شرکت‌ها مى‌توانند يا به‌ کارگيرى استراتژى‌هاى گوناگون، در رابطه با مديريت سرمايه در گردش، ميزان نقدينگى شرکت را تحت‌تأثير قرار دهند. اين استراتژى‌ها را ميزان ريسک و بازده آنها مشخص مى‌کند. مديران سرمايه در گردش به دو دسته تقسيم مى‌شوند: محافظه‌کار و متهوّر (جسور). استراتژى‌ محافظه‌کارانه در مديريت سرمايه در گردش باعث خواهد شد که قدرت نقدينگى بيش از حد بالا برود. در اجراء سياست محافظه‌کارانه سعى مى‌شود که ريسک ناشى از ناتوانى بازپرداخت بدهى‌هاى سررسيد شده به پائين‌ترين حد برسد. مدير، در اين نوع استراتژي، مى‌کوشد تا مقدار زيادى دارائى جارى (که نرخ بازده آنها پائين است) نگه دارد، از اين‌رو، شرکت‌هائى که چنين استراتژى‌اى داشته باشند به‌اصطلاح داراى ريسک نقدينگى و بازده اندک خواهند بود. مدير سرمايه در گردشِ با استراتژى جسورانه مى‌کوشد تا با داشتن کمترين ميزان دارائى جاري، از بدهى‌هاى جارى بيشترين استفاده را ببرد و شرکت را به اين‌گونه اداره کند. در اجراء اين استراتژي، ريسک نقدينگى بسيار بالا خواهد رفت و شرکتى که اين استراتژى را به اجراء درآورد، بارها در وضعيتى قرار مى‌گيرد که نمى‌تواند بدهى‌هاى سررسيدشده را بپردازد. از سوى ديگر، چون حجم دارائى‌هاى جارى به پائين‌ترين حد مى‌رسد، نرخ بازده سرمايه‌گذارى بسيار بالا مى‌رود (البته اگر شرکت ورشکست نشود). شرکت‌هائى که استراتژى جسورانه در پيش مى‌گيرند ريسک بالائى را مى‌پذيرند و نرخ بازدهى آنها بالا است. شرکت‌ها مى‌توانند در اداره امور دارائى‌هاى جارى و بدهى‌هاى جاري، استراتژى‌هاى گوناگونى به‌کار ببرند. با ترکيب اين استراتژى‌هاى گوناگون مى‌توان سياستى را در پيش گرفت که سرمايه در گردش به حد مطلوب برسد.