درگير شدن يعنى اينکه محتواى خاصى از رسانه با مخاطب ارتباط فردى دارد يا به عبارت ديگر، منظور، پردازش روان‌شناختى محتواى رسانه است.


اغلب تحقيقات انجام شده در اين زمينه، به رسانهٔ تلويزيون مربوط است. درگير نشدن را با رفتارى که موجب مى‌شود فرد در حين تماشاى تلويزيون به کارهاى متفرقه بپردازد، ارتباط داده‌اند (لوى و ويندال، ۱۹۸۴). البته فرض بر اين است که هرچه در حين تماشا، مخاطب بيشتر به کارهاى متفرقه بپردازد، کمتر به محتوا توجه مى‌کند و احتمال کمترى وجود دارد که اطلاع عرضه شده در برنامه را پردازش کند. (گرين والد و ليويت ـGreenwald & Leavitt، در ۱۹۸۴).


لوى و ويندال (۱۹۸۴) بين انگيزه‌هاى تماشاى تلويزيون و انجام دادن کارهاى متفرقه در حين تماشاى تلويزيون ارتباطى مشاهده کردند. بر مبناى يافته‌هاى آنان، بين انگيزهٔ سرگرمى و انگيزهٔ استفاده از تلويزيون به منظور برقرارى ارتباط بين فردى و آنچه آنها شاخصى براى انجام دادن کارهاى متفرقه در حين تماشاى تلويزيون مى‌دانستند همبستگى مثبت وجود دارد و به‌طور کلى مى‌توان نتيجه گرفت که هرچه استفاده از تلويزيون هدفمندتر باشد، کمتر در حين تماشا به کارهاى متفرقه پرداخته مى‌شود و تماشا بيشتر با درگير شدن در محتوا و پردازش شناختى آن توأم است. تماشاى غيرهدفمند بيشتر همراه با انجام دادن کارهاى متفرقه انجام مى‌گيرد و در واقع، رفتارى ثانويه است. همان‌گونه که بسيارى از شنوندگان در حالى که مشغول کارى هستند، راديو هم گوش مى‌کنند (البته اين امر تا حدودى به ماهيت راديو مربوط مى‌شود). (مندلسون، ۱۹۶۴) (به‌طور کلي، محققان معتقدند چنانچه مخاطب در حين تماشا به کارهاى ديگرى بپردازد، به تلويزيون توجه کمترى مى‌کند و در نتيجه، کمتر درگير آن مى‌شود.)


شايان ذکر است که هميشه وقتى تماشاى تلويزيون با عمل ديگرى همراه است، رفتار تماشا ثانويه محسوب نمى‌شود. مثلاً وقتى که در حين تماشا در مورد محتواى برنامه صحبت مى‌شود، تماشاى برنامهٔ رفتارى ثانويه نيست، بلکه در اين صورت بيشترين حد درگير شدن با محتوا رخ مى‌دهد. به‌طور کلي، بحث در مورد محتواى برنامه نشان‌دهندهٔ درگير شدن با محتواى برنامه است. براى مثال، بينندگانى که با مجموعه‌اى تلويزيونى تا حد زيادى درگير شده‌اند، در مورد صحنه‌ها و شخصيت‌هاى عرضه شده در مجموعه با ديگران بحث مى‌کنند. چنين بحث‌هايى در زمان تماشا، معيار تفسير (elabrtion scale) است که نشان‌دهندهٔ درگيرى شناختى شديد است. (گرين والد و ليويت، ۱۹۸۴)


رابين (۱۹۸۵) به اين نتيجه رسيد که بين استفادهٔ هدفمند از مجموعه‌ها با استفاده از محتوا براى برقرارى ارتباط بين فردى (براى گرفتن توصيه‌هايى در مورد شيوهٔ زندگى و چگونگى برقرارى ارتباط شخصي) و همچنين با اين احساس که محتوا اهميت دارد، همبستگى عميقى مشاهده مى‌شود. در نتيجه، مى‌توان انگيزه‌هاى هدفمند را از دو جهت با نمادهاى درگير شدن با رسانه مرتبط دانست: معمولاً زمانى که از محتواى رسانه به‌طور هدفمند استفاده مى‌شود: ۱. مخاطب در حين تماشا کمتر به کارهاى ديگر (غيرمرتبط با محتواى برنامه) مى‌پردازد؛ ۲. مخاطب در مورد محتوا فکر و با ديگران بحث مى‌کند.


