به اين ترتيب، پس‌فرست به گيرنده مى‌رسد. گيرنده اين پس‌فرست را مثل يک پيام بايد دريافت کند. اين پس‌فرست از سطح توانائى ارتباطى او مى‌گذرد و معنى را متجلى مى‌کند، همان فرآيند تفسير و ارزيابي. اما اين بار تفسير و ارزيابى معنى‌هاى متجلى شده در اثر پس‌فرست آغاز مى‌شود (اين فرآيند تفسير و ارزيابى پس‌فرست به‌صورت مارپيچ خطوط پر در مدل زير آمده است).


دريافت پس‌فرست و تفسير و ارزيابى آن از سوى فرستندهٔ پيام
دريافت پس‌فرست و تفسير و ارزيابى آن از سوى فرستندهٔ پيام

ارزيابى اخير بايد در ادامهٔ پيامى که او مى‌فرستد تأثير بگذارد. به اين دليل از کلمهٔ بايد استفاده مى‌کنيم. که بايد چنين باشد اما هميشه چنين نيست. گيرنده بايد اين کار را بکند اما آيا هميشه اين کار را انجام مى‌دهد؟ گاهى آرى و برخى مواقع نه.


معلمى ممکن است سال‌ها درس خاصى را تدريس کند. ورقه‌هاى امتحانى او پس‌فرستى است که او طلب مى‌کند. پس‌فرست‌ها را صحيح مى‌کند و نمره مى‌دهد و باز هم با همان روش قبلى تدريس را در دورهٔ بعد ادامه مى‌دهد. او عملاً پس‌فرست را دريافت کرده است، با ارزيابى و تعيين نمره براى آنها عمل تفسير و ارزيابى را نيز انجام داده است اما اين تفسير و ارزيابى را ممکن است در ادامهٔ ارسال پيام خود تأثير بدهد و ممکن است ندهد. اجازه بدهيد مثال را ادامه دهيم.


فرض کنيد معلمى ده مبحث را تدريس کند. از تمامى اين ده مبحث ده سؤال دو نمره‌اى طرح کند. نمرهٔ شاگردان او پس از اين امتحان اعدادى بين ۲۰ تا صفر خواهد بود. فرض کنيد معدل نمرات بچه‌هاى کلاس را بگيرد (کارى که برخى از معلم‌‌ها انجام مى‌دهند اما همهٔ آنان فرصت يا حوصلهٔ چنين کارى را ندارند). فرض کنيد معدل کلاس او مثلاً ۵/۱۶ شود. حالا اجازه دهيد از اين معلم بخواهيم کارى انجام دهد که تاکنون نکرده است يعنى بيايد معدل هر سؤال را نيز محاسبه کند. مثلاً معدل نمرات سؤال اول (که اعدادى بين صفر تا ۲ است) را محاسبه کند. زحمت بيشترى نيز بکشد و انحراف استاندارد اين نمرات را نيز تعيين کند. فرض کنيد ميانگين (معدل) دو سؤال ۴ و ۸ به ترتيب بشود ۳۱/۰ و ۳/۱ و واريانس آنها نيز ۳۴۱/۰ و ۵۶۸/۱همين چهار عدد نشان مى‌دهد که اولاً معدل نمرات سؤال ۴ بچه‌ها، ۳/۱ از دو نمره بوده است يعنى نمراتى خوب و انحراف استاندارد آن ۵۶۸/۱ يعنى نمرهٔ بچه‌ها با هم اختلاف زيادى داشته (همين‌طور است ۴ نفر ۲ داشته‌اند، يک نفر ۷/۱، دونفر ۱، يک نفر ۶/۰، يک نفر ۴/۰ و يک نفر ۳/۰). مفهوم آن اين است که عده‌اى از بچه‌ها به خوبى اين سؤال را جواب داده‌اند و عده‌اى نتوانسته‌اند. در واقع گيرندگان پيا‌م‌هاى اين معلم دربارهٔ مبحث مربوط به سؤال ۴ با يکديگر تفاوت داشته‌اند. اما در سؤال ۸ نمرهٔ بچه‌ها بسيار پائين شده است. (معدل ۳۱/۰ از ۲ نمره) و انحراف استاندارد آن نيز پائين بوده است. يعنى نمره‌ها شبيه هم بوده‌اند(همين‌طور هيچ شاگردى نمرهٔ ۱ يا بيش از ۱ را از اين سؤال نگرفته است. پنج نفر ۴/۰، دونفر ۳/۰، دونفر ۲/۰، و يک نفر ۱/۰).


پس هيچ کدام از بچه‌ها نتوانسته‌اند نمرهٔ خوبى از اين سؤال بگيرند ضمن آنکه نمرات آنها اختلاف زيادى هم با يکديگر نداشته است. علت نيز نمى‌تواند در گيرندگان پيام باشد چون آنها از سؤال‌هاى ديگر توانسته‌اند نمره بياورند و فرض کنيد معلم چند سال اين عمل را انجام دهد و از نظر آمارى با نتايج مشابهى مواجه شود. به‌راحتى مى‌توان استنباط کرد که بچه‌ها يا سؤال شمارهٔ ۸ را نفهميده‌اند و يا اصل درس را به هنگام تدريس متوجه نشده‌اند. که در صورت اخير يا مى‌تواند عيب از شيوهٔ بيان مطلب در کتاب يا شيوهٔ بيان مطلب از سوى معلم باشد.