نشانه ديگر، از ماهيت تماشاى تلويزيون در کودکان، از مدارک ديگر استخراج شده است. برخى از محققان گفته‌اند که ميزان توجهى که کودکان به تلويزيون معطوف مى‌دارند، به‌طور فعال و راهبردي، به واسطهٔ نيت آنها براى فهميدن و دنبال کردن برنامه‌ها هدايت مى‌شود. آنها همچنين اظهار مى‌کنند که کودکان از قبل از سه سالگى ياد مى‌گيرند که اين‌طور عمل‌کنند، و ممکن است اين فرآيند، تقريباً به‌طور خود به خودى و صرفاً در اثر کارکردى از تجربه اوليه‌شان نسبت به تلويزيون، رخ دهد.


کودکان هم‌چون بزرگسالان، به‌ندرت لازم مى‌دانند که براى دنبال کردن وقايع به‌طور پيوسته به تلويزيون چشم بدوزند. آنها مى‌توانند حتى زمانى که به جاى ديگر نگاه مى‌کنند، تغييرات به‌وجود آمده در سريال‌ها يا حوادث مهم و کليدى برنامه‌ها را رديابى کنند. تنها، گوش دادن صدا يا موسيقى متن فيلم، مى‌تواند از زمان وقوع حوادث مهم سرنخى به بيننده دهد و در اين زمان است که امکان دارد آنها به طرف تلويزيون نگاه کنند. حتى کودکان با سن کم سه سال نيز اين توانايى را دارند که زمانى که به جاى ديگر نگاه مى‌کنند، موسيقى متن يا صداى فيم را تحت نظر گيرند، و مشاهده شده است که در زمان مناسب، توجه خود را دوباره به تلويزيون معطوف کرده‌اند.


مطالعات ديگر، انگيزه کودکان را براى فهميدن تلويزيون، به‌عنوان نخستين عامل هدايت‌کنندهٔ توجه آنها، ذکر مى‌کند. به بيان ديگر، روزبه‌روز مدارک بيشترى فراهم مى‌شود که نشان مى‌دهد کودکان توجه خود را فعالانه، سوى محتواى آن دسته از برنامه‌هاى تلويزيونى جلب مى‌کنند که از نظر آنها قابل درک است. در مطالعه‌اي، سطح توجه کودکان ۵ ساله نسبت به قسمتى از خبابان سه‌سامي، مشاهده شده. اين کار به اين صورت انجام گرفت که يک گروه از اين بچه‌ها را در اتاقى خالى از اسباب‌بازى قرار دادند و گروه ديگر را در اتاقى گذاشتند که در آن اسباب‌بازى‌هاى بسيارى بود و مى‌توانست موجب حواس‌پرتى بچه‌ها شود. در چنين شرايطي، معلوم شد که دو گروه کودکان، در ميزان زمانى که صرف تماشاى مستقيم تلويزيون مى‌کردند با يکديگر فرق بسيار داشتند، اما هيچ تفاوتى در ميزان دنبال کردن و درک برنامه‌ها با يکديگر نداشتند. اگرچه در ميان گروه داراى اسباب‌بازي، نگاه کردن به صفحه تلويزيون و درک برنامه ارتباط دوجانبه داشت، که شاهدى براى اين ادعاست که توجه ممکن است به واسطهٔ ميزان درک افراد هدايت شود.


با اين وجود، همان‌طور که انتظار مى‌رفت، بودن يا نبودن اسباب‌بازى تفاوت‌هاى بسيارى در ميزان تماشاى تلويزيون ايجاد کرد. کودکانى که در اتاق داراى اسباب‌بازى رها شدند، به‌طور متوسط ۴۴ درصد از زمان را صرف تماشاى تلويزيون کردند، در حالى که تماشاى تلويزيون در ميان ديگر کودکان به‌طور متوسط ۸۷ درصد بود. چيزى که حايز اهميت است اين است که به‌طور کلى دو گروه در ميزان چيزهايى که مى‌توانستند از برنامه به خاطر آوردند، تفاوتى با يکديگر نداشتند. اگرچه بين جنبه‌هاى خاصى از برنامه که کودکان مى‌توانستند به‌خاطر آورند و اينکه آيا در زمان پخش آن بخش کودک توجهش به تلويزيون بوده است، پيوستگى وجود داشت. به‌بيان ديگر، اگر کودک در لحظهٔ حساسى که اطلاعات مهمى در حال ارائه بود. حواسش به وسيلهٔ اسباب‌بازى پرت مى‌شد، احتمال نداشت که بعد بتواند آن را به‌خاطر آورد.


