گيرنده-رمزخوان (decoder-receiver) جزء ديگرى از مدل برلو است. او دربارهٔ اين جزء از مدل خود مى‌نويسد: ”شخصى که در يک سوى فراگرد ارتباط قرار دارد با شخصى که در سوى ديگر اين فراگرد ايستاده است از نظر عواملى که ذکر شد تفاوتى ندارد. وقتى ما با ارتباط درون شخصى روبه‌رو هستيم. فرستنده و گيرنده هر دو يک نفر هستند. اين يکى از همان مسائلى است که وقتى بخواهيم دشوارى‌هاى صحبت دربارهٔ فراگرد را مطرح کنيم مى‌تواند به ما کمک کند. اما صرفاً به‌خاطر آنکه مى‌خواهيم مدلى را ترسيم کنيم ناچار در يک سو منبع و در سوى ديگر گيرنده را قرار مى‌دهيم. در واقع به‌خاطر آنکه بتوان فراگرد را تجزيه و تحليل کرد کار مفيدى است که دربارهٔ منبع و گيرنده به‌طور مجزا صحبت شود. وقتى دربارهٔ منبع يا گيرنده به تنهائى صحبت مى‌کنيم دلالت بر آن دارد که براى يک لحظه، پويائى فراگرد را متوقف کرده‌ايم. با اين چنين توقفى است که مى‌توان گيرنده-رمزخوان، را مطالعه کرد و گفت: که او نيز نياز به مهارت‌هاى ارتباطى دارد. اگر گيرنده توانائى گوش کردن، خواندن و فکر کردن را نداشته باشد قادر به دريافت و رمزخوانى پيام که از سوى منبع-رمزگذار به او منتقل مى‌شود نخواهد بود. به همان ترتيب گيرنده-رمزخوان تحت تأثير نگرش خود به رمزخوانى يک پيام مى‌پردازد و با نگرش خود نسبت به خويشتن، به منبع و به محتواء پيام است که رمزخوانى مى‌کند. به هرحال تمامى آنچه دربارهٔ نگرش براى منبع گفته شد براى گيرنده نيز صادق است.


اگر گيرنده رمز را نشناسد پيام را نخواهد فهميد. در واقع در اينجا نيز سطح دانش او نقش ايفاء مى‌کند. اگر او هيچ چيزى دربارهٔ محتواء پيام نداند احتمالاً آن را نخواهد فهميد. اگر از طبيعت فراگرد ارتباط آگاهى نداشته باشد احتمال اينکه دچار ادراک نادرست (misperceive) شود زياد خواهد بود. به همين ترتيب دچار اختلال در درک قصد و يا هدف منبع خواهد شد، وقتى دچار شکست در بهره‌بردارى از آن چيزى که بيشترين تمايل شخصى اوست مى‌شود.


سرانجام مى‌توانيم به نقش فرهنگ گيرنده و جايگاهى که در سيستم اجتماعى دارد، بپردازيم. پايگاه اجتماعى (social status)، عضويت گروهى و حالت‌هاى گوناگون رفتاري، همگى در شيوه‌اى که گيرنده، پيام را دريافت مى‌کند و آن را تفسير مى‌کند تأثير دارد. اگر بحث خود را به ارتباط مؤثر (effective communication) محدود کنيم، گيرنده حلقهٔ مهمى در فراگرد ارتباط محسوب خواهد شد.


هرگاه منبع به گيرنده و پيام او دست نيابد، مثل آن است که با خود ارتباط برقرار کند. يکى از مهم‌ترين تأکيدها بر نظريهٔ ارتباط مربوط است به جريان نهائى و انتهائى زنجير ارتباط ( communication chain) يا گيرنده.


وقتى چيزى مى‌نويسيم آنچه اهميت دارد، خواننده است. وقتى صحبت مى‌کنيم، شنونده مهم است. در واقع گيرنده است که براى منبع، يک هادى عمده (guiding principle) محسوب مى‌شود. هرگاه منبع، هر يک از عوامل ارتباط را که تاکنون به آن اشاره شد بخواهد درنظر بگيرد بايد هميشه گيرنده را در ذهن خود داشته باشد.


وقتى يک منبع رمزهائى را براى پيام خود انتخاب مى‌کند بايد رمزى را برگزيند که براى گيرنده شناخته شده باشد. به همين ترتيب وقتى محتوائى را براى هدف موردنظر خود انتخاب مى‌کند او بايد از محتوائى استفاده کند که بارى گيرنده معنى‌دار (meaningful) باشد. به همين ترتيب وقتى نحوهٔ ارائه‌اى را براى پيام خود انتخاب مى‌کند بايد آن نحوهٔ ارائه با مهارت‌هاى ارتباطى گيرنده، نگرش‌هاى او، دانش او و جايگاه او در سيستم اجتماعي-فرهنگى مطابقت داشته باشد.


اين درست است که مهارت‌هاى ارتباطى منبع و گيرنده به ترتيب در رمزگذارى يک هدف و رمزخوانى يک پيام مؤثر است، اما رابطهٔ بين سطح مهارت منبع و سطح مهارت گيرنده، يک مشخصهٔ حياتى در صحت ارتباط است.


براى پرداخت نظريهٔ ارتباط، لازم است که بين آنچه مى‌توان يک جنبه‌اى (monadic) و دو جنبه‌اى (dyadic) ناميد تمايز قائل شد. اگر ما يک مفهوم را به‌طور يک جنبه‌اى تعريف کنيم، آن را به‌صورت يک فرد، يک موضوع و بدون دلالت بر رابطهٔ آن فرد با ديگران يا آن موضوع با ساير موضوع‌ها تعريف کرده‌ايم در حالى که يک تعريف دوجنبه‌اى تأکيد بر رابطهٔ بين اين دو دارد.


به‌عنوان مثال رهبرى را مى‌توان به‌صورت شخصيت يک رهبر تعريف کرد. اينکه او باهوش است، شخصيتى صميمى دارد، پرخاشگر است و غيره همگى يک تعريف يک جنبه‌اى است. تعريف دوجنبه‌اى رهبرى بر پايهٔ روابط بين دو فرد استوار است. در واقع بايد امر برى باشد تا آمرى وجود داشته باشد و در اينجا رهبر با رابطهٔ رفتارى هر دو شخص درگير است. کسى که امر بر است و کسى که آمر است. يک تعريف دو جنبه‌اى رهبرى بايد به اين صورت قابل پياده شدن باشد. فردى که مثلاً مى‌گويد ما ”بايد چنين کنيم“ يا ”لطفاً اين چنين عمل کنيد“ و اگر فرد ديگر بيان پاسخى چون ”بسيار خوب“ و يا ”موافقم“ داشته باشد آنگاه رهبري- يک رابطهٔ بين دو رفتار- جلوه خواهد کرد.


بخش عمده‌اى از نظريهٔ ارتباط بايد طبيعتاً به‌صورت دو جنبه‌اى باشد. بحث ما بايد استوار بر اين نکته باشد که در اجزاء ارتباط يک چنين رابطه‌اى وجود دارد. در واقع مهم‌تر اين است که به نکتهٔ مذکور توجه شود تا به خصيصه‌ها و ارزش‌هاى يک فرد. اين کلام به اين معنا نيست که ويژگى‌هاى شخصيت فرد مهم نيست، بلکه اين ويژگى‌هاى فردي، معمولاً در زمينهٔ روابطى که او با ساير عوامل اين حالت ربط‌ دهنده به‌وجود مى‌آورند، داراى اهميت است.“ (Berlo,1960,pp50-54)