سراغ پنج نفر مى‌رويم. يکى از آنان يک گوينده است. نفر ديگر دکورى براى فضاى صحبت اين گوينده تهيه کرده است. سومى و چهارمى متصديان پشت دوربين و نفر پنجم نيز پشت ميز آمپکس که نقش يک دروازه‌بان (همان اصطلاحى که کورت لوين (Lewin,1948) در ۱۹۴۸ و بعدها وايت(White,1950) براساس وستلى(Westly,1957) و مالکم مک‌لين مک‌نلى (Nc nelly,1959) و ديگران به‌عنوان دروازه‌بان خبر (gatekeeper) مطرح کرده‌اند) را ايفاء مى‌کند، نشسته است و از تصاوير داده شده از دو متصدى دوربين هر لحظه يک تصوير را انتخاب مى‌کند و به اصطلاح روى آنتن مى‌فرستد. فرض کنيد همگى اين افراد در کار خود متبحر باشند. بى‌شک يک کنش متقابل ميان آنها وجود دارد. وقتى گوينده اخم‌هاى خود را براساس مطلبى که مى‌خواهد بگويد در هم مى‌برد، دوربين شمارهٔ ۱ تصوير چهرهٔ او را از نزديک نشان مى‌دهد. در همان موقع دوربين شمارهٔ ۲ مراقب انگشتان دست‌هاى گوينده است که در اثر احساس تأسف از بيان آن مطلب، فشرده شده و فرد شمارهٔ ۴ نيز در پشت ميزامپکس، لحظه‌اى تصوير دوربين شماره ۱و لحظه‌اى تصوير دوربين شمارهٔ ۲ را روى آنتن مى‌فرستد.


جايگاه ديد به اطراف را تغيير مى‌دهيم. فرض کنيد گويندهٔ موردنظر ما (فرد شمارهٔ ۳) خبرى را مى‌خواند. اين خبر نخستين بار دقايقى پيش به‌وسيلهٔ خبرنگار اعزامى اين وسيلهٔ ارتباط جمعى به کشورى ديگر مخابره شده است. خبر حاکى از کشته شدن عده‌اى از اتباع اين کشور در آن کشور فرضى است. هيجان خبرنگار اعزامى به هنگام پخش خبر و محتواء خبر سبب شده است که اعضاء دفتر خبر به سرعت از آن مطلع شوند. يکباره قتل آن هموطنان، موضوع صحبت بقيهٔ اعضاء گروه خبرى شد. متن خبر مخابره شده در اختيار دبير سرويس قرار گرفت. به‌سرعت عمل تنظيم متن خبر شروع شد. اطلاعات بيشترى موردنياز بود که بازهم به‌سرعت از واحد آرشيو و تحقيق استخراج و خلاصه شد و در متن خبر گنجانيده شد. خبر از سوى سردبير مطالعه شد. او کمى از بار هيجانى آن و ايجاد خصومت نسبت به کشور ميزبان را کم کرد (عمل دروازه‌بانى خبر را انجام داد). خبر به استوديو برده شد و حالا به‌وسيلهٔ آن گوينده در حال پخش است.


باز ديدمان را تغيير مى‌دهيم.


کارت‌هاى اطلاعاتى آرشيو به‌وسيلهٔ عده‌اى از کارمندان آرشيو از منابع مختلف استخراج مى‌شود. افراد در نوشتن اين کارت‌ها دستورالعمل‌هائى دارند ولى تقريباً هرکدام از طريق تجربه توانسته‌اند بفهمند که کدام پاراگراف فلان نوشتهٔ يک روزنامه براى نقل قول مستقيم در کارت مناسب است و کدام پاراگراف نياز به خلاصه دارد ...


اگر باز هم ديد را تغيير دهيم خواهيم ديد مطلبى که از کارت آرشيو انتخاب و در متن خبر به آن اشاره شد خلاصه‌اى است از سرمقالهٔ يک روزنامه‌نگار که يک سال پيش به دليل حادثه‌اى مشابه در کشورى ديگر نوشته بود. او اين سرمقاله را تحت تأثير سفرى به آن کشور و مصاحبه با مقامات آنجا و مشاهدهٔ عکس‌العمل مردم آن ديار، در مورد اتباع کشورش نوشته بود ...


