بيشتر يادگيرى اوليه کودکان دربارهٔ نقش‌هاى اجتماعي، در خانواده شکل مى‌گيرد، خانواده همچنين مکانى است که درآن الگوهاى تماشاى تلويزيون بنيان نهاده مى‌شود. درسا‌ل‌هاى اخير، زندگى خانوادگى در جوامع غربى به شکل بنيادين دگرگون شده است. به‌ويژه در محدود کردن تعداد بچه‌ها، افزايش نرح طلاق و زندگى کودک با يکى از والدين. با اين تغييراتى که به‌وجود آمده است، مى‌توان انتظار داشت که مفهوم خانواده نيز دگرگون شود. اين روزها ممکن است خود کودکان نيز، شکل‌هاى مختلف خانواده را تجربه کنند. با اين وجود، نقش تلويزيون درشکل‌دهى باورهاى کودکان دربارهٔ زندگى خانوادگى چيست؟ آيا خانواده‌اى نمونه تلويزيون، همان‌هايى هستند که در زندگى روزمره يافت مى‌شوند؟ آيا تحولات ايجاد شده در زندگى خانوادگي، در نحوهٔ به‌تصوير کشيدن آن از طريق تلويزيون، منعکس شده است؟


مطالعات اوليه نمايش خانواده ازطريق اين صفحه کوچک، نشان داده است که تلويزيون بر ارزش‌هاى سنتى خانوادگى تأکيد ورزيده و خانواده‌هاى هسته‌اى خودکفاى داراى پدر و مادر و دو يا سه فرزند را به‌تصوير کشده و شواهدى از سوگيرى‌ نقش جنسى در خانواده‌ها مشاهده شده و به‌طور کلى در روابط خانوادگى چيست؟ آيا خانواده‌هاى نمونه تلويزيون، همان‌هايى هستند که در زندگى روزمره يافت مى‌شوند؟ آيا تحولات ايجاد شده در زندگى خانوادگي، در نحوهٔ به‌تصوير کشيدن آن از طريق تلويزيون، منعکس شده است؟


زنان به‌گونه‌اى نشان داده شده‌اند که بيشتر ذهنشان را مسئله ازدواج مشغول کرده است و اينکه آيا آنها متأهل يا مجرد يا متارکه کرده بودند.


همچنين تصاوير سبک قديمى تلويزيون زنان را يا به بستر خانواده محدود مى‌کرد يا به بستر کار، و به‌ندرت هر دو را کنار هم نشان مى‌داد. زنان معمولاً به‌عنوان مادر و خانه‌دار نشان داده مى‌شدند، که علايق کمى نيز به برخى کارهاى خارج از منزل داشتند. مرد شريک زندگى او، به مشکلات خارج از خانه مى‌پرداخت و نان‌آور خانه محسوب مى‌شد. نقش زنان اداره کردن مسائل و مشکلات خانوادگى شخصى بود.


سبک زندگى مردان در نمايش‌هاى تلويزيوني، تضاد بسيار زيادى با سبک زندگى زنان داشت. شخصيت‌هاى مذکر به‌ندرت زندگى خانوادگى داشتند و حتى زمانى هم که به زندگى خانوادگى مى‌پرداختند، اين زندگى بعد از زندگى کارى آنها، در مرتبه دوم قرار مى‌گرفت. يک مشاهده جالب که تأکيد بر زندگى حرفه‌اى مردان را در برابر زندگى شخصى آنها از طريق تلويزيون نشان مى‌داد، اين بود که تقريباً براى نيمى از شخصيت‌هاى رهبر مرد، هيچ‌گونه نمودگار واضحى از وضعيت تأهل آنها وجود نداشت.


اين نوع نمايش جنس‌ها در بستر خانواده، مى‌تواند اين دريافت را به‌کودکان بدهد که، ازدواج براى زن‌ها، مسئلهٔ حاد (All - consumming) زندگى است. زنانى که از اين شيوهٔ زندگى تخطى مى‌کنند، خوشبختى خد را در معرض خطر قرار مى‌دهند. براى مردان، ازدواج و خانواده - دست کم به‌طور غيرواضح - به‌ميزان بسيار بى‌اهميّت يا در مقايسه با اهداف اصلى زندگيشان که به‌طور مرکزى در کار و شغلشان واقع شده است هدفى پيرامونى محسوب مى‌شود.


