برلو در مبحثى با عنوان ”معنى معني“ مى‌نويسد: اغلب داستان آن فرد را شنيده‌ايم که وقتى مى‌پرسد چرا به خوک مى‌گويند خوک، با اين پاسخ مواجه مى‌شود که ”چون کثيف است“.


”ما زبان را براى بيان و بيرون آوردن معنى‌ها به کار مى‌بريم.م در واقع اين کارکرد اصلى زبان است. معنى چيزى ذاتى و جدانشدنى از بسيارى تعاريف زبان است. در تدريس موضوع ارتباط به ديگران، در ارتباط با خودمان، در انتقاد از نحوهٔ ارتباط ديگران و در مواردى مشابه، هميشه بايد معنى نقطهٔ اصلى مورد توجه قرار گيرد.


به روشنى مشخص است که معنى وابسته به کدهائى است که در ارتباط انتخاب مى‌کنيم. در به کارگيرى زبان، مقاصد و نيت‌هاى خود را درون پيام‌ها و پاسخ‌هائى که به رمز در آورده‌ايم مى‌گذاريم. اما براى کوشش جهت ورود به حوزهٔ معنى لازم است ابتدا به برخى از جمله‌هاى انگليسى که در آنها واژهٔ معنى به کار رفته است يا از واژه‌هاى مشتق از معنى استفاده شده بپردازيم.“(Berlo,1960,p173).


ديويد برلو در اينجا ۶ جمله را به‌عنوان نمونه طرح کرده است که عبارتند از:


۱. به کار بردن صحيح کلمات وابسته به آن است که بدانيم آن کلمات چه معنى‌هائى دارند.


۲. هدف برخى از نوشته‌ها، ارتباط معنى است.


۳. من صداى رعد شنيده‌ام. اين بدان معنى است که به زودى باران مى‌‌بارد.


۴. در انگليسي، حرف S در انتهاى اسامى معمولاً به معنى بيش از يک يا جمع است.


۵. خانواده‌ام براى من، معنى وسيعى دارد.


۶. کلمات فاقد معنى هستند. معنى فقط در انسان‌ها است.


بسيارى از جمله‌هائى مشابه جمله‌هاى فوق را رمزگذارى (encode) و رمزخوانى (decode) مى‌کنيم. به وضوح ديده مى‌شود که معنى در اين شش جمله به يک صورت به کار برده نشده است.


جملهٔ اول حاکى از آن است که معنى‌ها خاصيت و بار کلمات هستند. در سومين جمله معنى دلالت بر آن مى‌کند که چيزى رهنمون چيز ديگرى مى‌شود. در اين صورت، رعد رهنمون باران مى‌شود.


در پنجمين جمله، نويسنده ظاهراً احساس خود را وقتى که دربارهٔ خانوادهٔ خود فکر مى‌کند براى ما بيان مى‌کند و سرانجام، ششمين جمله مى‌گويد معنى هرگز در کلمات يافت نمى‌شود، بلکه در وجود انسان‌ها است.


به کارگيرى کلمهٔ معنى در اين جمله‌ها مشابه يکديگر نيست و حتى برخى از آنها با هم در تناقض هستند. ظاهراً با تجزيه و تحليل اين کلمات نمى‌توانيم معين کنيم که معنى معنى چيست. اما مى‌توانيم با ديدن اين جمله‌ها به اين توافق برسيم که معنى براى ما معانى متعددى دارد.


سئوالات زير مطرح است:


- معنى چيست؟


- معنى واقعى کلمات چيست؟


- آنچنان که آن ۶ جمله نشان دادند آيا در واقع کلمات داراى معنى هستند؟


- آيا يک کلمه مى‌تواند معنى داشته باشد؟


- کلمات فقط خطوطى هستند بر کاغذ، سخنان فقط مجموعه‌اى از صداها هستند که از ميان هوا عبور مى‌کنند.


- آيا معنى يک چيز فيزيکى است، آنچنان که مى‌تواند روى کاغذ يا در هوا آن را يافت؟


- آيا معني، چيزى در داخل پيام است؟


- که براى مردم ظاهر مى‌شود؟


شواهدى وجود دارد حاکى از آنکه بسيارى از مردم به سئوال‌هاى فوق پاسخ مثبت خواهند داد.


برخى از مردم در پاسخ خواهند گفت که براى يافتن معنى يک لغت به فرهنگ لغات مراجعه کنيد. در فرهنگ لغات، معنى لغتى که در يک متن ادبى آمده به راحتى قابل استفادهٔ کسى است که در جست‌ و جوى آن است (Berlo, 1960,p174-175\).


