اليزابت آندروش دربارهٔ مدل ارتباط (Communication modael) مى‌نويسد:


”استفاده از مدل، ضرورتى است براى يک بررسى منظم. اکثر ما مدل‌‌هاى هواپيما را ديده‌ايم. شايد برخى از ما بدانيم که مهندسان هواپيما نوعى از اين مدل‌ها را براى آزمايش در تونل باد مورد استفاده قرار مى‌دهند. اين چنين آزمايش‌هائى به‌منظور يافتن عيوب و نقاط ضعف طرحى است که مهندسان، قبل از ساختن نمونهٔ اصلى هواپيما در ذهن خود دارند. همچنين شايد برخى از ما با مدل‌هائى آشنا باشيم که آرشيتکت‌ها براى تجزيه و تحليل ساختمانى که در ذهن خود دارند، قبل از احداث ساختمان اصلى به ساخت آن دست مى‌زنند. مدل ارتباط نيز به تشريح عناصر و ساخت اين عناصر در فراگرد ارتباط که با يک تعريف ساده قابل گنجاندن و بيان نيست مى‌پردازد. (Andersch,1969,p18).


پيشينهٔ کاربرد اين مدل‌ها را در علوم تجربى مى‌توان در رويدادى مربوط به سال ۱۸۷۰ جست و جو کرد. در آن سال دولت انگلستان، يک ناو جنگى جديد به نام کاپيتال را به آب انداخت. اما اين کشتى در اولين سفر دريائى خود غرق شد و ۵۲۳ خدمهٔ آن در قعر دريا دفن شدند. هيچ‌کس انتظار چنين واقعه‌اى را نداشت جز يکى از مهندسان و دانشمندان کشتى‌ساز انگليسى به نام ريد. او قبل از حرکت کشتي، مدلى از آن را ساخته و براساس آزمايش‌هائى که روى آنها انجام داده بود به اين نتيجه رسيده بود که کشتى مذکور حتى در آرام‌ترين آب‌هاى جهان غرق خواهد شد. اما مقامات نيروى دريائى انگلستان به سخنان او در اين باره به اين علت که در اطراف يک اسباب‌بازى دور مى‌زد توجهى نکردند و در نتيجه ضمن از دست دادن يک ناو جنگي، ۵۲۳ نفر را به نابودى کشاندند. (پکليس، ترجمه ۱۳۶۳، ص ۲۶۳)


مثال فوق به وضوح استفادهٔ علمى از مدل را در يکى از رشته‌هاى علوم تجربى نشان مى‌دهد. شايد کاربرد يک مدل صحيح از فراگرد ارتباط اهميت کمترى از مدل در ساير رشته‌ها نداشته باشد.


مرورى بر مدل‌ها نشان مى‌دهد که از يک سو احتمالاً ريشهٔ اوليهٔ نخستين مدل‌ها، همان مدل گونهٔ ارسطو است که سه عنصر گوينده، گفتار و مخاطب را در تعريف خود از ارتباط مطرح کرده است. از سوى ديگر مجموع مدل‌هاى طراحى شده در غرب، هنوز براى آنان نيز به حد پذيرش کامل نرسيده است و تلاش براى طراحى مدلى کامل ادمه دارد.


اگر مجموع تلاش‌هاى انجام شده طى سال‌هاى گذشته را در نظر بگيريم مى‌توان گفت که اولاً انتظار اين است که يک مدل براساس يک تعريف جامع و مانع از ارتباط (حداقل از نظر طراح مدل) طراحى مى‌شود. در حالى‌که مستقيماً چنين موردى را نديده‌ايم. ثانياً اين مدل‌ها به چند دسته تقسيم مى‌شوند:


- مدل‌هائى که فقط خواسته‌اند عناصر فراگرد ارتباط را نشان دهند و کمتر به روابط پيچيده بين اين عناصر يا روابط پيچيدهٔ هر عنصر با عواملى بيرون از حيطهٔ مستقيم فراگرد ارتباط پرداخته‌اند (مانند مدل شنن و ويوور و مدل گونهٔ لاسول و....)


- مدل‌هائى که تأکيد بر يکى از عناصر يا يکى از جنبه‌هاى فراگرد ارتباط دارند و آن را با دقت بيشترى مدنظر قرار داده‌اند (مانند مدل بيکر و مدل اتهيل دوسلاپول).


- مدل‌هائى که به فراگرد ارتباط جمعى پرداخته‌اند و کمتر به فراگرد ارتباط ميان فردى توجه کرده‌اند (مانند مدل آبراهام مول، مدل مالتزکه و...).


تصور از علت وجود اين چهار دسته مدل مشابه عملکرد دانشمندانى از علوم تجربى است که پشت ميکروسکوپ‌هائى با بزرگنمائى‌هاى گوناگون، يک موضوع يکسان را مطالعه مى‌کنند. درجهٔ ميکروسکوپ برخى از آنان عدد پائينى است. در نتيجه آنها تمامى صحنه و تمامى عناصر را مشاهده مى‌کنند اما جزئيات هر عنصر و روابط مويرگى مابين عناصر ديگر ديده نمى‌شود. عده‌اى ديگر درجهٔ ميکروسکوپ را روى اعداد بالا برده‌اند و با عدسى قوى‌تر فقط قادر به ديدن يک عنصر از آن مجموعه عناصر اما با بزرگنمائى بسيار زياد و جزئيات نسبتاً کامل هستند.


عملکرد دانشمندان ارتباطات نيز در ترسيم مدلى براى ارتباط مشابه همان افرادى است که با ميکروسکوپ‌هاى گوناگون کار کرده‌اند و نتيجه را روى کاغذ آورده‌اند و حتى گاهي، علاوه بر نگاه کردن به موضوع، لام و لامل ميکروسکوپ خود را حرکت داده‌اند و خواسته‌اند فضاى اطراف را نيز ترسيم کنند و اينجا است که وارد حوزه‌هاى روانشناسى يا جامعه‌شناسى شده‌اند. حوزه‌هائى که کارشناسان و دانشمندان آن هنوز دچار سدهاى ديگرى هستند و روز به روز بر جدول مکتب‌هاى مختلف آنان افزوده مى‌شود. بنابراين بديهى است که موضوعات همسايگان ارتباطات انسانى مانند جامعه‌شناسى که شايد بسيار وسيع‌تر از حوزهٔ ارتباطات باشد نمى‌تواند در زير لام و لامل ميکروسکوپ مدل‌سازى ما قرار گيرد.


جالب اين است که در بررسى مدل‌هاى ارتباط چنين به‌نظر مى‌‌رسد که برخى از آنان علاوه بر آنچه زير ميکروسکوپ مورد مثال فوق ديده‌اند، چيزهاى ديگرى را نيز براساس استنباط و تجربيات خويش به تفصيل همراه با مدل خود توضيح داده‌اند که در مدل آنها ديده نمى‌شود (مانند مدل برلو). ضمن آنکه اين توضيحات راهگشاى بسيار پر ارزشى است نمى‌توان بر ارزش عملى مدل آنان چندان بيافزايد.