درگير شدن بيشتر در حين تماشا مطرح مى‌شود، اما ممکن است، قبل و بعد از تماشا نيز صورت گيرد. درگير شدن در فعاليت‌هاى شناختى و بحث افراد بعد از استفاده از رسانه تجلى مى‌يابد. البته از ديدگاه لوى و ويندال (۱۹۸۴)، فکر کردن و بحث بعد از تماشا بخشى از بُعد سودمندي فعاليت مخاطب محسوب مى‌شود. ديگر تحقيقات نشان داده‌اند که فکر کردن در مورد و سهيم شدن در محتواى رسانه‌ها منعکس‌کنندهٔ درگير شدن شديد با رسانه است. استانفورد (Stanford) در ۱۹۸۴ به اين نتيجه رسيد که بحث افراد به درگيرى آنها با برنامهٔ مورد علاقه‌‌شان مربوط مى‌شود. بنابراين، با مشاهدهٔ رفتار مخاطب در حين و پس از تماشاى برنامه، مى‌توان به ميزان درگيرى او پى برد. اين بُعد از فعاليتِ مخاطب نيز با برخى انگيزه‌هاى استفاده از رسانه مربوط است اين انگيزه‌ها که در باورهايى در مورد اهميت محتواى رسانه ريشه دارند، منعکس‌کنندهٔ تمايلى است براى کسب اطلاعات و سپس شريک شدن در آن با ديگران. شواهدى دالّ بر اين واقعيت وجود دارد که رهبران فکرى جامعه (opinion leaders)، از محتواى رسانه‌ها به‌طور هدفمند براى کسب اطلاع و استفادهٔ اجتماعى استفاده مى‌کنند. (ليمش، ۱۹۸۵؛ لوي، ۱۹۷۸b)


درگير شدن بعد از استفاده از رسانه به‌صورت نقد رسانه نيز بروز مى‌کند که در آن مخاطبان نقشى را که رسانه در زندگى و اجتماعى ايفا مى‌کند، منعکس مى‌سازند و با ارزيابى عملکرد دست‌اندرکاران رسانه و کيفيت محتوا، درک و احساس خود را به استفاده از رسانه ارتباط مى‌دهند.


درگير شدن قبل از تماشا نيز مطرح است. درگير شدن در اين بُعد زماني، بيشتر با انتظار ارتباط دارد. البته ممکن است مخاطب بالقوه قبل از استفاده نوعى درگيرى را با رسانه يا محتواى خاصى ابراز کند ولى اين درگيرى هيچ‌گاه به تماشاى برنامه‌اى نينجامد. مثلاً احتمال دارد از قبل ذهنش متوجه رسانه يا محتواى خاصى از آن باشد و تصميم داشته باشد برنامه‌اى را ببيند، ولى به دلايلى نتواند برنامهٔ موردنظرش را تماشا کند.


از آنجا که در ابعاد ديگر فعاليت مخاطب يعنى انتخابى بودن و سودمندي رفتارهايى روشن‌تر و تفکيک‌شده‌تر عرضه مى‌شود، اندازه‌گيرى و گردآورى اطلاعات در اين بُعد مشکل‌ترين بخش کار محسوب مى‌شود. در برخى از بررسى‌ها، ميزان درگير شدن با يک برنامه يا رسانه يا نوع محتوا، از اظهارات پاسخ‌گويان مستقيماً استنتاج نمى‌شود، مثلاً در تحقيق مى‌سى (۱۹۸۹) اظهارات زير دليلى براى درگير شدن مخاطب با برنامه فرض شده است:


- هيچ چيز نمى‌تواند باعث شود سريال‌هاى شب‌هاى سه‌شنبه را تماشا نکنم.


- واقعاً منتظر زمان پخش برنامهٔ ... هستم. اگر به دليلى نتوانم اين برنامه را تماشا کنم، روزم خراب مى‌شود.


- طورى از خواب بيدار مى‌شوم که بتوانم اجراى زندهٔ موسيقى را از راديو گوش کنم.


همان‌طور که قبلاً ذکر شد، گردآورى و اندازه‌گيرى اطلاعات معتبر در اين بُعد دشوار است، اما به‌علت اهميتى که اين بُعد از فعاليت در اثرپذيريِ از رسانه و محتواى آن دارد، بايد با در نظر گرفتن متغيرهاى مربوط و به‌کارگيرى و آزمون شيوه‌هاى مختلف تحقيقات بيشترى انجام گيرد. به‌عبارت ديگر، بررسى‌هاى آينده بايد مفهوم درگير شدن را تکامل بخشد و نقش آن را در فرآيند استفاده و اثر مشخص سازد.


در پايان اين بحث، ذکر اين نکته ضرورى است که درگيرى ممکن است در دو بُعد شناختى و عاطفى رخ دهد. نمونه‌اى بارز از درگيرى عاطفى در حين تماشا و بعد از تماشاى گزارش رويداد ورزشى اتفاق مى‌افتد که بارها شاهد هيجان بيننده در زمان تماشا و جشن‌هاى پيروزى و حتى زدوخوردهاى بعد از آن بوده‌ايم.