آيا درک کودکان نسبت به خشونت تلويزيوني، مشابه درک بزرگ‌ترها است، يا اينکه آنها بيشتر از بزرگ‌ترها با پژوهشگرانى که تحليل‌هاى خود را بدون توجه به بستر حادثه، به‌طور مستقيم بر شمار رخدادها مبتنى کرده‌اند، در يک خط قرار مى‌گيرند؟ وندر وورت، مطالعه‌اى را دربارهٔ نحوهٔ درک کودکان از خشونت تلويزيونى بر روى دانش‌آموزان سه مدرسه در هلند به انجام رساند. در اين مطالعه، نمايش جنايى واقع‌گرايانه (استارسکى و هاچ و فرشتگان چارلي) و دو مجموعه ماجراجويى (ديک تورپين و هالک شگت‌انگيز) و کارتون‌هاى تخيلى (اسکوبي، تام و جرى و ملوان زبل و پلنگ صورتي) به‌طور کامل براى ۳۱۴ کودک پخش شد. درست بعد از پخش هر يک از اين برنامه‌ها، کودکان پرسشنامه‌اى به‌منظور سنجش ده متغير ادراکى پر کردند. ده متغير ادراکى از اين قرار بودند:


- آمادگى براى تماشاى خشونت


- تأييد اعمال خشونت‌بار ديده شده در برنامه


- لذت از خشونت ديده شده


- ارزيابى برنامه


- نحوه بروز احساسات


- تا چه حد محو برنامه شدن


- بى‌تفاوتى هنگام تماشا


- شناسايى شخصيت‌هاى برتر برنامه


- واقعيت درک شده از برنامه


- درک مطلب و حفظ محتواى برنامه


وندر وورت تحقيق کرد که آيا برنامه‌هايى که به‌نظر واقعى مى‌آمدند براى کودکان جذاب‌تر نيز بودند و آنها به اين دليل، در برابر اين برنامه‌ها احساسات بيشترى از خود نشان مى‌دادند و کمتر بى‌تفاوت بودند تا برنامه‌هايى که به‌نظر مى‌رسيد تخيلى‌تر باشند. بنابراين، استراسکى و هاچ و نيز فرشتگان چارلي، به‌نظر واقعى درک مى‌شدند، در حالى که هالک شگفت‌انگيز،. ديک تورپين و کارتون‌ها، همه تخيلى به‌نظر مى‌رسيدند. برنامه‌هاى واقعى يا درگيرى بيشتر، احساسات بيشتر و بى‌تفاوتى کمتر تماشا مى‌شدند. به مجموعه برنامه نمايشى جنايى که در بالا ذکر شد به مثابه خشن‌ترين برنامه‌اى نگريسته شد که براى کودکان نمايش داده شده بود.


در واقع وند وورت دريافت که قضاوت‌هاى کودکان ۹ تا ۱۲ سال دربارهٔ ميزان خشونتى که برنامه‌ها در بر داشتند، کمى با قضاوت بزرگسالان تفاوت داشت. او اين نکته مهم را دريافت که نحوه دسته‌بندى کردن خشونت از نظر کودکان، کاملاً با روش دسته‌بندى تحليل‌گرانى که ميزان خشونت موجود در برنامه‌اى را تنها از راه مشاهدهٔ نظام‌مند برنامه‌هايى که بر روى نوار ويديويى ضبط شده است، تحليل مى‌کنند، تفاوت دارد. برنامه‌هايى که طبق تحليل محتواى عينى بسيار خشن هستند ممکن است از ديد کودکان به سختى نشانى از خشونت داشته باشند. به‌اين ترتيب، اگرچه تحليل محتوايى فيلم‌هاى کارتونى را بر حسب شمار رخدادهايى که به‌طور عينى در هر ساعت يا هر نمايش شناسايى شده‌اند، در زمرهٔ خشن‌ترين برنامه‌هاى تلويزيونى قرار داده‌اند، کودکان به ندرت برنامه‌هاى کارتونى را حاوى هر نوع خشونتى مى‌بينند.


براساس يافته‌هاى بالا، چه در مورد کودکان و چه در مورد بزرگسالان، روشن است که بينندگان، محتواى برنامه‌ها را به روشى متفاوت از شمارش توصيفى خشونت برنامه‌هايى که‌طور عينى تعريف شده‌اند، که معمولاً تعريف‌هاى ضعيفى از خشونت به‌کار برده مى‌شود، دسته‌بندى مى‌کنند. بنابراين، به‌منظور انعکاس نگرش‌ها و دريافت مخاطبان، پژوهش‌هايى که براى سنجش ميزان خشونت در تلويزيون صورت مى‌گيرد بايد دست کم برخى از داده‌هاى ذهنى بينندگان را در نظر گيرد. اين امر مى‌تواند نمودگارى از نوع برنامه‌ها يا تصاويرى که بينندگان، خود آن را به ديدهٔ خشن بودن مى‌نگرند و ميزان جديت اين قضاوت، در اختيار ما قرار دهد.