تاریخ ورزش نوین ایران به روایت شادروان استاد احمد ایزدپناه

استاد احمد ایزدپناه در سال ۱۲۸۹ در تهران پشت مسجد سپهسالار به دنیا آمد «آن زمان دور تهران خندق بود ما با بچه ها در کوچه های پشت مسجد مسابقه دو می دادیم, آن زمان یخچال ها بهترین مکان برای بازی بچه ها بودند کودکی من اینطوری گذشت مسابقه دو در یخچال و دور خندق می دادیم هنوز طعم شیرین فوتبال آن زمان یادم هست یک روز بادکنک گوسفند و یک روز بادکنک گاوی را باد می کردیم و بازی می کردیم یک روز هم که دسترسی به این جور توپ ها نداشتیم جوراب هایمان را پر از پنبه می کردیم و می دوختیم و می زدیم هیچ وسیله و امکاناتی نداشتیم »

▪ دوران کودکی

استاد احمد ایزدپناه در سال ۱۲۸۹ در تهران پشت مسجد سپهسالار به دنیا آمد: «آن زمان دور تهران خندق بود. ما با بچه ها در کوچه های پشت مسجد مسابقه دو می دادیم، آن زمان یخچال ها بهترین مکان برای بازی بچه ها بودند. کودکی من اینطوری گذشت. مسابقه دو در یخچال و دور خندق می دادیم. هنوز طعم شیرین فوتبال آن زمان یادم هست. یک روز بادکنک گوسفند و یک روز بادکنک گاوی را باد می کردیم و بازی می کردیم . یک روز هم که دسترسی به این جور توپ ها نداشتیم جوراب هایمان را پر از پنبه می کردیم و می دوختیم و می زدیم. هیچ وسیله و امکاناتی نداشتیم.»

▪ المپیک ایران

سال ۱۳۰۳ در میدان مشق نظامی (وزارت امور خارجه امروز) مسابقه ای ترتیب داده شد به نام المپیک ایران که همه ورزشکاران خارجی و داخلی شرکت داشتند، این اولین مسابقه نیمه رسمی بود که من هم تماشاگرش بودم . برادرم دکتر ایزدپناه در صد متر و پرش طول برنده شد. البته از سال ۱۳۰۰ مسابقات فوتبال غیر رسمی برگزار می شد که توسط مرحوم ابوالفضل صدری رئیس مجمع ترقی و ترویج فوتبال بود که بعد من مسئولش شدم.

▪ مسجد و تیر چراغ برق

بعد از تماشای المپیک ایران در سال ۱۳۰۳ آمدیم در مسجد سپهسالار آن زمان تشکیلاتی درست کردیم که وظیفه اش برگزاری مسابقات دوومیدانی بین محلات بود. جا نداشتیم می آمدیم مسجد، دور هم می نشستیم و شروع می کردیم به بحث و برنامه ریزی. نه متر داشتیم نه کرونومتر، معیار ما تیر چراغ برق بود. می گفتیم ازاین تیر چراغ برق به آن تیر چراغ برق. همینطوری بین محله ها و مدارس مسابقه برگزار کردیم.

در سال ۱۳۱۰ با آقای شعاع معتمدی یک مسابقه دو ترتیب دادیم. در خیابان شهباز (دوشان تپه) که از سر پل دو می کردند، می آمدند تا دم میدان. آنجا خودم هم مسابقه دادم، در رشته ۴۰۰ متر. اصطلاحاً می گفتند ۴۰۰ متر، اما مسافتش زیادتر بود. بنده برنده شدم.

