نخستين پرسشى که مطرح مى‌کنيم اين است که آيا تلويزيون مى‌تواند بر انگيزه تأثير بگذارد؟ و اگر اين‌طور است، اين کار به‌واسطه ميزان تماشاى تلويزيون امکان‌پذير مى‌شود يا نوع برنامه‌هايى که تماشا مى‌شوند و آيا شخصيت خود کودکان و محيط خانوادگى با هر يک از اين عوامل تعامل دارند؟


عقيده‌اى اين است، تماشاى تلويزيون آن‌چنان به‌وسيله‌اى براى گذراندن زمان تبديل شده است که بسيارى از کودکان کمتر وقتى برايشان باقى مى‌ماند که صرف تمرين و تحصيل يکى از اساسى‌ترين مهارت‌هاى اصلى - يعنى مطالعه - کنند و از آن‌جا که تلويزيون خوراک روزانهٔ بحث در محافل مختلف را، در اختيار آنها مى‌گذارد، اين کودکان در درجهٔ نخست انگيزهٔ لارم رابراى يادگيرى ندارند. به بيان ديگر، تلويزيون مى‌خواهد جايگزين مطاعه شود.


يک توضيح براى بروز اين جايگزيني، اين است که تلويزيون جاى مطالعه را مى‌گيرد، چرا که هر دو اين فعاليت‌ها نيازهاى مشابه‌اى را ارضا مى‌کنند و تلويزيون قالبى جذاب‌تر ارائه مى‌کند. بنابراين، در دوران پيش از تلويزيون، کودکان (و بزرگسالان)، با خواندن داستان‌هاى سبک، به‌شيوه‌هاى مختلف در خودايجاد هيجان مى‌کردند و به اين وسيله خواندن و مطالعه را در خود تمرين و تقويت مى‌کردند؛ حتى مجلات مصور فکاهى نيز مى‌توانست به شيوه‌هاى مختلف، تمرينى براى خواندن باشد. برعکس، تلويزيون سرگرمى را بدون هيچ‌گونه تلاش از جانب کودک، در اختيار او قرار مى‌دهد. ساعاتى که مى‌بايست صرف مطالعه مى‌شد، هم‌اکنون صرف تماشاى تلويزيون مى‌شود. اما اين عبارات تا چه حد صحت دارند؟ آيا رابطهٔ واقعى بين ميزان تماشاى تلويزيون و عادات مطالعه وجود دارد؟


تحقيقات نشان داده است که ميزان زمانى که کودکان به‌تماشاى تلويزيون اختصاص مى‌دهند. به‌طور متوسط، در خلال سال‌هاى اوليه مدرسه همواره افزايش مى‌يابد تا اينکه در ۱۲ سالگى به بالاترين حد خود، يعنى سه تا پنج ساعت در روز مى‌رسد. به‌علاوه، هما‌ن‌طور که تلويزيون در جهت ايفاى نقشى برجسته‌تر در زندگى کودک پيش مى‌رود، به‌نظر مى‌رسد ميزان زمانى که کودک صرف مطالعه مى‌کند، کاهش مى‌يابد.


به‌طور کلى مطالعات اوليه که درخلال دورانى انجام شده که تلويزيون تازه به بسيارى از جوامع معرفى شده بود، گزارش داد که تماشاى تلويزيون به‌ميزان جايگزين مطالعهٔ مجلات فکاهى و مطالعهٔ ديگر کتاب‌ها شده بود. اما بسيارى از اين مطالعات همچنين تست هوش را در پژوهش‌هاى خود گنجانده و نمودگارى‌هاى بسيارى وجود دارد که IQ، و تلويزيون تماشا نکردن، را مى‌توان به‌عنوان عواملى براى تفاوت‌هاى موجود در سطح مطالعه به‌حساب آورد.


خانم هيلد هيملويت (Hield Himmelweit) و همکارانش مشاهده کردند که تأثير معرفى تلويزيون ر انگلستان بر کتاب‌خواني، بيشتر در ميان کودکانى به‌چشم مى‌خورد که از هوشى متوسط برخوردار بودند. دانش‌آموزان باهوش‌تر خيلى تحت تأثير قرار نمى‌گرفتند، در حالى که سطح مطالعه در ميان کودکان داراى بهرهٔ هوشى کمتر، به‌هر حال کمتر مى‌شد. به‌نظر مى‌رسد که با گذشت زمان، تلويزيون علاقه به کتاب خواندن را تحت تأثير قرار مى‌دهد؛ به‌خصوص کتاب‌هايى که داستان‌هاى آن از طريق تلويزيون نمايش داده شده است يا به‌طريقى با برنامه‌هاى تلويزيونى ارتباط دارند. ويلبر شرام و همکار نويسنده‌اش، مطالعهٔ مشابهى در ميان کودکان شمارى از جوامع آمريکاى شمالي، از جمله شهرهاى کوچک داراى تلويزيون و بدون تلويزيون، دربارهٔ استفاده از اين رسانه انجام دادند. آنها نتيجه گرفتند که خواندن کتاب، روزنامه و مجلات با کيفيت، تحت تأثير تلويزيون قرار نمى‌گرفت، اما مطالعهٔ مجلات فکاهى و مبتذل، با معرفى تلويزيون به جامعه، کاهش مى‌يافت.