۷۹ م. نخستين دايرةالمعارف جهان دانش‌نامه روميان - پلينيوس اکبر

مهم‌ترين دانش‌نامه روميان تاريخ طبيعى تأليف پلينيوس اکبر (۲۳ - ۷۹) است. اين دانش‌نامه گلچينى موضوعى و طبقه‌بندى شده از واقعيات و موهومات آن روزگار است. تاريخ طبيعى معروف پلينى را به سبب روش گردآورى نخستين دايرةالمعارف جهان شمرده‌اند. اين اثر ۳۷ جلدى شامل، ۲۴۹۳ فصل است که به ‌صورت رده‌اى تنظيم شده است. در زمينه نجوم، جهان‌شناسي، هواشناسي، جغرافيا، جانورشناسي، گياه‌شناسي، پزشکي، جادو و هنر بوده و نزديک به هزار و پانصد سال منبع و مأخذ عمده‌اى براى دانش‌نامه‌نويسان بعد از خود بود، اکنون نيز به ‌عنوان گنجينه مهمى از اطلاعات و جزئيات مربوط به روزگار قديم مطرح است.

۱۰۵ م. ساخت کاغذ در چين

در سال ۱۰۵ تساى لون، (Ts' Ailouen) موفق به اختراع کاغذ شد. او در توليد خود موادى کم‌بهاتر از ابريشم به ‌کار برد؛ تساى لون موادى مثل پوست خشک گياهان، پنبه، تورهاى پوسيده ماهيگيرى و اشياء فرسوده را خوب مى‌سائيد و خمير مى‌کرد و از شيرابه آن کاغذ مى‌ساخت، او با اختراع خود موفقيت بزرگى به ‌دست آورد. نوشتن تعداد زيادى از نسخه‌هاى خطى بر روى کاغذ در طول قرن‌هاى بعد امکان‌پذير شد.

۱۸۳ م. کتاب سنگى بر ديوار

در سال ۱۷۵ تساى يونگ و چند تن از دوستان فرهيخته‌ٔ او عريضه‌اى براى امپراتور چين ارسال داشتند. اين عريضه دربردارنده اين پيشنهاد بود که آثار شش‌گانه حکيمان به اصول آن باز گردد و بر سنگ نقش بندد. امپراتور با اين پيشنهاد موافقت کرد، و تساى يونگ با دست خود متنى صحيح را بر سنگى نگاشت که روبروى در ورودى انجمن فرهنگستان ملى قرار داشت. در آن هنگام اساتيد و دانشجويان به اين متن به اعتبار نسخه اصلى مى‌نگريستند. پس از آن‌که نقش سنگى به پايان رسيد بسيارى از مردم مى‌آمدند تا آن را ببينند و نسخه‌اى از آن برگيرند. اين نقش‌ها از آن روزگار در پايتخت امپراتورى سويانگ قرار داشت. در آن ايام دانشمندان بسيارى در کار پرداختن اين نقش‌ها بودند. تساى يونگ، خود؛ به‌ عنوان يکى از مشهورترين خوش‌نويسان دوران خويش، اين نمونه‌ها را اجراء مى‌کرد و سپس آن را به ديگران مى‌داد تا نقش بر سنگ کنند. بالاخره اين طرح در سال ۱۸۳ به پايان رسيد ولى بيشتر آن نقش‌ها با گذشت چند سالى در سال ۱۹۵ در جريان شورشى که در شهر اتفاق افتاد فرو پاشيد.


بدين ترتيب هيچ نقش کاملى از آن روزگار براى ما باقى نمانده است. ولى صدها قطعه ناقص در اختيار داريم که يکى از آنها در سال ۱۹۳۲ کشف شده و حاشيه گانگ‌يانگ را در بردارد. بدين سان در خلال سال‌هاى ۲۴۰ تا ۲۴۸ نقش برخى از آثار تاريخى بر سنگ نشست. اين آثار به ۷۰ متر مى‌رسيد و در آن هنگام بر همان ساختمان فرهنگستان ملى نقش بست.


شيوه نسخه‌بردارى اين نقش‌ها يعنى گرفتن نسخه‌اى از متون منقوش بر روى سنگ بر روى ورقه‌اى از کاغذ، کاملاً آسان و راحت بود سنگ به استثناء حروف منقوش مرکب اندود مى‌شد، و ماده کتابت ورق يا هر ماده ديگرى بر آن نهاده شده و محکم فشار داده مى‌شد سپس آن را برمى‌داشتند و به گونه‌اى که رنگ سياه به استثناء حروف بر تمامى مساحت آن رخ مى‌نمود، بدين ترتيب حروف سفيد در زمينه سياه خودنمائى مى‌کرد حروف به‌ صورت گود و معکوس حکاکى مى‌شد.

۳۲۵ م. ممنوعيت و سوزاندن کتاب در عصر ميانه

در عصر ميانه مبارزه کليسا با کتاب‌هاى ممنوع و خطرناک آغاز شد. در اين عصر تاريک انديشه آزاد انسانى چندين اثر خلق شد که از سوى کليسا خطرناک تشخيص داده شد و به شعله‌هاى آتش سپرده شد.


