تحقيقات نشان داده است که کودکان بين ۱۸ ماهگى تا ۳ سالگى درمى‌يابند که به‌کدام جنس تعلق داند. جنسيت يک شخص، چيزى بيشتر از دسته‌بندى‌هاى زيست‌شناسى جنسى است. اينکه جنسيت ما چيست در برگيرندهٔ مجموعه‌اى از مفاهيم و باورهاست دربارهٔ اينکه ما چگونه فردى هستيم، چگونه ويژگى‌ها و شخصيت‌ خود را به‌نمايش مى‌گذاريم، چگونه با ديگر مردم رفتار مى‌کنيم و چگونه بايد باشيم.


جامعه از زنان و مردان انتظارات خاصى دارد، و اين انتظارات در مورد هر دو جنس، يکى نيست. بنابراين، به‌طور اساسى براى مردان ويژگى‌هاى ديگرى تعيين مى‌شود. اين بدان معنى نيست که هرگز نمى‌توان بين دو جنس با ويژگى‌هاى خاص، اثر يا الگوى رفتارى مشابه يافت. برعکس، آنچه در اينجا به آن اشاره شده، نوعى دسته‌بندى براساس سازگارى و کارآيى است که براى سهولت، مجموعه‌اى از عقايد قالبى را در اختيار ما قرار مى‌دهد که جامعه آن را تعيين کرده و متناسب با هر يک از دو جنس است.


عقايد قالبى دربارهٔ جنس ممکن است نقش‌هايى را که زن و مرد مى‌توانند در جامعه ايفا کنند محدود سازد. پرورش اين عقايد در اذهان کودکان از طريق فرآيند يادگيرى صورت مى‌گيرد. اين نوع يادگيرى جنبه‌اى از يادگيرى اجتماعى محسوب مى‌شود، که براى پرورش افرادى سازگار شده‌اند که بتوانند در بزرگسالى خود را با هنجارهاى اجتماعى به‌خوب وفق دهند. با اين اوصاف، اهميت تلويزيون در شکل دادن اين ايده‌ها دربارهٔ جنسيت چيست؟ اين موضوعى است که هم‌اکنون مى‌خواهيم به آن بپردازيم.


مطالعات انجام شده در زمينه تأثير تلويزيون بر ايجاد عقايد قالبى دربارهٔ جنس (قالب‌واره‌هاى جنسي)، در ميان کودکان، نتايج گوناگونى داشته است. اگر فرض کنيم که تلويزيون با پخش برنامه‌هايى که پيام‌هايى دربارهٔ قالب‌واره‌هاى جنسى در خود دارند، مى‌تواند برمخاطبان خردسالى که منفعلانه برنامه را نگاه مى‌کنند، تأثير بگذارد، دريافت بينندگان پاک و تأثيرپذير نسبت به جنس را، به‌شکل تصوير بسيار ساده شده‌اى ازآنچه واقعاً اتفاق مى‌افتد، پذيرفته‌ايم. بينندگان براى انتخاب اينکه چه برنامه‌اى تماشا کنند، به چه چيزى توجه کنند، و از آنچه از طريق تلويزيون مى‌بينند، چه چيز را به‌خاطر بسپارند، تا حدودى فعالانه برخورد مى‌کنند. حتى کودکان نيز به شيوه‌اى انتخابى نسبت به شخصيت و حوادث خاصى از طريق تلويزون نمايش داده مى‌شود، پاسخ مى‌گويند و ممکن است دريافت‌ها، به‌خاطرسپارى‌ها و درک آنها از آنچه ديده‌اند، اغلب به‌واسطه گرايش‌هايى که آنها با خود به موقعيت و مکان تماشا مى‌آورند، تحت تأثير قرار گيرد.


چه مدارکى در اين باره وجود دارد، در تعداد معدودى از پيمايش‌ها، رابطهٔ مهمى بين برآوردهاى شخصى يا والدين از نحوهٔ تماشاى تلويزيون در کودکان و دريافت‌هاى نقش جنسى آنها، گزارش شده است. اين برآوردها را مى‌توان به‌عنوان شواهدى درنظر گرفت که نشان دهندهٔ تأثير تلويزيون هستند. معلوم شد که کودکان کم سن و سالى که بيشتر تلويزيون تماشاى مى‌کردند، در مقايسه با آنهايى که کمتر تلويزيون تماشاى مى‌کردند، باورهاى راسخ‌ترى در اين باره به‌دست مى‌آورند و اين مسيرى است که پژوهشگران به‌عنوان مسير قالبى شده، تعريف مى‌کنند، اگرچه بيشتر اين تحقيقات از انجام سنجش‌هاى دقيقى از آنچه بينندگان واقعاً تماشا مى‌کنند، ناتوان هستند.