”هيچ‌کس نمى‌داند که معنى چگونه در حافظه نقش مى‌بندد“ (حاجتي، ترجمه ۱۳۶۴، ص ۳۳۴،Johnson ۱۹۷۰)


برلو در مبحث ”چگونه معنى‌ها را ياد مى‌گيريم“ مى‌نويسد:


”وقتى شما به دنيا آمديد، فاقد هرگونه معنى بوديد. هيچ شيء موضوع يا نشانه و نمادى در جهان براى شما معنى نداشت. همان‌طور که ويليام جيمز (Williams James) مى‌گويد جهان براى شما يک ”ملقمه‌اى از اصوات“ (blooming,buzzing,confusion) بود.


اما اين اغتشاشات به‌زودى کاهش مى‌يابد. يک کودک تازه به دنيا آمده به‌زودى ياد مى‌گيرد که چگونه جهان پيرامون خود را براى خويشتن منظم کند. او به‌تدريج آنچه را مى‌بيند به صورت شکل‌ها براى خود منظم مى‌کند. همچنين همين عمل را براى آنچه مى‌شنود انجام مى‌دهد و به‌صورت صداها در ذهن خويش منظم مى‌کند.


به‌تدريج زمانى مى‌رسد که اين کودک شروع به حرکت مى‌کند، ضمن آنکه صداهائى به‌طور ناگهانى و بى‌هدف از خود ايجاد مى‌کند. اما به‌زودى صداهاى او با هدف، توليد مى‌شود و سپس به مرحله‌اى مى‌رسد که اين عمل را با انتخاب انجام مى‌دهد. صداهاى يک کودک سه يا چهار ماهه مشابه ديگر کودکان هم سن او در سراسر جهان است. اما صداهاى يک کودک ۷ يا ۸ ماهه مشابه صداهاى کودکان هم‌وطن او است (کودکانى که پدر و مادر آنها به همان زبان پدر و مادر او صحبت مى‌کنند) در آن شرايط چنين مسئله‌اى به‌خوبى نشان مى‌دهد که کودک چيزى را ياد گرفته است. او آموخته است که ادراکاتش را ساخت بدهد. ياد گرفته است صداهائى را با ترکيب ايجاد کند و از آن صداها مقصود و معنى داشته باشد. در واقع ۸۰ درصد پدران و مادران، هرگز نمى‌دانند چگونه فرزندان آنها بين کلمات و معنى‌ها به روابطى دست مى‌يابند.


ما چگونه اين چيزها را ياد مى‌گيريم؟ معنى‌ها را چگونه به‌دست مى‌آوريم؟ اجازه دهيد ابتدا به يک شيوهٔ عمومى از يادگيرى توجه کنيم، شرطى شدن.


بسيارى از شما، حداقل يک بار دربارهٔ سگ ايوان پاولف (Pavlov's Dog) مطالبى خوانده يا شنيده‌ايد. ابتدا لازم است مرورى کوتاه کنيم و به ياد آوريم که سگ پاولوف چگونه مى‌آموخت.


پاولوف، محرکى مثل غذا به سگش عرضه کرد. سگ او مثل هر سگ ديگرى در مقابل اين محرک از خود پاسخى چون ترشح بزاق ايجاد کرد. آن سگ مثل همهٔ سگ‌هاى ديگر، ترشح بزاق را نياموخته بود. وقتى غذا در دهانش قرار مى‌گرفت، به‌طور خودکار، بزاق ترشح مى‌کرد.


ما اين عمل را پاسخ بازگشتنى (flexive) مى‌ناميم. گاهى اوقات مى‌گوئيم که چنين پاسخى سوق‌دهنده (wried-in) است.


پاولوف، علاوه بر غذا، محرک ديگرى را نيز به سگ خود عرضه کرد. او قبل از آنکه به حيوان غذا بدهد، زنگى را به صدا درآورد. بديهى است که اوايل، سگ به صداى زنگ همان‌گونه پاسخ مى‌داد که شما انتظار داريد که سگى به صداى زنگ پاسخ مى‌دهد. اما پاولوف صداى زنگ قبل از غذا را بارها و بارها تکرار کرد. او زنگ را به صدا درمى‌آورد. آنگاه به سگ غذا مى‌داد و هر بار نيز سگ، بزاق ترشح مى‌کرد. پس از چندين بار امتحان، پاولوف مشاهده کرد که هرگاه سگ او صداى زنگ را مى‌شنيد، بزاق ترشح مى‌کرد. به‌عبارت ديگر، سگ او شروع به پاسخ دادن به صداى زنگ، به شيوه‌اى مى‌کرد که قبلاً براى غذا انجام مى‌داد. پاولوف و همکارانش در اين آزمايش، محرکى چون غذا را محرک غيرشرطى نام دادند زيرا محرکى بود که بدون نياز به هيچ شرطى شدن، پاسخى ايجاد مى‌کرد. محرکى چون زنگ، محرک شرطى نام گرفت. محرکى که در ابتدا يک پاسخ خاص (مثل بزاق) ايجاد نمى‌کرد، اما وقتى با يک محرک غيرشرطى جفت شد هنگامى بود که سگ شرطى شده بود، شرطى به زنگ. اين چنين يادگيرى را يادگيرى براساس شرطى شدن مى‌گويند.“(Berlo,1960,pp178,179)


اگرچه در کتاب‌هاى فارسى روانشناسي، دربارهٔ شرطى شدن به تفصيل مطالبى آمده است اما چون آنچه در اينجا نقل مى‌شود از ديد يک متخصص ارتباط به اين مسئله است عيناً نوشتهٔ برلو ترجمه شده است.


برلو مراحلى را که منتج به توضيح يادگيرى معنى شده، هربار به‌صورت يک نمودار به‌صورت زير آورده است.