اين نوع کليشه‌سازى از ويژگى‌هاى جريان اصلى نمايش‌نامه‌هاى تلويزيونى اواخر دههٔ ۴۰ تا آغاز دههٔ ۸۰ است. اين الگوى به‌تصوير کشيدن جنس مذکر و مؤنث را در سرار انواع مختلف برنامه‌هاى تلويزيوني، از جمله نمايش‌هاى پرتحرک و جدي، نمايش‌هاى خانوادگي، نمايش‌هاى خانوادگى کمدى و فيلم‌هاى کارتوني، مى‌توان مشاهده کرد. همچنين زندگى خانوادگى نمايش داده شده از طريق تلويزيون، سوگيرى طبقاتى داشت، و بسيارى از خانواده‌ها از ميان طبقهٔ متوسط بودند تا طبقهٔ کارگر. در بيشتر اين خانواده‌ها، رئيس خانواده شغل کارگرى داشته باشد و حقيقتاً هم بسيارى از خانواده‌هاى تلويزيونى بسيار ثروتمند بودند و به‌ندرت خانواده‌هايى ديده مى‌شدند که براى امرار معاش دچار مشکل باشند.


در ميان خانواده‌هاى طبقهٔ کارگر، بين آن خانواده‌هايى که پدرى باهوش و ذکاوت بالنسبه کم آنها را هدايت مى‌کرد و خانواده‌هايى که در جهت پيشرفت حرکت مى‌کردند، تفاوتى اساسى وجود داشت. رفته‌رفته اين دلواپسى به‌وجود آمد که اين تصاوير وضعيت اجتماعى خانوادهٔ طبقهٔ کارگر را بى‌ارزش جلوه دهد و نشان دهد که تنها کار مثبتى که مى‌توانند انجام دهند اين است که براى خارج شدن از شيوهٔ زندگى کارگرى تلاش کنند. سبک زندگى کارگرى به‌گونه‌اى نشان داده شده بود که مى‌بايست از آن گريخت. برعکس، خانواده‌هاى طبقهٔ متوسط، خيلى بيشتر مثبت نشان داده مى‌شدند. در اين خانواده‌ها، هر دو والدين، به‌طور کلى اين توانايى و صلاحيت را داشتند که با بيشتر مشکلات زندگى برخورد کنند.


با فرا رسيدن اواخر دههٔ ۷۰، گزارش شد که تلويزيون آمريکا در هفته در ساعات پربينندهٔ خود، تقريباً ۴۰ تا ۵۰ خانواده را به‌نمايش مى‌گذاشت. يک سوم اين نمايش‌ها پدر و مادر، همراه با بچه‌ها يا يکى از والدين را که با بچه‌ها زندگى مى‌کرد، شامل مى‌شد و يک پنجم شامل زوجى مى‌شد که فرزند نداشتن. بقيه شامل گروه‌هاى خانوادگى مختلف مى‌شد: مثل بچه‌هاى فاميل، عمه، خاله، عمو، دايي، فاميل‌هاى سببى و غيره. نيمى از ازدواج‌ها اول بود، اما ميزان طلاق رو به افزايش بود.


روابط خانوادگى داستانى در تلويزيون معمولاً بر نزديک‌ترين اعضاى خانواده متمرکز مى‌شد: همسر، مادر، خواهر و نقش‌هاى مذکر طرف مقابل آنها، در درون جايگاه خانوادگي، شوهرها معمولاً دوست و همراهى براى همسرشان، راهنما و معلمى براى فرزندشان، همچنين سازمان دهنده امور مالى خانواده خود بودند. به‌طور کلى اعضاى خانواده به شکلى مثبت در کنار هم قرار داده مى‌شدند که در آن نزاع و درگيرى‌ و زد و خوردهاى فيزيکى نادر بود. به‌طور عمومى اعضاى خانواده طورى نمايش داده مى‌شدند که در کنار هم هستند تا به يکديگر کمک کنند، يکديگر را راهنمايى و حمايت کنند. هر نوع نزاعى که رخ مى‌داد معمولاً بين زن و شوهر بود يا بين خواهر و بردارها.


