کودکان هر چه بزرگ‌تر و پخته‌تر مى‌شوند، درکشان از محيط اطراف و جهان پيرامونشان، به ميزان بسيار، وسيع‌تر مى‌شود. کودکان، زمانى که با تجربه‌اى جديد روبه‌رو مى‌شوند، سعى مى‌کنند آن را در چارچوب هيجان‌انگيز علومى که خود به آن علاقه دارند، قرار دهند تا بتوانند آن را درک کنند. آيا اين بدان معنى است که اگر به کودکان خردسال، برنامه‌هايى نشان داده شود که مکان و زمان آن و نيز نوع شخصيت‌هاى داستان به‌گونه‌اى انتخاب شود که کودکان آن را در زندگى واقعى تجربه کرده باشند، بهتر مى‌توانند روند داستان را پى‌گيرى کنند؟ در مطالعه‌اى که براى يافتن پاسخ اين پرسش طراحى شده بود، اندريوکالينز (Andrew Collins) اين سئوال را مطرح کرد که آيا کودکان با توجه به گذشته اجتماعيشان، برنامه‌ها را به‌گونه‌اى متفاوت به ‌خاطر مى‌آورند؟ انتظار مى‌رفت کودکانى که پيشينهٔ اجتماعى و قومى خاصى داشتند، برنامه‌هايى که شخصيت‌ها و جايگاه‌هايى مشابه شخصيت‌ها و جايگاه‌هاى موجود در محيط اطراف و خانوادگيشان را به‌نمايش مى‌گذاشت، بهتر از ديگران درک کنند. اين مطالعه کودکان سياهپوست و سفيدپوست و نيز کودکانى را شامل مى‌شد که در ميان طبقهٔ کارگر يا طبقهٔ متوسط بزرگ شده بودند. در اين آزمايش، سه گروه سنى مشخص شد: ۷، ۱۰ و ۱۲ سال. براى دسته‌اى از کودکان که از ميان اين گروه‌هاى سنى انتخاب شده بودند، سريال کمدى يک قسمتى نمايش داده شد که شخصيت‌هايى از طبقهٔ متوسط سفيدپوست را به نمايش مى‌گذاشت و گروه ديگر کمدى يک قسمتى را تماشا کردند که پى‌رنگ داستان آن مشابه قبلى بود، با اين تفاوت که شخصيت‌هاى داستان از ميان سياهپوستان طبقهٔ کارگر بودند. در هر دو داستان، ماجرا از اين قرار بود که به پدر خانواده، در شهرى ديگر، شغلى بهتر پيشنهاد مى‌شود؛ که لازمهٔ پذيرفتن آن، دور شدن از خانواده بود.


بعد از تماشاى فيلم، بينندگان جوان آزمايش شدند تا ميزان درک آنها از پى‌رنگ داستان، دلايل يا محرکه‌هاى خاصى که باعث مى‌شد رفتارهاى خاصى را بزرگ جلوه دهند، درک آنها نسبت به شخصيت‌هاى داستان در صحنه‌هاى مختلف و نحوهٔ يادآورى جنبه‌هاى ديگر داستان که با جريان اصلى داستان ارتباط چندانى نداشت، ارزيابى شود. بدون توجه به برنامه‌هاى نمايش داده شده، اين نتيجه به‌دست آمد که به حافظهٔ کودکان ۷ ساله در همهٔ زمينه‌هاى ذکر شده، ضعيف‌تر از کودکان ۱۰ ساله بود و ۱۰ ساله‌ها نيز به نوبهٔ خود ضعيف‌تر از ۱۲ ساله‌ها بودند. به‌طور کلي، کودکان ۷ سالهٔ طبقهٔ متوسط، بهتر از کودکان طبقهٔ پايين، فيلم نمايش دهنده طبقهٔ متوسط را به خاطرسپرده بودند. اين قضيه، در ميان آن دسته از کودکانى که نسخهٔ ديگرى از فيلم را تماشا کرده بودند که در آن شخصيت‌هاى داستان از ميان طبقه کارگر انتخاب شده بودند، معکوس بود؛ يعنى کودکان ۷ سالهٔ طبقه پايين‌تر در مقايسه با کودکان ۷ سالهٔ طبقهٔ متوسط، بهتر مى‌توانستند خط اصلى داستان را به‌خاطر آورند، دربارهٔ احساس شخصيت‌ها قضاوت و ديگر جنبه‌هاى برنامه را بازگو کنند. در اين ميان هيچ‌گونه تفاوت قومى مشاهده نشد.


در سراسر اين مطالعه، اهميّت تفاوت‌هاى سني، بدون توجه به پيشينهٔ اجتماعى کودکان، قابل مشاهده بود. کودکان بزرگ‌تر که درک بهترى از خط اصلى داستان نشان مى‌دادند، بهتر مى‌توانستند دليل رخدادها را مشخص کنند، موقعيّت‌هاى احساسى بازيگرى را در صحنهٔ مربوطه به‌خاطر آورند، و در صورت درک داستان اصلي، محتويات پيرامونى داستان را بهتر به خاطر آوردند.