گرايش به تفسير و تعبير کلمات را براساس موضوعات مورد توجه است. اين يک نوع گرايش به خودمدارى (Egocentric) است. چنين مسئله‌اى سبب مشکلات بسيارى در ارتباطات مى‌شود. کلمات معانى يکسان براى انسان‌ها ندارند. در واقع کاملاً درست است اگر بگوئيم که کلمات هيچ معنى‌اى ندارند. فقط انسان‌ها داراى معنى هستند و انسان‌ها معنى‌هاى يکسان براى همهٔ کلمات ندارند.


ولى اکثراً رفتارها خلاف اين باور را مى‌رسانند و اين به دليل ادراکات شخصى است حتى آن قانون طلائى (Golden rule) نيز که مى‌‌گويد: ”با ديگران آن گونه رفتار کن که انتظار داراى ديگران با تو رفتار کنند“ بايد اصلاح شود.


در رفتار با ديگران، به‌ويژه با آنانى که فرهنگى متفاوت با فرهنگ ما دارند اين نصيحتى خودمدارانه است. جملهٔ صحيح براى اين قانون طلائى آن است که بگوئيم ”با ديگران همان‌گونه رفتار کن که ديگران ميل دارند با آنان رفتار شود“. که ممکن است آن رفتار مورد درخواست ديگران کاملاً متفاوت با رفتارهائى باشد که شما از ديگران انتظار داريد.


يکى از مسائل و مشکلات مربوط به ارتباطات، موضوعى است که مى‌توان ”من به آنها گفتم“ ناميد. اين اشتباه ناشى از همان باور است که معنى در پيام است.


شواهد ريادى در سازمان‌هاى صنعتى ديده مى‌شود که سرپرستي، دستورى را براى کارکنان مى‌نويسد، در حالى که کارکنان آنچه را که او خواسته است انجام نمى‌دهند. اين سرپرست نمى‌داند که چرا چنين اتفاقى مى‌افتد. اگر از او سئوال کنيد که اشکال در چيست؟ پاسخ معمول اين است که ”من نمى‌فهمم اين آدم‌ها را چه شده است“ (Berlo,1960,pp175-177).


قبل از ادامه بحث برلو، در اثبات آنچه در بالا گفته است نمونه‌اى را ارائه مى‌دهم. در ذيل متن يک بخشنامهٔ ادارى است که از سوى يکى از ادارات دولتى ايران، در سال ۱۳۶۳ صادر شد. متن بخشنامه چنين است:


بخشنامه:

موضوع (اجراء مقررات ادارى):


۱. رئيس کارگزينى توجه دارد که کارکنان اعمال و رفتارى دارند که در تحت شرايط معينى بايد نظرياتى دربارهٔ رفتار و شايد اعمال آنان داده شود و تا آنجائى که به موضوع اين نامه ارتباط دارد، تاکنون مورد توجه نبوده است.


۲. هرچند راهى براى از بين بردن اين وضع توصيه شده است تا تمام کارکنان به استثناء موارد ضرورى يا مواردى که خوشايند باشد، فوراً از همهٔ اعمال و رفتار ذکر شده دست بکشند و با در نظر گرفتن مفهوم بخشنامهٔ قبلى که در آن سفارش شده است ”اين نکته براى هميشه در مدنظر باشد“ بايد به‌وسيلهٔ مسئول کارگزينى درک شده باشد که امکان اين چنين وضعى را مى‌بايد ممکن ساخته باشد. مطلبى که اينک بر همه کس روشن است اينکه هيچ اقدامى در مورد مذکور انجام شده است.


۳. در موقعيت‌هائى که نحوهٔ اقدام تعيين شده است، مسئوليت‌هاى افراد مؤکداً تذکر داده شده است.


مقتضى است مفاد بخشنامهٔ شمارهٔ ۸۵۶ تاريخ ۲۶ مهرماه ۱۳۶۳ که موضوع آن ”لزوم هدايت اشخاصى است که اين‌طور عمل نکرده‌اند“ دقيقاً موردنظر قرار گيرد.(ماحوزى ۱۳۶۴،صص ۳۸-۳۹.)


بى‌شک اين مورد استثنائى است. اما چه بسا در موارد ديگر نيز با اين اعتقاد که معنى در پيام است، بخشنامه‌هائى تا حدودى مشابه يافت شود.


