دربارهٔ هدف از ارتباط مباحث بسيار زيادى مطرح شده است. ارسطو هدف از ارتباط را اقناع ديگران گفته است و مى‌افزايد که برقرارکنندهٔ ارتباط، از هر راه و با هر وسيله‌اى که امکان داشته باشد مايل است طرف مقابل ارتباط يا مخاطب خود را تحت تأثير و نفوذ درآورد و نظر و عقيدهٔ خود را به او بقبولانند. (Rhys,1946,p6)


شايد اين‌چنين هدفي، تنها هدف ارتباط نمى‌تواند باشد. زيرا مثلاً فردى به ديگرى ناسزا مى‌گويد و او را مشابه يک حيوان مى‌نامد، هدف او را نمى‌توان اقناع او دانست که بپذيرد حيوان است. بعدها، در اواخر قرن هيجدهم ميلادي، براساس همان تفکيک روح و مغز که از مکتب فلسفى فاکولته (Faculty) سرچشمه مى‌گرفت فلاسفه‌اى که به علم معانى پرداخته بودند براى ارتباط دو هدف کاملاً جداگانه تعيين کردند. هدف نخست که جنبهٔ شناخت و شناسائى داشت و رابطهٔ آن با مغز بود و هدف دوم که هدفى عاطفى و هيجانى بود و قلمرو فعاليت آن روح و نفسانيات محسوب مى‌شد و هر يک از اين دو را صاحب مرکز معين و جداگانهٔ ذهنى به نام فاکولته مى‌دانستند. (رشيدپور، ۱۳۴۸، ص ۱۴-۱۵) پس از چندى هدف سومى نيز از سوى نخستين کارشناسان وسايل ارتباط جمعى افزوده شد و سه هدف آموزش دادن، آگاه کردن، و سر گرم کردن را نيز مطرح کردند. اما آنچه مسلم است بين اين سه تفاوتى نيست.


در آخرين دهه‌هاى قرن بيستم، وسايل ارتباط جمعى جهان از ترکيب آموزش دادن با سرگرم کردن، يا سرگرم کردن با آگاه کردن، انواع پيام‌هاى پرتأثير را مى‌سازند. چه بسا در پس يک فيلم سينمائى کاملاً سرگرم‌کننده يک هدف سياسى خاص نهفته باشد. در اين مورد شواهد بسيارى در دست است که آثار چنين نقشى را نشان مى‌دهد.


حتى وقتى به مشاهدهٔ نقش آگاه‌کنندهٔ وسايل ارتباط جمعى مى‌پردازيم مى‌بينيم مسئله بسيار غامض است. در تحقيقى که براى سنجش نگرش خبرنگاران برروى ۱۱۸ خبرنگار يکى از وسايل ارتباط جمعى انجام شد مشخص شد که ۸/۷ درصد آن خبرنگاران، نقش خبرنگار را نقشى مى‌دانستند دقيقاً مبتنى بر رهبرى و راهنمائى جامعه در حالى که در آن سو ۶ درصد آنان خبرنگار را فقط تأمين‌کنندهٔ احتياجات خبرى جامعه مى‌دانستند و هيچ‌گونه وظيفهٔ رهبرى و راهنمائى جامعه براى خود قائل نبودند و بقيه در ميان دو سوى اين طيف قرار داشتند. يا ۹/۱۳ درصد از آن ۱۱۸ خبرنگار معتقد بودند که يک خبرنگار بايد خود را کاملاً نمايندهٔ مردم بداند در حالى که ۷/۸ درصد مى‌گفتند مطمئناً اين کار را بايد به‌صورت يک شغل ادارى انجام داد و بقيه نيز در ميان دو سوى اين طيف بودند. بنابراين اين ۱۱۸ خبرنگار به هنگام تهيه خبر که يک کار ارتباطى است اهداف گوناگونى خواهند داشت.


به هر حال هدف از برقرارى ارتباط از يک سو مى‌تواند در حوزهٔ روانشناسى مطالعه شود و از سوى ديگر در حوزهٔ جامعه‌شناسي. برخى از طراحان مدل‌‌هاى ارتباطى بيشتر از برج روانشناسى قضيه را نگاه کرده‌‌اند و برخى از بلندى جامعه‌شناسي، ولى همهٔ ما توافق داريم که بايد از هر دو بلندى نگاه کرد. وقتى يکى به سيگار فروش مى‌گوئيد يک بسته سيگار بدهد. ديگرى بايد از يک برج به او نگاه کند و وقتى که مشت‌هاى خود را گره کرده همراه با سيل جمعيت، داخل يک خيابان، شعارهاى سياسى مى‌دهد بايد جاى نشستن ديگرى خود را به بلندى ديگرى تغيير دهد تا علت تجلى معنى را در هر مورد بداند.


وقتى از بلندى جامعه‌شناسى به قضيه نگاه کنيم مى‌بينيم که تلاش‌ها براى توضيح چرائى کنش‌‌هاى اجتماعى نيز هنوز به يک قطعيت مورد توافق همگان نرسيده است. از ديدگاه جامعه‌شناسي، تحريک متقابل اجتماعى (Social interstimulation) منتج به برخورد اجتماعى (Social contact)، مى‌شود و نتيجهٔ آن ساده‌ترين عنصر زندگى مشترک انسانى يعنى کنش اجتماعى (social act) روى مى‌دهد و اين کنش اجتماعى منتج به ارتباط متقابل اجتماعى (Social intercommunication) مى‌شود. (تلخيص از آريان‌پور، ۱۳۴۲، ص ۱۸)