مک کوايل مدل عمومى جرج گربنر (George Gerbner) محقق ارتباط را يک مدل ساده با کاربردى وسيع مى‌داند مدلى که نخستين بار در سال ۱۹۵۶ مطرح شد. او مى‌نويسد: ”ويژگى اين مدل آن است که مى‌تواند گونه‌هاى مختلف شرايط ارتباطى را توصيف کند. درست مشابه نحوهٔ استفاده از بلوک‌هاى مختلف يک ساختمان. مدل جر بنر براى توصيف يک فراگرد ساده مثل پيام يا يک فراگرد پيچيده‌تر مثل پيام و رويدادهاى مربوط به آن قابل استفاده است و مى‌تواند پاسخ‌هائى دربارهٔ طبيعت و اثر متقابل شناخت و ادراک از يک سو و توليد پيام از سوى ديگر عرضه کند. اين مدل، هم براى پيام‌هاى کلامى و هم انواع پيام‌هاى تصويرى و گرافيکى قابل استفاه است.“ (McQuail,1986,p18)


مدل جر بنر سؤال‌ها لاسول را به‌صورت زير توسعه مى‌دهد و مطرح مى‌کند:


۱. يک شخص،


۲. يک رويداد را درک مى‌کند،


۳. و به آن واکنش نشان مى‌دهد،


۴. در يک شرايط و موقعيّت خاص،


۵. به‌خاطر مقاصد و هدف‌هائي،


۶. توسط امکاناتى که در دسترس دارد،


۷. به شکل و فرمى خاص،


۸. و زمينه‌اى ويژه،


۹. براى انتقال محتواء،


۱۰. با نتايجى. (Gerbner,1956,p171)


مک‌کوايل خاطر نشان مى‌سازد که تمامى اين عناصر در داخل مدل جر بنر نشان داده نشده است.


بررسى مدل را مى‌توان با يک عمل از درک آغاز کرد. آنچه درک شده، در مدل با حرف E به علامت رويداد نشان داده شده است. به همين ترتيب کسى که اين ادراک را انجام داده با حرف M مشخص است. فرد M از اين رويداد به درک E۱ دست مى‌يابد. مواردى که بحث در زمينهٔ ارتباطات انسانى است، M مى‌تواند يک شخص و در مواردى که زمينهٔ بحث مربوط به غيرانساني، M مى‌تواند ماشين يا يک ميزان الحراره در يک سيستم گرمائى باشد.


رابطهٔ بين E/ واقعيت و اصل رويداد / و M/ فردى که رويداد را درک مى‌کند / و E۱ / درک آن فرد از آن رويداد / در مجموع يکى از ادراکات است. جر بنر به بُعد دستيابى‌ها (dimension of approaches) از دو منتهى‌اليه مى‌پردازد.


يک سوى آن، مبادله‌اى (transactional) که نخست E۱ به‌عنوان يک کارکرد فرضيات فردى M يا ديدگاه‌هاى او و يا زمينه‌هاى تجربى او و ساير عوامل مربوطه مورد توجه قرار مى‌گيرد.


اينکه E۱ براى فرد M چگونه به‌نظر مى‌رسد وابسته به عوامل درونى فرد M است.


جر بنر سوى ديگر بعد دستيابى‌ها را روان‌تنى (psychophysical) نام داده است. آنچه به‌وسيلهٔ M درک مى‌شود وابسته به شيوهٔ انتخاب او، زمينه‌اى که E دارد و ميزان در دسترس بودن E براى M است.


مدل الف. قسمت اول مدل جر بنر
مدل الف. قسمت اول مدل جر بنر

در مرحلهٔ بعدى چنين فرض مى‌شود که M مى‌خواهد دربارهٔ E۱ با شخص ديگرى ارتباط برقرار کند. بنابراين پيام SE (statement about event) را که مثلاًً اظهاراتى دربارهٔ آن رويداد است مى‌سازد. در اينجا S مى‌تواند شکل و فرم باشد و E مى‌تواند محتواء محسوب شود. جر بنر خاطرنشان مى‌سازد که S هرگز ناظر بر خودش نمى‌شود مگر آنکه به پارازيت اهميت دهد. در واقع S هميشه با E همراه است همان E که نمايندهٔ آن رويداد است.


