در بسيارى از موارد از رسانه‌هاى گوناگون به‌منظور همدم‌يابى يا فرار از تنهايى استفاده مى‌شود. مخاطبان با ويژگى‌هاى گوناگون (سن، جنس، سطح تحصيلات، ارتباطات خانوادگى و غيره) از رسانه‌هاى مختلف به‌اين منظور استفاده مى‌کنند. بسيارى از محققان معتقدند که افراد مسن و تنها بيشتر به‌اين منظور از رسانه استفاده مى‌کنند. اين امر در مورد کودکان نيز - به‌ويژه در ارتباط با تلويزيون - صادق است.


احتمالاً افراد با تحصيلات بالاتر بيشتر از افراد کم‌سواد از رسانه‌هاى چاپى استفاده مى‌کنند و رسانه‌هاى صوتى - تصويرى بيشتر مورد توجه افراد کم‌سواد است.


در بسيارى از تحقيقات انجام شده با رويکرد استفاده و رضامندي، به استفاده از رسانه به‌اين منظور توجه شده است. رابين با طرح مواردى چون: تلويزيون تماشا مى‌کنم براى آنکه تنها نباشم، وقتى که کسى نيست با او صحبت کنم و براى آن که سبب مى‌شود کمتر احساس تنهايى کنم، به بررسى اين بُعد استفاده از تلويزيون پرداخته است. کاتز و همکاران ايشان (۱۹۷۳) نيز به مواردى چون براى فائق آمدن بر تنهايى من، اين انگيزهٔ استفاده از تلويزيون را در زمرهٔ دلايلى دانسته‌اند که از نظر مخاطبان حائز اهميّت تلقى مى‌شود.


در بسيارى از موارد، استفاده از رسانه به‌منظور همدم‌يابى را در زمرهٔ استفاده‌هاى جبرانى دانسته‌اند؛ مثلاً معمولاً زنان خانه‌دار در طى روز که کسى در منزل حضور ندارد، راديو را روشن مى‌گذارند و افراد تنهايى که در برقرارى ارتباط واقعى اجتماعى مشکل دارند رسانه را مونس خود مى‌دانند.


افرادى که براى همدم‌يابى به رسانه روى مى‌آورند، شخصيت‌هاى تلويزيونى را دوست خود تلقى مى‌کنند. اين احساس تا بدان‌جا ممکن است پيش رود که در مواردى حتى اين افراد چنان در شخصيّت غرق شده و رابطهٔ دوستى خيالى خود را تقويّت کرده‌اند که براى بعضى از شخصيت‌ها کارت تبريک تولد فرستاده‌اند!


مسلماً ويژگى‌هاى شخصيتى گوينده، يا نقشى که هنرپيشه در فيلم يا مجموعه‌اى ايفا مى‌کند، در اين امر دخيل است؛ بدين معنا که مخاطبان با برخى از گويندگان يا شخصيّت‌هاى تلويزيونى بهتر مى‌توانند دوست‌ خيالى برقرار سازند. برمبناى تحقيق رابين (۱۹۸۹) استفاده از تلويزيون به‌منظور همدم‌يابى با استفاده از اين رسانه به‌منظور سرگرمى و آرامش و همچنين مناسب و اقتصادى بودن آن همبستگى معنى‌دارى دارد.


داناهيو و همکاران ايشان (۱۹۷۸) با استفاده از شاخص‌هاى شيوهٔ زندگي، نياز به برانگيختگي، رضامندى از تلويزيون کابلي، ميزان استفاده از رسانه و ويژگى‌هاى جمعيّت شناختى با استفاده از روش "Q - Factor" به سنخ‌شناسى از مخاطب دست يافتند. برمبناى اين سنخ‌شناسي، خانه‌داران بيش از گروه‌هاى ديگر (فعّالان اجتماعي، فعّالان محدود و طبقهٔ کارگر) به‌منظور همدم‌يابى از تلويزيون کابلى استفاده مى‌کنند. از آنجا که عرضهٔ نيم‌رخى از افرادى که در اين گروه قرار مى‌گيرند، ممکن است شايان توجه باشد، به ويژگى‌هاى اين گروه پرداخته مى‌شود. اکثر افراد اين گروه را زنان تسکيل مى‌دادند (به ميزان ۹۰ درصد)، ميان سال بودند (ميانگين سن حدود ۳۸ سال)، متوسط مدّت تحصيلى آنها، ۸۴/۱۲ سال بود (يعنى به‌طور متوسط حدود ديپلم دبيرستان) و تقريباً از نظر درآمد در سطح پايينى قرار داشتند، کارى خارج از منزل مى‌دانستند. بيش از گروه‌هاى ديگر زندگى را يکنواخت و خسته‌کننده مى‌دانستند و علاقه‌اى به ورزش و رويدادهاى هنرى نداشتند. ويژگى‌ عمدهٔ آنان نداشتن حس جاه‌طلبى بود. اين افراد توانايى رهبرى خود را در خود سراغ نداشتند و فاقد اعتماد به نفس بودند. از ديد نگرشى معتقد بودند که بايد تساوى حقوق مرد و زن مراعات شود و در نهايت اينکه درفعاليّت‌هاى سياسى و اجتماعى شرکت نمى‌کردند.