۱. تغيير در ساختار سرمايه بر ارزش کل شرکت و هزينه سرمايه آن اثر خواهد گذاشت؛


۲. ساختار سرمايه‌اى که در آن ميانگين موزون هزينه سرمايه به حداقل برسد، عين ساختار سرمايه‌اى است که در آن ارزش کل شرکت به حداکثر برسد. اين ساختار سرمايه را که منجربه حداکثر شدن ارزش کل شرکت يا به حداقل رسيدن هزينه سرمايه مى‌شود، ساختار مطلوب سرمايه مى‌نامند.


اين دو نتيجه کاربردهاى مهمى دارد:


۱. مديريتى که بتواند هزينه سرمايه خود را کاهش دهد شاهد افزايش ارزش بازار شرکت خواهد بود.


۲. از آنجا که شرکت مى‌تواند ساختار سرمايه خود را تغيير دهد و در نتيجه، هزينه سرمايه خود را تا حدى کنترل کند، اين قدرت را دارد که به‌صورتى غيرمستقيم (از طريق تغيير دادن ساختار سرمايه)، ارزش بازار شرکت را تحت‌تأثير قرار دهد.


۳. از آنجا که ساختار مطلوب سرمايه باعث مى‌شود ارزش کل شرکت به بالاترين حد ممکن برسد، ثروت سهامداران نيز به حداکثر مى‌رسد؛ بنابراين، اهداف شرکت مبنى بر به حداقل رسانيدن هزينه سرمايه با هدف مبنى بر به حداکثر رسانيدن ثروت سهامداران منافات ندارد.


۴. اگر هدف تعيين ساختار مطلوب سرمايه باشد، براى محاسبه Kw شرکت مى‌توان از ضريب ارزش دفترى يا ضريب ارزش بازار استفاده کرد. اگر از ضريب ارزش دفترى يا از ضريب ارزش بازار استفاده شود، مقادير متفاوتى براى Kw به‌دست خواهد آمد، ولى در هر دو صورت اگر منحنى هزينه سرمايه رسم گردد، U شکل مى‌شود و در هر دو حالت، پائين‌ترين نقطه هزينه سرمايه مؤيد بالاترين حد ممکن ارزش کل شرکت است.


بنابراين، در برخى موارد، مثلاً در مورد بودجه‌بندى سرمايه‌اي، اگر Kw براساس ضريب ارزش دفترى محاسبه شود، با مقدارى که براساس ضريب ارزش بازار به‌دست مى‌آيد. متفاوت خواهد بود، ولى اگر هدف تعيين ساختار مطلوب سرمايه باشد، به کارگيرى ضريب ارزش دفترى و ضريب ارزش بازار ما را به نتايج يکسانى خواهد رساند.