▪ اولین کانون ورزش ایران

در سال ۱۳۱۱ کانونی تأسیس کردم به نام کانون ورزش ایران که آقایان عباس مسعودی رئیس روزنامه اطلاعات، آقای افخمی، برادرم دکتر ایزدپناه، آقای سیاسی، محمد ذوالفقاری، برادران امیر ابراهیمی، محسنی و قهرمان قهرمانی در آن عضویت داشتند. این کانون در گسترش فوتبال و دوومیدانی می کوشید و مسابقاتش را در زمین کالج تهران برگزار می کرد. در حدود ۱۳، ۱۴ تا تیم فوتبال داشت. اولین مسابقه رسمی دوومیدانی را هم که این کانون در کالج تهران برگزار کرد، یادم هست که شرکت کننده خیلی زیاد بود و حتی من خودم در رشته امدادی ۱۰۰×۴ متر جزو تیم بودم که برنده شدیم.

▪ دوچرخه سواری با اسب

در سال ۱۳۱۳، اولین مسابقه رسمی دوچرخه سواری را هم گذاشتیم با دوچرخه های معمولی، در مسیر تهران تا دربند و از دربند تا تهران. یک مسابقه دوچرخه سواری حداقل ۱۰ تا ماشین و موتور و وسیله نقلیه لازم دارد ولی ما هیچی نداشتیم. آمدیم از فرمانده سوار دانشکده افسری، سرگرد افخمی ده تا اسب قرض گرفتیم. از پیچ شمیران تا دربند یک کیلومتر به یک کیلومتر، یک سوار روی اسب را سر هر کیلومتر به عنوان ناظر گذاشتیم. این ناظر یک کیلومتر بر گروه دوچرخه نظارت می کرد و بعد تحویل می داد به سوار حاضر در سر کیلومتر دیگر. برای ما در این مسابقه هیچ پیشامد ناگواری روی نداد. آخر مسابقه از ورزشکاران به وسیله سروان سیاسی در کافه شهرداری تهران پذیرایی شد. مسیر این مسابقه از لاله زار شروع می شد و از نادری و پهلوی می رفت بالا که جاده ها همه خاکی بود اما خوشبختانه پنچری نداشتیم.

▪ بنیانگذاران

از سال ۱۳۱۱ من به خدمت وزارت معارف درآمدم که از همان موقع مسئولیت دوومیدانی مدارس تهران را به من واگذار کردند. در همین سال هم من در دانشکده افسری به سمت معلم ورزش استخدام شدم. تقریباً پایه ورزش ارتش و باشگاهها از همان دانشکده افسری شروع شد. با نیروی فعال و قوی که همگی از بنیانگذاران ورزش ایران بودند (میرمهدی ورزنده، ابوالفضل صدری، دکتر بیرجندی، منوچهر مهران، پادگورنی، حسین بنایی، شایسته، غلامحسین مفید، میرمهدی صفوی و ...) اولین مسابقه دو صحرانوردی و سایر مسابقات رسمی را برگزار نمودیم.

▪ پرش ارتفاع و پیست و خندق و دسته بیل!

در سال ۱۳۱۲ که معلم دبستان صفوی بودم، آن طرف دبستان خندق بود، آنور خندق هم جالیز. رفتم بازار یک دسته بیل گرفتم و مقداری طناب، دوتا پیت هم می بردیم آنجا. دوتا از بچه ها می رفتند روی پیت ها و طناب را نگه می داشتند و من دورخیز می کردم و می آمدم پرش می کردم.

چون برای پرش با نیزه، نیزه نداشتیم، از دسته بیل به جای نیزه استفاده می کردم. البته قبل از من مرحوم ابوالفضل صدری و مرحوم بازرگان با همین چوبها پرش با نیزه می کردند. بدین ترتیب در دوره ای که وسیله ای برای ورزش نداشتیم، خودمان وسایلی را خلق می کردیم.

