|
|
|
|
|
|
|
|
کودکی فوق العاده بود...هیچ وقت فراموشش نمی کنم حاضرم خیلی چیزا رو بدم تا یک لحظه به کودکی برگردم به لحظه های قشنگ از ته دل خندیدن ...ارزوهای کوچک و دست یافتنی ...بازی های پسرانه با برادرم....یاد چیزهایی که با بچه های فامیل پنهان می کردیم تا وقتی بزرگ شدیم بیایم سراغشون والان جای همشون رو فراموش کردیم...
یاد چیزهایی که در کودکی به خاطر پاکی می توانستم ببیبنم ولی الان فقط حسرتشون رو می خورم.....
همیشه به کودکی فکر میکنم وسعی می کنم که با خودم حفظش کنم .کاش می توانستم برای یک بار هم که شده به کودکی برگردم.و دوباره همان کارها را انجام بدهم واین بار بیشتر قدر لحظاتم را بدانم ولی هیچ وقت دوست ندارم که دوباره زندگی کنم چون به همان اندازه ای که عاشق کودکی هستم از دوران نو جوانی متنفرم... |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چه شادی زود گذری بود دوران دبستان .اون روزها!!!
همش توکوچه گل کوچیک" گل خوردن وگل زدن وشیشه همسایه رو شکستن " هیاهوی بچگانه ".اون روزها !!!
با تفنگ بادی بدنبال گنجشک ها وگنجشک ها با دیدن تفنگ به سکوتی وهم آلود فرو رفتن بعد خوردن کباب گنجشک با بچه ها. اون روزها !!!
از روی بام خانه پدر بزرگ در اون محله قدیمی بروی بام حمام عمومی رفتن واز نور گیر نگاه کردن و فریاد وجیغ شنیدن بعد دسته جمعی فرار کردن .اون روزها !!!
خندیدن ’ بازی کردن ’ کتک خوردن ’ خیره شدن ’ به هوا پریدن ’ زمین خوردن ’ گریه کردن’ عجب زود گذشت .اون روزها !!!
عید کت وشلوار وکفش نو وجلو دخترا رژه رفتن و زیر چشمی نگاه کردن .اون روز ها!!!
دعوا وبعد دوستی بی ریا وپاک وبی غل وغش.اون روز ها!!!
زیر باران دویدن وروی برف سریدن با آدم برفی ها بازی وسترن کردن .اون روزها!!!
یادش بخیر .اون روزها!!! |
|
|
|
یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ ۵۱ : ۰۲ : ۱۵ |
| |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چه شادی زود گذری بود دوران دبستان .اون روزها!!!
همش توکوچه گل کوچیک" گل خوردن وگل زدن وشیشه همسایه رو شکستن " هیاهوی بچگانه ".اون روزها !!!
با تفنگ بادی بدنبال گنجشک ها وگنجشک ها با دیدن تفنگ به سکوتی وهم آلود فرو رفتن بعد خوردن کباب گنجشک با بچه ها. اون روزها !!!
از روی بام خانه پدر بزرگ در اون محله قدیمی بروی بام حمام عمومی رفتن واز نور گیر نگاه کردن و فریاد وجیغ شنیدن بعد دسته جمعی فرار کردن .اون روزها !!!
خندیدن ’ بازی کردن ’ کتک خوردن ’ خیره شدن ’ به هوا پریدن ’ زمین خوردن ’ گریه کردن’ عجب زود گذشت .اون روزها !!!
عید کت وشلوار وکفش نو وجلو دخترا رژه رفتن و زیر چشمی نگاه کردن .اون روز ها!!!
دعوا وبعد دوستی بی ریا وپاک وبی غل وغش.اون روز ها!!!
زیر باران دویدن وروی برف سریدن با آدم برفی ها بازی وسترن کردن .اون روزها!!!
