فرض کنيد آقاى الف که در مدل به‌صورت P۱ نشان داده شده است، در اتاق انتظار يک درمانگاه، براى مراجعه به يک پزشک نشسته باشد. او به‌عنوان يک سيستم ارتباطي، شروع به رمزخوانى راهنماهاى D مى‌کند يا به‌عبارت ديگر معنى‌ها را به راهنماهاى متفاوتى که در سيستم نرون‌هاى عصبى او E جاى دارد، اختصاص مى‌دهد. به اين ترتيب معنى‌ها، به‌صورت راهنماهاى کلامى و راهنماهاى غيرکلامى براى کسانى که چون او در اتاق انتظار پزشک نشسته‌اند آشکار مى‌شود. البته شواهدى مبتنى براينکه رمزگذارى و رمزخوانى، دو عملکرد جداگانهٔ ارگانيکى دارد يا اينکه عملکرد ارگانيکى اين دو مشابه است در دست نيست. اما منطقى اين است که روند آنها را تا زمانى که دلايل محکم ديگرى در دست نداريم وابسته به يکديگر فرض کنيم.


اين فراگرد ارتباط درون‌فردى را در مدل زير مى‌توان ملاحظه کرد.


قسمت اول مدل برن‌لوند
قسمت اول مدل برن‌لوند

در اين مدل فرد P۱ به‌صورت يک دايره نشان داده است. در وسط اين دايره، خطى مارپيچ وجود دارد که نشانگر فراگرد رمزگذارى و رمزخوانى آن است. حالت مارپيچ براى نمايش تداوم، غيرقابل تکرار بودن و غيرقابل منتج بودن طبيعت ارتباط است که شرط اصلى و لازم فرض شده است.


معنى‌هائى که در هر لحظه در آقاى P۱ ظاهر مى‌شود، نتيجهٔ تفسير و کشف موضوعات و اوضاع محيطى آن است. انتهاى خطوط فلش‌هاى شکل مذکور به‌منظور نشان دادن محرک‌هاى متفاوتى است که لحظه‌به‌لحظه به مرکز توجه آقاى P۱ مى‌رسد. يا اينکه اين خطوط براى يک راهنماى آزمايشى است که ممکن است يک قطعه از محرک‌هاى دريافتى باشد.


مسير اين فلش‌هاى فرضى معنى‌هائى را که به آنها اختصاص داده خواهد شد، نسبت به آنچه از آن دريافت شده‌اند و يا مطالبى که اجازه و فرصت ادراک مى‌يابند، تصوير مى‌کنند. در اين جا براى آقاى P۱ که حامل معنى‌ها است حداقل سه دسته راهنما وجود دارد:


برخى از آنها ممکن است بازتاب و عکس‌العمل يا تفسير و تعبير يک نوع يا انواع ديگر باشد. دسته‌اى از آنها از خود محيط سرچشمه مى‌گيرند که در مدل به‌صورت راهنماهاى Cpu مشخص شده است. دستهٔ سوم راهنماهاى عام است. اين راهنماها خود به دو شاخه تقسيم مى‌شوند: راهنماهاى (natural cues) طبيعى که توسط محيط فيزيکى و بدون دخالت انسان به‌وجود مى‌آيند، مثل درجهٔ حرارت محيط با ميزان رطوبت، رنگ سبز گياهان، خاصيت‌هاى لامسه‌اى و ديدارى مواد معدنى يا گردباد و باران. راهنماهاى مصنوعى (artificial cues) که انسان در آن نقش دارد و منتج به تغييرات در محيط انسان مى‌شود. مانند اثراتى که در اثر فرآيند شکل دادن به چوب، شيشه يا فلز انجام مى‌شد يا دوختن لباس، بافتن پارچه، کنترل آب و هوا و تصفيهٔ آن که صداهائى ايجاد مى‌کند و مواردى ديگر از اين قبيل.