مى‌بينيد قضيه لحظه به لحظه گيج کننده‌تر و وسيع‌تر مى‌شود. پيامى که به‌وسيلهٔ سردبير خبر نوشته و تنظيم شده است و به‌وسيلهٔ آن گوينده قرائت مى‌شود از صدها منبع معنى ديگر نشأت گرفته است. (گوينده با تن صداى خود، لحنى که به خبر مى‌دهد و مکث‌هائى که مى‌کند، چهره و نگاه خود و... تهيه‌کننده نوعى ديگر از پيام است). علاوه بر آن، جاى پاى خبرنگار اعزامي، تأثير بحث‌هاى خبرنگارانى که در سالن تحريريه بوده‌اند و صحبت‌هايشان نه به‌عنوان خبرنگار که به‌عنوان افرادى که خبر را شنيده‌اند روى سردبير اثر گذاشته است. همچنين تهيه‌کنندهٔ فيش‌هاى اطلاعاتى آرشيو، نويسندهٔ سرمقالهٔ آن روزنامه و... نيز تحت تأثير خبر بوده‌اند.


اگر اين جست و جو را ادامه دهيم احتمال توقف براى ما بسيار کم است. اين مسئله همان است که بکر به آن پرداخته است (Becker,1968). به هر حال ما ناچار هستيم براى ترسيم مدل چنين شرايطى اين حرکت را در يک مقطع متوقف کنيم و تقريباً منابع دست اول را در نظر بگيريم. اين منابع دست اول در مثال اخير، يعنى خبرنگار اعزامي، دبير و سردبير خبر، ساير خبرنگاران، گوينده، متصديان دوربين، متصدى امپکس و ساير دست‌اندرکاران در مجموع شخصيتى جدا از حاصل جمع شخصيت هر يک دارند. اين مجموعه بخشى از شخصيت کلى آن وسيلهٔ ارتباط جمعى را تشکيل مى‌دهد. همين است که ما يک روزنامه را پرفروش‌تر از يک روزنامهٔ مشابه مى‌بينيم. مثلا‌ً در ايران عصرها دو روزنامهٔ پر تيراژ منتشر مى‌شود. روزنامهٔ الف و روزنامهٔ ب. روزنامهٔ الف قبل از انقلاب فروش بيشترى از روزنامهٔ ب داشت. پس از انقلاب تقريباً اکثر اعضاء تحريريه، نويسندگان و اکثر خبرنگاران اين دو روزنامه تغيير کرده‌اند اما کماکان روزنامهٔ الف همان جايگاه خود را حفظ کرده است. هر کدام از اين دو روزنامه شخصيتى دارند جدا از شخصيت حاصل جمع منابع معنى که در آنجا کار مى‌کنند. مثال ديگر آنکه در غرب روزنامه‌هائى منتشر مى‌شود که پس از چند نسل هنوز شخصيت خود را حفظ کرده‌اند. اين موضوع شخصيت ويژهٔ يک وسيلهٔ ارتباط جمعي، جدا از حاصل جمع شخصيت خود را حفظ کرده‌اند. اين موضوع شخصيت ويژهٔ يک وسيلهٔ ارتباط جمعي، جدا از حاصل جمع شخصيت مجموع کارکنان آن براى بقيهٔ وسايل ارتباط جمعى نيز صادق است. براى فرستنده‌هاى تلويزيوني، فرستنده‌هاى راديوئي، مجلات و... اين بخشى از همان مسئله است که مارشال مک لوهان مطرح کرده است و مى‌گويد: ”وسيله پيام است“؛(Mcluhan,1964,p23) يا همان است که وينداهال طى موضوع مصرف وسيلهٔ ارتباط جمعي، جدا از مصرف محتواء آن، مطرح مى‌کند (Windahl,1979) و يا همان است که مالتزکه با واژه‌هائى چون ”خود تصويرى ارتباط‌گر از خود“، ”ساخت شخصيتى ارتباط‌گر“، ”تيم گروهى ارتباط‌گر“ و... بيان مى‌کند. (Maltezke,1963) اين مسئله‌اى است که از سوى ديگران نيز کم و بيش مطرح شده است. اهداف اين شخصيت جديد نيز تابع همان رابطهٔ مربوط به جامعه‌‌شناسى شناخت يعنى S/O و O/S است.