یادش بخیر .اون روزها!!! |
|
|
|
یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ ۰۳ : ۰۱ : ۱۵ |
| |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کودکیهایم اتاقی ساده بود
قصه ای ، دور اجاقی ساده بود
شب که می شد نقشها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود
می شدم پروانه خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی ساده بود
زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
قهر می کردم به شوق آشتی
عشقهایم اشتیاقی ساده بود
ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود |
|
|
|
|
|
یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ ۵۹ : ۳۶ : ۰۹ |
| |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
خب اونموقع ها که موقع جنگ بود . همش اوشین میدیدیم .
وقتی برق میرفت خیلی ذوق میکردیم .
الآن وقتی برق میره فحش میدم و جفت پا هم ممکنه بندازم چون تو تاریکی چیزی معلوم نیست ! |
|
|
|
یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ ۰۵ : ۳۵ : ۰۹ |
| |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سلام
کودکی من خیلی خوب بود گرچه خیلی زود پا به دنیای واقعیت ها گذاشتم. اما دوست ندارم برگردم...
من همین الان رو دوست دارم. همین الان هم خنده های از ته دل خیلی زیادی دارم. از زندگیم هم خیلی راضیم.
خوبیش نسبت به بچگی ها اینه که الان هر خوبی و بدی که باشه رو خودم میفهمم اما اون موقع ها حتی اگه خنده از ته دل میکردم قدرش رو نمیدونستم... اما الان میدونم. |
|
|
|
یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ ۱۹ : ۳۳ : ۰۹ |
| |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کودکی!
بوی اسفند مادر بزرگم که از روستا بدرقمون می کرد!
عروسک و لباس سوغاتی که از دو سالگی دارمش!
آرزوهای دست نیافتنی!!
بازی با خرگوش بقال سر کوچه!
..........
نه نمی خوام بر گردم. چون میدونم بازم دست خودم نخواهد بود که چطور لذت اون دوره رو ببرم!
کودکی خوبه اما دوباره اومدن به دنیای بزرگی و تحمل .... سخته. به اون لذت نمی ارزه.
الان خوبه که تقریبا تا نیمه رفتم. |
|
|
|
یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ ۲۳ : ۳۲ : ۰۹ |
| |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
خیلی از دوران کودکی هام دور نشدم...
نمیخوام ازش فاصله بگیرم....
هر چند نو جوونیمو ترجیح میدم به کودکیهام.... |
|
|
|
یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ ۴۸ : ۲۵ : ۰۹ |
| |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کودکی خیلی شیرینه و همه قشنگیش به خاطر اینه که تکرار نمیشه |
|
|
|
یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ ۳۴ : ۲۳ : ۰۹ |
| |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
من نمیخوام به دوران بچگیم برگردم حتی نمیخوام بهش فکرم بکنم.
میخوام همه چیز بگزره همه چی تموم بشه . اصلا نمیخوام زندگی کنم چه برسه به زندگی دوباره. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
من بچگیامو زتدگی میکنم................................................................
عاشق بوشم.....
حتما اون دنیا حلقه فیلم بچگیامو از خدا میگیرم تا همش و ببینم |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کودکی بهترین دوران زندگیه. زمان خنده ها و گریه های از ته دل و بی ریاست.توی این زمونه ای که خنده ها زورکی و گریه ها از سر ریاست حسرت زمان کودکیم رو میخورم.
همیشه دلم برای دوران دبستان تنگ میشه. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آخ کودکی کودکی
یادت به خیر.چه زود تموم شدی. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
وای بچه گی ها ...
یه دنیا خاطره ...
یه دنیا بازی گوشی ...
یه دنیا گریه و خنده ... |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سلام
کودکی من بینهایت زیبا و دوست داشتنی بوده...
وقتی خاطرات اون زمان را با خودم مرور می کنم به قدری انرژی می گیرم که انگار هنوز تو همون دورانم!!!
وقتی که خیلی از یکنواختی خسته می شم...
چشمام را می بندم و سعی می کنم تمام خاطراتم را به یاد بیارم!
از همه بیشتر به وقتی می خندم که مامانم مچم را می گرفت!!!
وقتی دروغ می گفتم, می گفت ناخن هات را نشون بده!
من هم فکر می کردم حتما چیزی روشون معلومه! قایمشون می کردم!!! |
|
|
|
|
|
|
|
|
|