اين يافته که تفاوتى بين دو گروه وجود ندارد حايز اهميّت و بيانگر آن است که حتى در ميان کودکانى که ممکن است توجهشان بين تماشاى برنامه و بازى کردن با اسباب‌بازى تقسيم شود، توجه به برنامه به شکلى اساسى سازمان‌دهى و بين دو فعاليّت تقسيم مى‌شود، به‌گونه‌اى که تماشاى تلويزيون براى درک بخش‌هاى اطلاعاتى‌تر برنامه صورت مى‌گيرد. اين راهبرد آنقدر مؤثر بود، که اختصاص توجه بيشتر به تلويزيون، توانايى آنها را براى به‌خاطر آوردن افزون نمى‌کرد.


شواهد بيشتر مبنى بر اينکه توانايى براى دنبال کردن برنامه، نگاه کردن به آن را تحکيم مى‌بخشد، از اين واقعيّت ناشى مى‌شود که زمانى که برنامه‌اى به شکل پيچيده دوباره تدوين مى‌شود و مجموعه‌اى در هم آميخته و بى‌نظم به‌وجود مى‌آيد، در جلب توجه بينندگان بسيار جوان (سنين بين ۳ تا ۶ سال)، آن هم براى مدتى بسيار طولاني، ناموفق خواهد بود. بچه‌ها مى‌گويند که بيشتر دربارهٔ بخش‌هايى از برنامه‌ها فکر مى‌کنند که مى‌توانند آن را درک کنند و زحمت فکر کردن دربارهٔ آن بخش‌هايى از برنامه را که براى آنها مفهومى ندارد يا درک کمى به آنها مى‌دهد، به خود نمى‌دهند.


ما هم‌اکنون مى‌دانيم که کودکان هر چه بزرگ‌تر مى‌شوند، مهارت‌هاى فکرى لازم را براى سازمان‌دهى عناصر خاص برنامه‌هاى تلويزيوني، به شکلى پيوسته و مجموعه‌اى معنى‌دار، به‌دست مى‌آورند. در خلال سال‌هاى ابتدايى مدرسه، کودکان توانايى بيشترى براى دنبال کردن پى‌رنگ‌هاى نمايشى دارند. آنها مى‌توانند حوادث اصلى برنامه‌ها را از حوادث و رخدادهاى پيرامونى متمايز کنند. با به‌دست آوردن چنين مهارت‌هاى ادراکي، ممکن است توجه بينندگان جوان به‌طور انتخابى به سوى آن بخش‌هايى هدايت شود که احساس مى‌کنند مهم‌ترين عناصر داستانى در يک برنامه هستند. به بيان ديگر، توجه کودک به‌طور انتخابي، بيشتر متوجه موضوع يا پى‌رنگ‌ اصلى است، و چون آنها خيلى کمتر به عناصر پى‌رنگ فرعى و اتفاقى برنامه‌اى توجه مى‌کنند، کمتر مى‌توانند اين عناصر را به خاطر آورند.


بنابراين، کودکان ياد مى‌گيرند که صدا يا موسيقى متن برنامه‌اى را زير نظر بگيرند و به دنبال چيزى باشند که براى آنها مفهومى دارد. آنها خيلى زود، يعنى از زمان آغاز دبستان، از لحاظ اين جنبه فعال مى‌شوند. هر چيزى که داراى اهميّت و مفهوم است، آنها را وا مى‌دارد که به سمت تلويزيون روى برگردانند، در حالى که هر آنچه که نمى‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند، مانع توجه آنها مى‌شود. کودکان تا زمانى که بتوانند وقايع را دنبال کند، همچنان به صفحه تلويزيون نگاه مى‌کنند. اکرچه حتماً نبايد برنامه پرمعنى باشد تا توجه آنها را جلب کند؛ در اين باره تا حدودى مسائل غير قابل پيش‌بينى وجود دارد.


هرچه کودکان بزرگ‌تر مى‌شوند، وابستگى صرف آنها به جلوه‌هاى صوتى کاهش مى‌يابد. براى مثال، کودکان ۱۱ ساله نسبت به کودکان ۵ ساله، درک عميق‌ترى از برنامه‌هاى تلويزيون نشان مى‌دهند، هرچند گروه سنى جوان‌تر، يک برنامه را بهتر دنبال مى‌کند و با شنيدن صداى مهم، بيشتر به تلويزيون نگاه مى‌کند. اين تفاوت، در ميان کودکان بزرگ‌تر کمتر نمايان است. کودکان کم سن و سال نسبت به تأثيرات صوتى و ديگر وقايع هيجان‌انگيز در برنامه حساس‌ترند. توجه کودکان بزرگ‌تر به جنبه‌هاى عميق‌تر درک خود را از برنامه متکى است. در اين سطح از تماشاى تلويزيون، حادثهٔ جالب توجه در يک برنامه مى‌تواند شامل ايجاد تحوّل مهمى در خط سير داستان باشد، که ممکن است از نظر ظاهري، دگرگونى‌هاى هيجان‌انگيزى در خط سير داستان نداشته باشد. اهميّت اين رخدادها، تنها براى کودکى آشکار است که داستان را دنبال کرده باشد و به اين دليل بتواند آنچه اتفاق افتاده است را در بسترى پر مفهوم قرار دهد.