حجم وسيعى از پيمايش‌ها نشان مى‌دهد که والدين نگران محتواى خشن و سکسى تلويزيون هستند. اگرچه اين نگراني، در مورد برخى از آنها تنها در اين جهت گسترش يافته است که دلواپس ميزان زمانى باشند که کودکان آنها در جلو تلويزيون مى‌گذرانند. يک دليل براى نگران نبودن اين است که والدين ممکن است برآورد کمترى از ميزان تماشاى فرزندان خود کنند و ممکن است از ميزان محتواى خشونت‌بارى که ممکن است تماشا کنند، اطلاع نداشته باشند.


برادلى گرينبرگ دريافته است که هنگامى که از والدين و کودکان دربارهٔ تخمين ميزان زمانى که به‌تماشاى تلويزيون اختصاص مى‌دهند، سؤال شد، برآورد کودکان دربارهٔ ميزان تماشاى خود، دو برابر برآوردى بود که مادران آنها دربارهٔ آنها کرده بودند. اين يافته از آن به‌بعد تکرار و با گستردگى بيشتر انجام شده است. براى مثال، مشاهداتى وجود دارد در اين ارتباط که مادرها در مقايسه با پاسخ خود کودکان به اين پرسش‌ها، نظم بيشتر، ميزان تماشاى بيشتر با فرزندان آنها، و برآورد کمتر از علاقهٔ کودک خود به‌تماشاى آگهى‌هاى تلويزيون را گزارش مى‌کنند.


همچنين مدارکى موجود است که [مى‌گويد] امکان دارد مادرها، از ميزان پاسخ کودک خود به‌محتواى تلويزيون آگاه نباشند. کودکان در مقايسه با مادرهاى خود، مستعد پذيرش خشونت بيشترى از مجموعه برنامه‌هاى مشابه هستند. به‌علاوه، به‌ظاهر گزارش مادرها از ميزان واکنش مبتنى بر ترس کودکان خود نسبت به برنامه‌هاى ترسناک و فيلم‌هاى سينمايى تلويزيون و نيز ميزانى که آنها هنگام مصاحبه اظهار مى‌کنند که فرنزدان خود را تحت کنترل قرار مى‌دهند که چه برنامه‌هايى را تماشا کنند يا برنامه‌ها را براى فرزندان خود توضيح مى‌دهند، خيلى کمتر از حد واقعى است.


مدارک بيشتر از اين وجود دارد که ميزان تأثير والدين بر نحوهٔ تماشاى تلويزيون در کودکان را مورد ترديد قرار مى‌دهد. در پيمايشى اساسي، از والدينى که فرزندان زير ۱۵ سال در خانه داشتند سؤال شد: آيا قاعده يا قانونى در خانهٔ شما حاکم است که تعيين‌کند کودکان چه وقت و چه برنامه‌هايى را تماشا کنند، يا اينکه به‌آنها اين اجازه را مى‌دهيد که خودشان تصميم بگيرند؟ در حالى که ۴۱ درصد اظهار کردند که از قانون خاصى تبعيت مى‌کنند، ۳۱ درصد ديگر، گفتند که هيچ‌گونه قانونى در اين ارتباط ندارند و ۶ درصد ديگر، اظهار کردند که تلاش مى‌کنند تماشاى کودکان خود را کنترل کنند، اما نگفتند که تا آن زمان از قانون خاصى پيروى کردنده‌اند يا خير. اگرچه در اينجا تلاشى صورت گرفت تا بين قالب عبارات يا جمله‌بندى‌هاى پرسش تعادل ايجاد شود، احتمالاً هنوز هم نوعى سوگيرى در جهت دادن پاسخ مبنى بر وجود قانون، به‌مثابهٔ پاسخى که از نظر اجتماعى پسنديده است، وجود دارد. در ميان قواعد ذکر شدهٔ حاکم بر تماشاى تلويزيون در منزل، قواعد مربوط به ساعات اجازهٔ تماشاى تلويزيون کودکان، وظايف آنها، مانند انجام تکاليف مدرسه يا کارهاى روزمره که مى‌بايست در درجهٔ اول انجام مى‌شدند و قواعد مربوط به‌تعيين برنامه و ممنوعيت تماشاى برنامه‌هاى ويژه ونظارت بر کودکان هنگام تماشاى برنامه‌هاى ديگر، قرار داشت. مادرها (۳۱ درصد) و پدرها (۲۹ درصد)، تقريباً به‌يک اندازه، امکان داشت قوانين حاکم بر شرايط تماشاى تلويزيون را ذکر کنند، در حالى که مادرها (۳۸ درصد)، بيشتر از پدرها (۳۰درصد) امکان داشت از راهنمايى و ارشاد کودکان براى ديدن برنامه‌ها سخن گويند.