M براى اينکه SE را بفرستد نيازمند و وابسته به کانال‌ها (channel-media)- وسايل است. پيام (SE) در چرخه‌اى که طى مى‌کند ممکن است به‌وسيلهٔ يک فرد ديگر (M۲) درک شود. در اينجا نيز همان‌گونه اتفاق مى‌افتد که فرد M۱ به ادراک E۱ دست يافت و پيام SE را ساخت . حال نيز فرد M۲ پيامى مى‌سازد که آن را به‌صورت SE۱ مى‌توان نشان داد. به اين ترتيب حالت SE۱-M۲-SE اتفاق مى‌افتد و مى‌توان حلقه و چرخهٔ ادراک -توليد-ادراک (perception -production-perecption) را مشاهده کرد.


مدل ب. قسمت دوم مدل جربنر
مدل ب. قسمت دوم مدل جربنر

فرد M با M۲ دربارهٔ ادراک خود از هوا ارتباط برقرار مى‌کند.


جر بنر در ادامه، مثالى را به‌صورت شکل فوق مطرح مى‌کند. در دايرهٔ سمت راست (دايرهٔ E) رويدادى است مانند تراکم رطوبت در هوا که جر بنر با يک فلش، رويداد بودن تراکم رطوبت هوا را مشخص کرده است. اين رويداد E، به‌وسيلهٔ فرد M درک مى‌شود. آنچه او درک مى‌کند چيزى است به‌صورت E۱ که باران است / ملاحظه مى‌شود که E تراکم رطوبت است در حالى که E۱ درک باران است / اين E۱ در واقع خميرمايهٔ ساخت پيام و بيانى است که از سوى M اظهار خواهد شد و منتهى به پيام SE۱ مى‌شود که به‌صورت ”هوا بارانى است“ از سوى M۲ مطرح مى‌شود.


اين مدل نشان مى‌دهد که فراگرد ارتباط انساني، يک فراگرد ذهني، انتخابي، متنوع و متغير و غيرقابل پيش‌بينى است. در واقع سيستم‌هاى ارتباطات انسانى يک سيستم باز هستند. (Mc quail,1986,p19)


جر بنر در متن اصلى مقالهٔ خود که در سال ۱۹۵۶ منتشر شد کوشش کرد که نشان دهد چگونه مدل او مى‌تواند با اهداف گوناگون مورد استفاده قرار گيرد. مثلاً مى‌تواند براى يک ارتباط مختلط انسانى - مکانيکى (mixed human and mechanical communication) مورد استفاده واقع شود. او در سال ۱۹۶۴، مدل خود را به روش‌هاى تحليل محتواء نيز تعميم داد. (Gerbner,1964)


مک کوايل در توصيف مدل جر بنر مى‌نويسد: ”ويژگى پوياى اين مدل سبب شده است که در سطوح مختلف مفيد باشد. مثلا‌ً در سطح فردبافرد ممکن است براى ترسيم مسائل ادراکى و ارتباطى در روانشناسى شاهد (psychology of witnessing) مورد استفاده قرار گيرد. اينکه آيا ادراک شاهد M از يک رويداد E تا چه حد صحيح است؟ اينکه پيام SE او تا چه حد مى‌تواند E يا آنچه را از سوى M درک شده است بيان کند؟ و اينکه پيام SE۱ که حاوى قضاوت M۲ است تا چه حد با SE تطابق دارد؟ همه سؤال‌هائى است که بر مبناى اين مدل به ذهن مى‌رسد.


تطبيق اين مدل با اوضاع ارتباطى وسيع‌تر نيز امکان‌پذير است. مثلاً اگر E يک واقعيت و يک خبر بالقوه باشد و M/کارکنان / وسايل ارتباط جمعى محسوب ‌شوند. اين سؤال‌ها مطرح مى‌شود که در چنين شرايطى ادراک آن روزنامه‌نگار از واقعيت چقدر صحيح است؟ آنچه به‌صورت SE به‌وسيلهٔ M پخش مى‌شود تا چه حد E۱ است؟ و سرانجاما SE تا چه حد به‌وسيلهٔ M۲ يا گيرندگان پيام، پيام وسايل ارتباط جمعى فهميده مى‌شود؟“ (McQuail,1986,pp18-20).