برلو متعاقباً مى‌نويسد که هدف اصلى او در آن است که ثابت کند معنى‌ها در پيام‌ها نيستند. معنى‌ها چيزهائى قابل کشف نيستند.


در واقع کلمات در نهايت هيچ معنائى نمى‌دهند، بلکه معنى‌ها فقط در آدم‌ها هستند. معانى مسبب پاسخ‌ها مى‌شوند. آنها چيزهائى شخصى هستند و درون ارگانيسم انسان هستند.


معنى‌ها آموخته مى‌شوند. آنها چيزى شخصى هستند و دارائى‌هاى ما محسوب مى‌شوند. ما معنى‌ها را ياد مى‌گيريم، بر آن مى‌افزائيم، آنها را نابود مى‌کنيم، اما قادر به يافتنشان نيستيم. آنها در ما هستند نه در پيام. خوشبختانه معمولاً ما افرادى را مى‌يابيم که معنى‌هائى مشابه معنى‌هاى ما دارند و در نتيجه با آنها مى‌توانيم ارتباط برقرار کنيم. آنانى که با يکديگر تشابه معنى دارند مى‌توانند ارتباط برقرار کنند و اگر فاقد اين تشابه باشند قادر به ارتباط با يکديگر نيستند.


اگر معنى‌ها، در پيام‌ها بودند به اين مفهوم بود که همه مى‌توانستند با هر زبانى و با هر کدى با يکديگر ارتباط برقرار کنند. اگر معنى‌ها در کلمات بودند، قادر بوديم کلمات را بشکافيم و از ميان آنها معنى را درآوريم. ولى به‌طور آشکار ما قادر به چنين کارى نيستيم. برخى از مردم براى برخى کدها معنى‌هائى دارند که ديگران ندارند.


عناصر و ساخت زبان خود فاقد معنى هستند. آنها فقط نمادها هستند و بس. زبان نشانه و راهنمائى است که سبب مى‌شود معنى ما به تجلى برسد و به آن فکر کنيم و آنها را دوباره مرتب (rearrange) کنيم و غيره. ارتباط در برگيرندهٔ انتقال معنى نيست. معنى چيزى قابل انتقال و منتقل شده نيست. فقط پيام است که قابل انتقال است و معنى درون پيام نيست معنى‌ها در استفادهٔ کننده پيام هستند.


چنين به‌نظر مى‌رسد که اين موضوع روشن و واضح است. اما به هر حال همهٔ ما اين موضوع را از ياد مى‌بريم. مهم‌ترين شکستگى در ارتباط مى‌تواند ناشى از اين تصور باشد که معنى در پيام است نه در دريافت‌کننده پيام. به‌عنوان مثال اگر معلمان زبان خارجى معتقد شوند که معنى در انسان‌ها است، شيوهٔ تدريس زبان خارجى تغيير خواهد کرد. شيوه‌هائى که انسان‌ها براى بحث کردن دارندبستگى به اين دارد که آنان کداميک از آن دو ديدگاه (معنى در پيام يا معنى در انسان) را پذيرفته باشند.


اکثر ما بر اين تصور هستيم که بيان وا ارائهٔ کلماتى که معانى خاصى دارند و همهٔ مردم آن کلمات را به کار مى‌برند و براى بيان آن معنى کافى است.


اغلب به ساعت‌ها وقت نياز است تا مردم مشاهده کنند که دربارهٔ موضوعى به توافق رسيده‌اند زيرا از کلمات متفاوتى که دلالت بر چيز يکسانى دارند استفاده مى‌‌کنند.


مردم اغلب از اين که ديگران مجدداً به همان حرف‌هاى اولى که بيان کرده‌اند برمى‌گردند متعجب و حيران مى‌شوند. يا وقتى مى‌بينند که افراد در يک بحث، همان مطالبى را که به توافق رسيده‌اند دوباره به کلماتى ديگر بيان مى‌کنند، باز هم متعجب مى‌شوند.


کلمهٔ دموکراسي براى يک آمريکائى همان دموکراسى يک روسى نيست. هر دو از واژهٔ دموکراسى استفاده مى‌کنند در حالى که معنى آن در هر دو يکسان نيست.


کلمهٔ دموکراسى در اکثر زبان‌ها تقريباً مشابه تلفظ مى‌شود؛ انگليسي: Democracy، فرانسه: Democratie، اسپانيائي: Democracia، آلماني: Demokratie، ايتاليائي: Democrazia، روسي: Dimakratiy، عربي: ديمقراطيه.