اخبار تلويزيون نياز روزانه ما به يافتن اطلاعات دربارهٔ جهان را برطرف مى‌سازد. اخبار تلويزيون تا چه حد علم کودکان را دربارهٔ رخدادهاى روز و جارى افزايش مى‌دهد؟ يک راه براى دريافت پاسخ اين پرسش اين است که رابطه متقابل بين ميزان تماشاى اخبار و ميزان علم و آگاهى آنها را دربارهٔ رويدادهايى که در اخبار گزارش مى‌شوند، بيازماييم.


در يک مجموعه مطالعاتى که در خلال دهه ۸۰ انجام شد، ادکارينز (Ed darins)، روان‌شناس، نقش اخبار تلويزيون را در بالا بردن علم بينندگان جوان دربارهٔ مسکلاتي که در ايرلند شمالى وجود داشت، آزمايش کرد. اين تحقيق تفاوت‌هاى موجود در علم کودکان را دربارهٔ مشکلات جارى سياسى و اجتماعى در قلمرويى سنجيده است که با تماشاى اخبار تلويزيون ارتباط دارد و تفاوت‌هاى مرتبط با گروه سنى را نيز در يادگيرى از طريق اخبار، در ميان کودکان بيننده نشان داده است.


کارينز و همکارانش درآغاز کار مطالعاتى خود، فرضيه‌سازى کردند که حتى کودکان خردسالى که در مناطق امن ايرلند شمالى زندگى مى‌کردند وبه‌طور مستقيم در معرض خشونت قرار نداشتند، از خشونت وجود در بخش‌هاى ديگر ايرلند شمالي، آگاهى داشتند. آنها يافته‌هاى خود را اين‌گونه تعميم دادند که دست‌کم برخى از اين علوم را کودکان از رسانه‌هاى خبري، خصوصاً اخبار، دريافت کرده بودند. آگاهى از آنچه در ايرلند شمالى رخ مى‌داد، درميان کودکان ايرلند شمالى ارزيابى و با دو دسته از کودکان اسکاتلند مقايسه شد: دسته‌اى از اين کودکان در معرض اخبار تلويزيون ايرلند شمالى قرار داده شدند، اما گروه ديگر در معرض آن خبرها قرار نگرفتند.


از اين مطالعه معلوم شد که کودکان اسکاتلندى که اخبار پخش شدهٔ تلويزيون ايرلند شمالى را ديده بودن، بيشتر از گروه کنترل متشکل از کودکان اسکاتلندى که هيچ‌يک از آن خبرها را از تلويزيون نديده بودند، از خشونت و مشکلات موجود در ايرلند شمالى آگاه بودند؛ بيشترين سطح آگاهى در کودکانى آشکار شد که در ايرلند شمالى زندگى مى‌کردند. براى اين نتايج دو توضيح ارائه شد. نخست اينکه، اگرچه هم کودکان ايرلند شمالى و هم برخى از کودکان اسکاتلندى اخبار تلويزيون دربارهٔ ايرلند شمالى را ديده و شنيده بودند، به‌احتمال کودکان ايرلندى در معرض ديگر منابع خبرى نيز قرار داشتند (منابعى چون روزنامه، گفت و گوهاى خانوادگى و دوستان)؛ از اين رو علم کلى آنها نسبتبه رويدادهاى موجود در آن منطقه بيشتر بود. دوم اينکه، مى‌توان موقعيت را اين طور ارزيابى کرد که کودکان ايرلندى به‌دليل داشتن آگاهى قبلى از بسيارى از مشکلات موجود در کشور خود، بهتر مى‌توانستند در اين باره از برنامه‌هاى خبرى اطلاعات کسب کنند و به اين دليل در مقايسه با کودکان اسکاتلندي، علم بيشترى در اين‌باره داشته باشند. اين توضيح مشابه فرضيه‌ شکاف‌شناختى (Knowledge - gap) است. اين فرضيه اظهار مى‌کند که فرد از پش مطلع، بهتر از فردى که دربارهٔ موضوع هيچ اطلاعاتى ندارد، مى‌تواند از اخبار استفاده کند، به اين ترتيب شکاف‌شناختى موجود در بين دو گروه وسيع‌تر مى‌شود.