يک شکل از کنترل برنامه، آشکارا محدود بود. در همان نمونه‌اى که خشونت را مشکل درجهٔ يک معرفى مى‌کرد، تنها حدود ۵ درصد به‌طور اخص، در جهت ايجاد اين جنبه از قاعده تلاش کردند. با اين وجود، اين شيوه در ميان آن دسته از والدينى که در واقع خشونت را به‌مثابهٔ يکى از مضرات برنامه‌ها ذکر کرده بودند، به‌شکل قابل توجهى بيشتر نبود (تقريباً ۷ درصد، در مقايسه با ۵ درصد کسانى که اين‌طور نگفته بودند).


به‌طور کلي، رابطه کمى بين مضراتى که والدين ذکر کردند و کنترل‌هايى که بنا به‌اظهارات خود آنها اعمال مى‌شد، وجود داشت. براى مثال، کسانى که نگران بودند تماشاى تلويزيون با کارهاى روزمره ديگر فعاليت‌ها تداخل ايجاد کند، تنها کمى بيشتر از ديگران احتمال داشت محدوديت‌هاى به‌خصوصى را ذکر کنند که کودکان تحت آن شرايط، مى‌توانستند تلويزيون تماشا کنند (۱۴ درصد در برابر ۱۲ درصد).


چند سال بعد، اين پيمايش که در دههٔ ۶۰ به‌انجام رسيده بود، در اوايل دههٔ ۷۰، با پيمايشى جديدتر بر روى کودکان ۵-۶ ساله، ۱۱-۱۲ ساله و ۱۵-۱۶ ساله و والدين آنها ادامه يافت. هنگام طرح پرسش، ۲۷ درصد ۱۱ تا ۱۲ ساله‌ها، پاسخ دادند که والدين آنها هرگز از تماشاى تلويزيون آنها شکايتى نمى‌کنند. زمانى هم که شکايتى صورت مى‌گرفت، اين شکايات معمولاً در ميان يکى از اين سه مقولهٔ تماشاى بسيار زياد، بسيار دير و نوع برنامه‌ها جاى مى‌گرفت. زمانى که به‌طور مستقيم از آنها پرسيده شد که آيا والدين آنها هيچ‌گونه کنترلى بر تماشا تلويزيون آنها اعمال مى‌کنند يا نه، بيش از يک نفر، از سه نفر ۱۱ تا ۱۲ ساله‌ها و ۱۵ تا ۱۶ ساله‌ها، احساس مى‌کردند که آنها چه در سال‌هاى اخير و چه سال‌هاى پيش از آن با محدوديت‌ ناچيزى روبه‌رو بوده‌اند. مادران کوچک‌ترين گروه سنى که با آنها مصاحبه شد، گفتند که شکل کنترلى که اغلب از آن براى کنترل بچه‌هاى کم سن و سال خود استفاده مى‌کنند، نظارت بر انتخاب نوع برنامه‌هايى است که مى‌بينند. مادران دخترها کنترل بيشترى را در مقايسه با مادران پسرها گزارش کردند. گزارش بسيار کمى مبنى بر استفاده از تلويزيون، براى مشغول کردن يا نگه داشتن کودکان در منزل دريافت شد.