بحث برلو را ادامه مى‌دهيم. او مى‌نويسد: ”جملهٔ من به آنها گفتم“ همچنين در شرايط تدوين نوشته‌هاى علمى نيز ديده مى‌شود. تصور کنيد يک خبرنگار، مصاحبه‌اى با يک دانشمند داشته باشد. در آن شرايط، دانشمند شروع به تشريح فراگرد جديدى که به کشف آن دست يافته است خواهد کرد. روز بعد، دانشمند موردنظر، حاصل کار خبرنگار را در نشريهٔ او مى‌خواند. همه چيز غلط است. آنچه چاپ شده آن چيزى که او مى‌خواست بيان کند نيست. نتيجه، خشم دانشمند و انصراف هميشگى او از انجام چنين مصاحبه‌هائى خواهد شد. در آن لحظه مى‌توان موقعيت آن دانشمند را تصور کرد که با خود مى‌گويد:


”شما به اين مردم آنچه لازم است بدانند مى‌گوئيد- و آنها آن را چاپ نمى‌کنند“.


معنى در انسان‌ها است. کلمات فاقد معنى هستند. معنى‌ها چيزى شخصى هستند و بين فرد تا فرد متفاوت هستند“ (Berlo,1960,p178).


خلاصه نظريات برلو عبارتند از:


- معنى در پيام نيست.


- معنى چيزى کشف کردنى نيست.


- معنى فقط در انسان‌ها است.


- معنى به‌وسيلهٔ انسان آموخته مى‌شود؛ بر آن مى‌افزايد؛ عوض مى‌کند؛ نابود مى‌کند. آنها دارائى انسان محسوب مى‌شوند.


- زبان فاقد معنى است. فقط مجموعه‌اى است از نمادها و بس. آنها راهنمائى هستند براى آنکه معنى را به‌دست (cquire)آوريم.


- معنى چيزى قابل انتقال و منتقل شده نيست بلکه فقط پيام است که قابل انتقال است.


- کلمات، معنى يکسانى براى انسان‌ها ايجاد نمى‌کنند.


- در ارتباط معنى منتقل نمى‌شود.


- معنى‌ها چيزى شخصى هستند و بين فرد تا فرد متفاوت هستند.٭


٭ براى مطالعهٔ بيشتر در زمينه معنى به‌ويژه براى آگاهى از تضادى که ميان آنچه در برخى متون ديگر آمده است با مباحث کتاب حاضر، مى‌توانيد به کتاب معنى‌شناسى تأليف منصور اختيار، نشريهٔ شماره ۱۲۱۵ انتشارات دانشگاه تهران مراجعه کنيد. در فصل ششم کتاب مذکور با عنوان انتقال معنى مباحثى با عناوين نظريات نوين انتقال معنى و تعريف انتقال معنى آمده است:


”فکر انسانى به منزلهٔ مايع داخل سطل آبى است که با حرف زدن يا نوشتن، اين مايع به مغز شنونده جريان مى‌يابد. اين امر انتقال را که در اين مثال آب ولى در کيفيت فکر است موضوع انتقال معنى مى‌خوانيم.“ (اختيار، ۱۳۴۸، صفحه ۸۸)، (در کتاب حاضر، کوشش بر آن است که ثابت شود معنى منتقل نمى‌شود.)


جائى ديگر آمده است: ”روانشناسى که علاقه‌مند به دانش معنى‌شناسى هستند، در جست‌ و جوى اين حقيقت هستند تا از موانع انتقال معنى بکاهند و راه آن را به نحوى بجويند تا اين موانع از سر راه برداشته شود“. (اختيار، ۱۳۴۸، صفحه ۹۰)


درقسمتى ديگر از آن کتاب آمده است: ”بايد با قول مالينوفسکى هم‌صدا شويم که مى‌گويد: مفهوم و معنى در دل کلمات نيست، بلکه معنى در اوضاع و احوال اجتماعي، وضع اداء کلمات، ساختمان جمله، اثر کلمات مجاور بر يکديگر و د‌ه‌ها عامل ديگر مبتنى است“. (اختيار، ۱۳۴۸، صفحه ۹۱)،( در حالى که در کتاب حاضر کوشش بر آن است که نشان دهد معنى در کنه اوضاع و احوال قرار ندارند و اوضاع و احوال ممکن است بخشى از پيام باشد و معنى فقط در انسان‌ها است.)