مطالعه‌اى ديگر، تأثير تماشاى اخبار تلويزيون را بر ميزان آگاهى کودکان از مشکلات موجود در ايرلند شمالى بررسى کرد. از تقريباً ۵۰۰ کودک ۱۱ اسله که در پنج بخش مختلف ايرلند شمالى زندگى مى‌کردند - به اين ترتيب که برخى از آنها بيشتر از ديگران به خشونت واقعى نزديک بودند - سئوال شد که آيا اخبار تلويزيون را تماشاى مى‌کنند؟ پاسخ‌ها مى‌توانست هرگز، گاه‌گاهي يا اغلب باشد. در اين مطالعه همچنين از کودکان درخواست شد که آزمون علمى متشکل از ۱۱ پرسش را پاسخ دهند. اين آزمون شامل مواردى بود که به نحوى اخساس فرد را نسبت به جنبه‌هاى بالنسبه مستمر خشونت نشان مى‌داد (پرسش‌ها مواردى از اين قبيل بودند: علايم اختصارى آر.يو.سى و يو.پي.آر مخفف چه چيزى هستند؛ فلز رود - Falls Read و کراس مگلن - Crossmaglen در کجا قرار دارند؛ منطقهٔ کنترل و جادهٔ بسته چه چيزهايى هستند، و تلفن سرّى براى چه کارى استفاده مى‌شود).


نتيجه، گوياى اين واقعيت بود که پسرها بيشتر از دخترها نسبت به اين مسائل آگاهى داشتند؛ کودکانى که در نزديکى منطقهٔ متشنج زندگى مى‌کردند، بيشتر از آنهايى که دورتر بودند، مى‌دانستند و کودکانى که ادعا کرده بودند که اغلب اخبار را تماشا مى‌کنند، بيشتر از بقيه کودکانى که چنين ادعايى نکرده بودند، در جريان بودند.


با همهٔ اينها، اين مطالعه در مواردى ضعيف عمل مى‌کند و مدارک خامى که ارائه مى‌کند، زير سئوال مى‌رود. براى مثال، ما نمى‌دانيم که آيا پسرها بيشتر از دخترها اخبار تلويزيون را مى‌بينند يا اينکه کودکان ساکن مناطق متشنج بيشتر از آنهايى که دو از جنگ و تشنج زندگى مى‌کنند، اخبار تلويزيون را تماشا مى‌کنند. در هر حال نويسندگان ديگر اظهار کرده‌اند که مردم هنگام جنگ و وجود تشنج در محل زندگيشان، بيشتر به اخبار رسانه‌ها رجوع مى‌کنند تا دربارهٔ آخرين وقايع اطلاعاتى به‌دست آورند.


در مطالعهٔ بعدي، تقريباً ۶۰۰ کودک ۸ و ۱۱ ساله از ميان کودکان ايرلندى شمالى و جنوبى انتخاب شدند. اين بار نيز کودکان ايرلند شمالى از دو منطقه دور از هم انتخاب شدند: کودکانى که در منطقهٔ آرام‌تر، خشونت بالنسبه کمترى را تجربه کرده بودند، و آنهايى که بيش از ميزان متوسط، خشونت و جنگ را تجربه کرده بودند. تماشاى تلويزون و سنجش آگاهي، مانند مطالعه قبل صورت گرفت.


نتايج به‌دست آمده، تأثيرات اصلى آگاهى افراد را با توجه به جنسيت و سن نشان داد. اما اين بار ملاک ادعاى آنها مبنى بر تماشاى تلويزيون نبود. اگرچه بين تماشاى اخبار تلويزون و سن، تأثير متقابل وجود داشت: کودکان ۱۱ ساله‌اى که دفعات تماشاى بيشترى را گزارش کرده بودند، افراد مطلع‌ترى بودند. ادعاى تماشاى اخبار تلويزون با سطح آگاهى کودکان کم سن و سال‌تر ارتباطى نداشت.


همچنين در اين مطالعات تلاشى براى سنجش تأثير ديگر عوامل مهم صورت نگرفت. براى مثال، تفاوت‌هاى موجود در ميزان آگاهى و علم افراد در مناطق مختلف، تا چه حد به واسطه ميزان ارتباط آنها با ديگر رسانه‌ها، چون روزنامه و راديو، يا از طريق تلويزيون و آگاهى افراد نسبت به مشکلات، ممکن است حقيقتاً نشان دهد که کودکان آگاه‌تر، جويندگان خبرى فعال‌ترى نيز بوده‌اند. اما آيا آنها اخبار را نه‌تنها از طريق تلويزيون، بلکه از طريق راديو، مطوعات و منابع ديگر نيز دنبال مى‌کردند؟ پيش از آنکه بتوانيم اطمينان حاصل کنيم که تأثير تلويزون به‌تنهايى بر آگاهى کودکان چه اندازه است، بايد دربارهٔ همهٔ اينها اطلاعت کسب کنيم.