در اين مرحله بايد کلمه‌اى بيان شود يا اخمى انجام شود يا دستى به‌صورت اشاره بالا رود و در مجموع پيامى ساخته شود.


در اينجا نيز عامل ديگرى مطرح است، توانائى ارتباطى (شايد بتوان معادل communication abiility را براى آن انتخاب کرد). آيا فردى که به دو زبان تسلط دارد داراى توانائى بيشترى در مقابل کسى که يک زبان مى‌داند نيست؟ آيا يک روزنامه‌نگار پرتجربه، توانائى ارتباطى بيشترى (حداقل در حوزهٔ ارتباط نوشتاري) از يک فروشنده را ندارد؟ آيا توانائى ارتباطى شاعرى چون فردوسي، سعدى و... با من يکى است؟ آيا توانائى ارتباطى بازيگرى قديمى و با تجربه با توانائى ارتباطى يک بازيگر کم‌تجربه و تازه‌کار يکى است؟ مسئلهٔ توانائى ارتباطى بسيار پيچيده‌تر از مثال‌هاى بالا است و طرح سؤال‌هاى جديدى اين پيچيدگى را نشان مى‌دهد.


آيا اگر يک اديب و محقق، به هنگام صحبت کردن با عده‌اى بى‌سواد که کار بدنى مى‌کنند، همان‌گونه صحبت کند که با ادباى ديگر صحبت مى‌کند داراى توانائى ارتباطى بيشترى است يا اديبى که با ادباى ديگر به‌گونه‌اى و با آن افراد بى‌‌سواد به‌گونه‌اى ديگر ارتباط برقرار کند و در هر دو ارتباط موفق باشد؟ مثلاً شايد هر کدام از جمله‌هاى زير براى احوالپرسى و تعارف با يکى از آن دو مخاطب مناسب باشد.


- باباجان خدا قوت.


- حال حضرت عالى چطور است؟


توانائى ارتباطى هنوز پيچيده‌تر از اين دو مثال است. افرادى را ديده‌ايد که هميشه شوخى مى‌کنند و اين کار را به‌طور ماشينى انجام مى‌دهند. يعنى بى‌توجه به حال و هواى روحى مخاطبانشان. مرد تحصيل‌کرده‌اى را مى‌شناختم که در يکى از رشته‌هاى علوم تجربى داراى درجهٔ بالاى دانشگاهى بود و در دانشگاه تدريس مى‌کرد. وارد منزل هرکس که مى‌شد از همان بدو ورود با فرياد و به حالتى بسيار شوخ طبعانه صاحبخانه را مى‌طلبيد! او داراى توانائى ارتباطى کمترى از آن کس بود که به موقع با لحن شوخى و يا با لحن جدي، يا با احساس و به موقع به‌طور معمولى صحبت مى‌کرد.


فرض کنيد فردى بخواهد راجع‌به دوستى صحبت کند که سال‌ها پيش به‌صورتى عميق به او عشق مى‌ورزيد و به دليلى او را گم کرده و حال سخت در آرزوى ديدن او است. شايد براى اينکه شما بتواند دقيقاً به احساس او پى ببريد لازم باشد چندين صفحه مطلب و حتى يک کتاب برايتان بنويسد، در حالى که ممکن است او فقط با يک بيت شعر، معنى موردنظر او را در ذهن شما متجلى کند مثلاً بگويد:


بى‌تو مهتاب شبى باز از آن کوچه گذشتم همه‌تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم
(فريدون مشيرى)


و آخرين مثال: آيا امام جمعه‌اى که مى‌تواند ده‌ها هزار نمازگزار را مجذوب خطبهٔ خود کند، همان توانائى ارتباطى را دارد که معلمى که در يک کلاس سى يا چهل نفرى بايد با فريادهاى مکرر از شاگردانش بخواهد که به حرف‌هاى او توجه کنند؟


على‌رغم اهميتى که توانائى ارتباط دارد، در هيچ يک از مدل‌هاى ارتباط اين توانائى به وضوح نشان داده نشده است.