قديمى‌ترين ممنوعيت کتاب در خارج مسيحيت، در عصر کهن ثبت شده است سال ۳۲۵ توسط مجمع نيقيه آثار اسقف اسکندريه ”آريوس“ ممنوع اعلام و سوزانده شد. زيرا پيرامون تثليث ــ‌يکى از عقايد زير بنائى مسيحيت‌ــ آرائى آمده بود که با تفسيرهاى رسمى کليسا تعارض داشت. در سال ۶۹۲ مجلس کليساى قسطنطنيه مقرر کرد تا زندگى‌نامه‌هاى منسوب به شهدا سوزانده شود. پاتروک قسطنطنيه نيکفور در سال ۸۱۴ قرارى مشابه صادر کرد. ”برينيفار“ ۱۰۵۰ ”آبلار“ ۱۱۲۰ ”ايوان اسکات اريوگنا“ ۱۲۲۵ ”جان ويکليف“ ۱۳۷۸ و بسيارى ديگر نويسندگان از بدعت گذارانى بودند که مورد مواخذه قاطع کليسا قرار گرفتند و آثار آنها خطرناک تشخيص داده شد و محکوم به سوزاندن شد. کتاب قلمرو کتاب مقدس يهود بارها ممنوع و خوراک آتش گرديد. اين واقعه و سوزاندن کتاب‌ها و سانسورها هنوز هم در ممالک مختلف دنيا انجام مى‌گيرد.

۴۰۰ م. کتابخانه امپراتور کنستانتين در يونان

امپراتور کنستانتين بزرگ در قرن چهارم ميلادي، تلاش کرد بيزانس را پايتخت امپرااورى روم شرقى و مرکز تمدن در عصر خويش قرار دهد. او کتابخانه‌اى تأسيس کرد و ادبيات مسيحى به شکل منظم در آن گرد آمد. در اين کتابخانه تعداد بسيارى از کتب غيردينى هم وجود داشت.


پس از مدتى کتابخانه‌اى براى ادبيات غيرمسيحى در روزگار جوليانوس، تأسيس شد و کتابخانه امپراتور کنستانيتن در سال ۴۷۶ طعمهٔ آتش شد.

۵۵۱ م. دانش‌نامه کاسيودروس

دولت‌مرد رومى کاسيودروس مبادى ادبيات دينى و دنيوى خود را روزگارى که با علم مخالفت مى‌کردند به ظاهر به قصد حفظ علم و تفکيک موضوع‌هاى دينى و غيردينى تأليف کرد.

۶۰۰ م. دايرةالمعارف زنجير مرواريد ادبيات چين

به عقيده بسيارى از دانشمندان تاريخچه دايرةالمعارف نويسى در شرق، طولانى‌تر از غرب است. نزديک به دو هزار سال پيش چينى‌ها دايرةالمعارف‌هائى نگاشته‌اند. دايرةالمعارف‌هاى چينى به‌ طور سنتى با شکل جديد غربى بسيار فرق دارند، زيرا بيشتر آنها گلچينى بود از ادبيات و لغت. اين مجموعه‌هاى فرهنگى توسط دانشمندان برجسته تدوين شده و طى سال‌ها بارها مورد تجديدنظر قرار گرفته‌اند. نخستين دايرةالمعارف چينى ”آئينه امپراتور“ نام داشت که در سال ۲۰۲ به دستور خاقان وقت چين تدوين شده، هيچ قسمتى از اين دايرةالمعارف باقى نمانده است.


قسمتى از ”زنجيره مرواريد ادبيات“ دايرةالمعارفى که در حدود سال ۶۰۰ آماده شد هنوز موجود است. در (۶۴۱ - ۵۵۷) يانگ هسون گلچين ادبيات و هنر را با صد بخش به‌ وجود آورد. در سال (۸۱۲ - ۸۳۵) تويد کتاب ”درک قوانين“ را نوشت. اين دايرةالمعارف گونه ۹ بخش داشت که عبارت بودند از: اقتصاد، امتحانات، درجات حکومت، تشريفات جشن‌ها، موسيقي، ارتش، قانون، جغرافياى سياسى و دفاع ملى و در سال ۱۲۷۳ ماتوان‌لين ضميمه‌هائى به اين کتاب افزود و اين ضميمه نمودن‌ها تا قرن هفدهم ادامه داشت.

۶۰۰ م. انتشار گاه‌نامه انوشيروان

در زمان انوشيروان روزنامه‌نگارى ايران تحول تازه‌اى يافت. و علاوه بر پخش اخبار از آن براى توسعه علوم و زبان‌هاى مختلف استفاده به عمل مى‌آمد. در زمان ساسانيان، ايران به‌ صورت يکى از مراکز علمى جهان درآمد و با توجهى که انوشيروان به امر ترويج علوم داشت مدارس و دانشگاه‌هاى عظيمى در ايران ساخته شد. از آن جمله از دانشگاه پزشکى جندى شاهپور مى‌توان نام برد. روزنامه‌نگارى در اين دوره اهميت بسزائى يافت و بيشتر اخبار ايران در اوراق متعدد به زبان‌هاى مهم آن زمان، پهلوي، عربي، حبشى و يمنى نبشته و در غالب کشورها بخش مى‌گرديد.


مخالفت مزدکيان با انوشيروان نيز در ترويج روزنامه در ايران مؤثر بود چه اين مخالفت‌ها اغلب به‌ صورت انتشار روزنامه‌ها و شب‌نامه‌ها صورت مى‌گرفت. روزنامه‌هاى مزدکيان به دو منظور منتشر مى‌گرديد. اول برانگيختن مردم بر ضد انوشيروان و برانداختن دستگاه سلطنت و دوم تبليغ و دعوت مردم به دين زرتشت. در هر يک از دو مورد فوق روزنامه‌هاى متعددى در ايران منتشر گرديد که در جاى خود قابل اهميت بوده است.