گويا، اکنون در سومين کهکشان هستيم.


کهکشان اول، کهکشان شفاهى بود که از دوردست تاريخ آغاز و تا سال ۸۳۲شمسى (۱۴۵۳م) ادامه داشت.


بعد، عصر زندگى در کهکشان گوتنبرگ آغاز شد. مسافران آن کهکشان ۳۸۰ سال در آنجا ماندند و بعد سومين سفر را آغاز کردند. سفر به کهکشان مارکني؛ و هنوز نيز در آنجا هستند.


اين نمائى است از آنچه مک‌لوهان (Marshall McLuhan) مى‌گويد. او براى آدم‌هاى ساکن در هر کهکشان خصيصه‌‌هائى را برمى‌شمارد. انسان کهکشان شفاهي، قضايا و رويدادها را متفاوت از انسان کهکشان گوتنبرگ مى‌نگرد. دنياى طبيعى چنين انسانى را حد و حدود شنوائى او مى‌‌سازد. دنيائى کوچک با مرزى کاملاً در افق ديد.


”دنياى آدم مقيم کهکشان گوتنبرگ را دنياى خطوط مستقيم و پشت سر هم، دنياى اعتقادات به فرضيه‌هاى ثابت و معلوم، دنياى طبقه‌بندى‌ها، دنيائى که در آن هرچيز بايد در طبقهٔ مخصوص خود قرار گيرد و هر معلولى فقط از علت تعيين‌شدهٔ خود ريشه گيرد تشکيل مى‌شود.“ (مک‌لوهان، ترجمهٔ ۱۳۵۳، ص ۱۶)


مک‌لوهان مى‌گويد که آدم ساکن کهکشان گوتنبرگ توانست به تمام هنرها و علوم، به رياضيات و فيزيک، نقاشى و شعر، حالت و شکل جديدى بدهد و به اين ترتيب اقامت در اين کهکشان، او را از زمان و مکان براى تمام قرون و در تمام جهات و گوشه‌هاى فرهنگ موجود يکسره تغيير داد.


دکتر ابراهيم رشيدپور در مجموعهٔ مقالاتى که در مجلهٔ تماشا چاپ مى‌شد و بعدها به‌صورت کتاب مستقل آئينه‌هاى جيبى آقاى مک‌لوهان منتشر شد، خلاصه‌اى از کليهٔ بحث‌ها و نظرات ديگران را دربارهٔ مک‌لوهان همراه با نظرات اين فيلسوف کانادائى منتشر کرد. مک‌لوهان در سال ۱۹۷۸ فوت شد. به پاس احترام او بنيادى به نام مک‌لوهان تأسيس گرديد که همسر وى رياست آن را به عهده دارد. اين بنياد زيرنظر يونسکو در کانادا مشغول فعاليت‌هاى تحقيقاتى در حوزهٔ ارتباطات است. بنياد مذکور يک جايزهٔ جهانى را در زمينهٔ ارتباطات اداره مى‌کند.


ساکنان کهکشان مارکنى امکان يافتند که در کنار راديو زندگى کنند- وسيله ارتباطى که مک‌لوهان آن را نيز مثل کتاب يک وسيلهٔ ارتباطى گرم مى‌نامد- اما در مقابل تلويزيون، نه در کنار آن. آنها وارد دنياى درهم پيچيده‌اى شدند که بايد يک آن از جزئيات و خصوصيات کلى آن جدا مى‌شد. تلويزيون وسيلهٔ ارتباطى سردى بود که بيننده براى درک آن بايد خلأهاى موجود را پر مى‌کرد و در آن فرو مى‌رفت و با آن يکى مى‌شد. (مک‌لوهان، ترجمهٔ ۱۳۵۳، صص ۱۰۷-۱۱۳)


مسافرانى بودند که به موقع نتوانستند به کهکشان گوتنبرگ مهاجرت کنند. البته او، حتماً اين را مى‌دانست، اما شايد نمى‌دانست که بودند اقوامى که يکباره از کهکشان اول، راهشان را کج کردند و به‌صورتى عبورى از کهکشان گوتنبرگ عبور کردند و به کهکشان مارکنى رفتند و اين داستان ايران است.


وقتى در کهکشان شفاهى بود خيلى بيشتر از اروپائى‌ها احساس مى‌کرد که وقت آن رسيده است تا کهکشان خود را عوض کنيم. در آن موقع که هنوز ۵۰۰ سال مانده بود تا اروپائيان سفر به کهکشان گوتنبرگ را آغاز کنند. ما در شهررى کتابخانه‌اى با ۱۱۷ هزار جلد کتاب خطى داشتيم. (همايونفرخ،۱۳۴۵،ص ۲۱)