حتى در خلال دههٔ ۸۰ نيز نقش خانوادهٔ سنتى در تلويزيون غالب بود. پدر همچنان نان‌آور خانواده باقى مانده و مادر چهرهٔ پرستارگونه‌اش را حفظ کرده است و از خانه و کودکان نگهدارى مى‌کند. زندگى خانوادگى که از تلويزيون نمايش داده مى‌شد کاملاً عارى از نزاع و درگيرى نبود، اما مشکلاتى که به‌وجود مى‌آمد مربوط به مسائلى بود که به دليل اطاعت و پيرودى نکردن از نظم ناشى مى‌شد، که براى حل آن مشکلات، تأکيد بر ارزش‌هاى سنتى اداره مى‌شد.


توماس (Thomas) و کالاهان (Calahan)، مجموعه برنامه‌هايى را بررسى کردند که در خلال دههٔ ۷۰ و اوايل ۸۰، در تلويزيون آمريکا براى خانواده‌ها پخش مى‌شد. خانواده‌هايى که در تلويزيون به تصوير کشيده مى‌شدند، با استفاده از طبقهٔ اجتماعيشان و نيز ميزان خوشبختى و وجود روابط حمايتى دوجانبه، دسته‌بندى شدند. به‌نظر مى‌رسد که خانواده‌هاى کارگر تلويزيونى در مقايسه با خانواده‌هاى طبقه بالاتر، احساس همدردى بيشترى نسبت به مشکلات داشتند و خانواده‌هاى طبقهٔ متوسط بين اين دو طبقه قرار مى‌گرفتند. با بيشتر شدن ثروت فرد، اعضاى خانواده نسبت به يکديگر با جسن نيت کمترى برخورد مى‌کردند. فيلم‌هايى که طبقه کارگر را به تصوير مى‌کشيد، معمولاً با شادى تمام مى‌شدند، در حالى که، اين حالت در مورد نمايش‌هايى که خانواده‌هاى ثروتمند را به تصوير مى‌کشيد، خيلى کمتر روى مى‌داد. پيام نهفته در همه اين برنامه‌ها اين بود که حانواده‌هاى فقيرتر شادتر و نسبت به خانواده‌هاى ثروتمندتر قانع‌تر بودند.


اين پرسش که آيا کودکان با تماشاى اين الگوهاى خانوادگى که از طريق تلويزيون به تصوير کشيده مى‌شوند، چيزى ياد مى‌گيرند يا نه را، تنها تعداد محدودى از تحقيقات مطرح کرده‌اند مطالعه‌اى که اين مسئله را مد نظر قرار داد، بيش از ۱۰۰۰ کودک ۷، ۱۱ و ۱۲ ساله را در ميشيگان و کاليفرنيا مورد پيمايش قرار داد. اطلاعاتى دربارهٔ گذشته خانوادگى اين کودکان به‌دست آورده شده تا اين کودکان را به دسته خانواده‌هايى که ويژگى آنها زندگى در صلح و صفا يا نزاع و درگيرى بود، دسته‌بندى کنند. به‌اين ترتيب از کودکان دربارهٔ اينکه به چه ميزان فيلم‌هاى همه‌پسند خانوادگى را از شبکه اصلى تلويزيون تماشا مى‌کنند، و نيز نظرشان دربارهٔ آنها، سؤال‌هايى شد.


کودکانى که بينندگان منظم نمايش‌هاى خانوادگى بودند، از کودکانى که کمتر اين نمايش‌ها را مى‌ديدند نظرات مثبت‌ترى دربارهٔ ماهيت دلگرم کنندهٔ زندگى خانوادگى داشتند، بعد از کنترل تفاوت‌هايى موجود بين کودکانى که با شرايط خانوادگى و جمعيت‌شناختى خاصى پرورش يافته بودند، معلوم شد که کودکانى که بينندگان منظم نمايش‌هاى خانوادگى بودند، بيشتر از کودکانى که اين نمايش‌ها را کمتر تماشا مى‌کردند، دربارهٔ ماهيت دلگرم کننده زندگي، مثبت فکر مى‌مردند. اين رابطه بين تماشاى نمايش‌هاى خانوادگى و باورهاى مربوط به زندگى خانوادگى دردنياى واقعي، زمانى برجسته‌تر مى‌شد که کودکان بيشتر باور مى‌کردند که خود اين نمايش‌ها تصاويرى واقعى از زندگى خانوادگى را شامل مى‌شوند.