با استفاده از پژوهش‌هايى که تا کنون به‌انجام رسيده است، اين‌طور به‌نظر مى‌رسد که بسيار لازم باشد بينندگان جوان را آموزش دهيم. به‌گونه‌اى که بينندگان هوشمندتر برنامه‌هاى تلويزيونى باشند. يک راه براى دستيابى به اين هدف، مى‌تواند از طريق واحدهاى درسى به‌خصوصى حاصل شود، که امکان آموزش آن در کلاى درس فراهم باشد. کودکان هرچه بزرگ‌تر مى‌شوند، تفکر پيچيده‌ترى دبارهٔ تلويزيون پيدا مى‌کنند و اصول آن را در مى‌يابند. آنها از طريق تجربيات طبيعى تماشاى تلويزيون درک بهترى نسبت به‌محتواى تلويزيون مى‌يابند، و اين توانايى را پيدا مى‌کنند تا برنامه‌ها را هر چه بهتر از يکديگر متمايز کنند و داورى‌هاى پيچيده‌تر و انتقادى‌ترى دربارهٔ آنها به‌عمل آورند. با راهنمايى بيشتر از جانب بزرگترها - والدين و معلمان به يک نسبت - به‌گونه‌اى که دربارهٔ برنامه‌ها با کودکان بحث کنند، درک کودکان از تلويزيون مى‌تواند بيشتر شود و روش استفاده از اين رسانه نيز، مى‌تواند تعديل شود.


آموزشگران روز‌به‌روز بيشتر به‌نقشى که تلويزيون مى‌تواند به‌عنوان واسطه‌اى آموزشى ايفا کند، واقف مى‌شوند. اگرچه همچنين ممکن است، استفادهٔ بهينه از تلويزيون در اين بستر بستگى به‌اين داشته باشد که هم دانش‌آموزان و هم آموزگاران تا چه حد بتوانند از اين رسانه به‌طور مؤثر استفاده کنند. اين بدان معنى است که استفاده‌کنندگان تلويزون مى‌بايست مهارت‌هاى لازم براى کسب حداکثر استفاده از تلويزيون را داشته باشند. نياز به سواد تلويزيوني، به مثابهٔ ايده‌اى نگريسته مى‌شود که نمى‌توان تنها از طريق فرآيند تأثيرپذيرى طبيعى به آن دست يافت، بلکه مى‌بايست با به‌کار گرفتن برنامه‌هاى آموزشى و تربيتى که به‌دقت تهيه شده باشد، به‌آن رسيد.


در حالى که والدين مى‌توانند نقش مهمى در متعادل‌سازى تأثيرات يا افزايش فوايدى که تلويزيون مى‌تواند براى کودکان داشته باشد، ايفا کنند، بيشتر مدارک موجود، حاکى از آن است که تعداد کمى از والدين، اين زحمت را به‌خود مى‌دهند که از جانب کودکان خود اين تلاش را انجام دهند. بنابراين، توجه پژوهشگران به‌نقشى که مدارس مى‌توانند در اين ارتباط ايفا کنند، معطوف شده است. در راهبردهايى که دخالت مدرسه را در اين امر لازم مى‌شمارند، هدف قرار دادن آموزش کودکان در جهت تبديل آنها به مصرف‌کنندگان منتقد و مسؤول تلويزيون، پاسخى است که براى رفع اين مشکل مطرح مى‌شود.