‌هاى تحقيق در علوم اجتماعى تدوين نشده بود.


به هر حال، به خلاف پياژه و تمامى تحقيقات مشابهى که انجام شده بود، ما نمى‌خواستيم به يک گفت‌گوى بى‌نظم بپردازيم.


اگرچه پياژه در ابتداى کتاب خود اشکالات مربوط به روش تستى را بر شمرده و سرانجام در دفاع از روش مورد استفادهٔ خود، (روش کلينيکى Clinical Method) در مورد اين آزمايش به‌خصوص نوشته است: ”به‌طور خلاصه روش تستى مزاياى خودش را دارد. اما براى مسئلهٔ حاضر يک نقش تحريف‌کننده (Falsify) را ايفاء خواهد کرد و کودک را از تمايلات طبيعى خويش منحرف مى‌کند“ (Piaget,1971,p4).


پياژه در دفاع از روش آزمايش خود (روش کلينکي) جائى ديگر از آن کتاب مى‌نويسد که يادگيرى روش کلينيکى نياز به تجربه و تمرين بسيار دارد (Piaget,1971,p8).


من در جست و جوى معنى بودم. نمى‌خواستم پايم را جاى پاى روانشناسان بگذارم. آزمايش‌هاى من در سال ۱۹۸۶ انجام شد. سالى که کامپيوتر در دسترس محققان بود و مى‌توانست انواع ماتريس‌ها را از نتايج تهيه کند. روش‌ها و فرمول‌هاى آمارى با سال ۱۹۲۹ بسيار تفاوت کرده بود.


دلايل بسيار داشتم که نقش پرسشگر و گرايش‌ها و تمايلات او به اثبات يک فرضيهٔ خاص، در روش مورد استفادهٔ پياژه، بسيار دخيل بوده است و پرسشگر مى‌توانسته است حتى بدون اينکه خود متوجه شود، پاسخ‌ها را به‌سوى نتيجه‌اى که خود تمايل دارد سوق بدهد. خواهيد ديد در مواردي، به محض آنکه کودک يک چيزى متحرک را زنده گفته است، پرسشگر سؤال‌هاى بعدى را براى محرک‌ها مطرح کرده است.


مثلاً از وگ مى‌پرسد: چرا تو زنده هستي؟ مى‌گويد چون راه مى‌روم متعاقباً ماهى را مطرح مى‌کند. بعد دوچرخه را بعد ابر را، به دنبال هر پرسش کودک وادار مى‌شود که دلايل انتخاب خود را بگويد. آيا نمى‌توان تصور کرد کودک در تلاش اثبات دلايل خود خواهد بود.


در مورد کيس، پس از آنکه او اسب را زنده مى‌داند و ميز را زنده نمى‌داند، پرسشگر ماه را مى‌پرسد. کيس مى‌گويد ماه زنده نيست. پرسشگر دليل را مى‌پرسد. مى‌گويد چون هميشه در يک جا ايستاده است. پرسشگر شايد بدون اينکه خود متوجه شود تلاش مى‌کند مسئلهٔ رابطهٔ حرکت را با زنده بودن دنبال کند. بنابراين دوباره برمى‌گردد به ماه (در حالى که جوابش را گرفته بود و قاعدتاً بايد مى‌رفت سراغ سؤال بعدي). و اين بار سؤال را به‌صورت منفى و با ترکيبى خاص مى‌پرسد: آيا ماه هيچ وقت حرکت نمى‌‌کند؟ (Doesn't it ever move? Piget, 1971, p200) به اين ترتيب با گذراندن قيد هيچ‌وقت و منفى پرسيدن، عملاً بچه‌ وادار مى‌شود از حرفش برگردد و در ادامه به اصطلاح اقرار کند که ماه نيز زنده است. (تصور مى‌کنم بحث در اين‌باره از حوصلهٔ اين کتاب خارج است و به همين مقدار دليل براى عدم انتخاب روش پياژه اکتفا مى‌کنم).


به هر حال، من به دلايل خودم، روش تستى را انتخاب کردم. مى‌خواستم با يک ترازوى يکسان (اگر آن ترازو خطا دارد در همهٔ اندازه‌گيرى‌هايم از همان مقدار خطا تأثير بگيرم) و غير سليقه‌اى و به‌صورتى که پرسشگر نقش ادراکى داشته باشد نه احساسي، به جست و جو بپردازيم و ببينم معنى در کجا است؟ (ويژگى روش تستى در کتاب‌هاى روش تحقيق در علوم اجتماعى آمده است که نقل آنها در اينجا از حوصلهٔ خواننده خارج است).


ده سؤال طرح کرده بوديم و کوشش مى‌کرديم از مادر کودک نيز کمک بگيريم و حتى در بيشتر موارد، مادر با کمک پرسشنامه سؤال مى‌کرد و دانشجويان ٭ من، بدون اينکه کودک را زياد متوجه خود کنند جواب‌ها را يادداشت مى‌کردند.


٭ اسامى برخى از آن دانشجويان که بيش از ديگران تلاش کردند يادداشت کرده‌‌ام: حوريه دهقان شاد، بيتا شاه منصوري، شيدا اردلان، مهرى رفعتي، فريبا رضوي، عبدالمجيد حبيب‌زاده.


به اين ترتيب توانستيم با ۲۸۸ کودک ٭ بين ۲ سال و ۶ ماه تا ۱۱ ساله در تهران و چند شهر ديگر، ده ‌‌سؤال پرسش‌نامه را مطرح کنيم.


٭ ۶/۲ تا ۳ ساله ۲۳ نفر، ۱/۳ تا ۴ ساله ۵۱ نفر، ۱/۴تا ۵ ساله ۵۹ نفر، ۱/۵ تا ۶ ساله ۵۱ نفر، ۱/۷ تا ۸ ساله ۶۳ نفر و ۱/۹ تا ۱۱ ساله ۵۱ نفر.