▪ استخر کاه و پرش ارتفاع

از سال ۱۳۱۳ اولین اردوی وزارت معارف به سرپرستی مستر گیبسون برگزار شد که تمامی معلمین کشور جمع شدند، آمدند منظریه و در این اردو پایه ورزش کشور ریخته شد. اولین سمینار دوومیدانی هم همانجا تشکیل شد و مواد دوومیدانی آموزش داده شد تا این رشته در مدارس پایه ریزی شود. در اردوی منظریه یادم نمی رود که یک استخر مخروبه بود که من کاه ریختم و پرش ارتفاع یاد می دادم. من همیشه می توانم ۲۴ سالگی ام را در منظریه مجسم کنم که به دیگران دویدن و پریدن یاد می دهم. من اولین کسی بودم که در پرش ارتفاع درمنظریه با استیل هورین (پیچ غربی) ۸۰/۱ متر پریدم.

▪ شنای مدرن

ما شنای مدرن بلد نبودیم تا اینکه در سال ۱۳۱۳ معلمین کالج تهران آمدند و در منظریه که اردو گذاشته بودیم به ما شنای مدرن یاد دادند و اولین کلاس نجات غریق هم آنجا شروع شد. ما از همان سال در اردوی اقدسیه، به دانشجویان دانشکده افسری شنا یاد دادیم. استخر اقدسیه چیزی شبیه منبع آب و عمقش ۶/۷ متر بود. واترپلو هم برای اولین بار در همین منبع انجام دادیم، به وسیله سروان قهرمانی پایه واترپلو و شنای مدرن را گذاشتیم. بعد شیرجه را راه انداختیم که گفتیم پرش در آب. اولین سکوی پرش در آب هم به ارتفاع ۳ متر، ۵ متر و ۷ متر در اقدسیه به وسیله مهندسین فرانسوی درست شد.

▪ کفش همگانی و خط کشی قیطانی

آن زمانها انجمن تربیت بدنی پول نداشت که بدهد به ما و ما مسابقه برگزار کنیم. دوستان ما و پیشکسوتان ما از جمله مرحوم صدری با ایمان کاملی که به خداوند و کسوت خودشان داشتند، خیلی زحمت می کشیدند. یعنی ما اصلاً وسیله نداشتیم. هر کدام از دوستان من که می رفتند خارج می گفتند فلانی چی برات سوغات بیارم؟ می گفتم: یک جفت کفش «دو». این کفش دو را چند نفر دونده می پوشیدند. این می پوشید صد متر می دوید و در می آورد می داد به دونده دیگر که می خواست ۴۰۰ متر بدود، او می دوید و تمام می کرد و در می آورد و می داد به دونده استقامت. ما اینطوری قهرمان پرورش می دادیم، خوب یادم است. برای خط کشی پیست امجدیه ما سه خروار گچ لازم داشتیم. از مرحوم صدری رئیس تربیت بدنی خواستیم. «۱۵۰ من» به ما داد، گفتیم چه جوری با این «۱۵۰ من» اینهمه جا را خط کشی کنیم؟ گفت که «پول نداریم، خط قیطانی بکش!» عرض خط باید ۵ سانتی متر می شد ولی ما چون پول نداشتیم قیطانی کشیدیم.

▪ اولین مسابقه اسکی

در سال ۱۳۱۴ اولین مسابقه اسکی را با کمک تقی امامی، دکتر عبادالله بصیری، ایازی، دکتر فرزامی در همین لشگرک ترتیب دادیم. آنجا ناهاری هم دادیم که برای ما بدون میز و وسایل غذا از همه چیز سخت تر بود.

▪ اولین مسابقه کشتی و بوکس در حضور رئیس الوزرا

من از سال ۱۳۱۴ به زورخانه می رفتم. دلم می خواست مسابقه کشتی ترتیب بدهم. اولین مسابقه کشتی را بطور رسمی در زمین کالج برگزار کردیم. در همان روز، فینال مسابقات فوتبال توسط کانون ورزش ایران بین دو تیم تمدن و شعاع برگزار می شد. مسابقه کشتی بین مرحوم مهدی قصاب و خسرو معصومی به داوری مرحوم حاج سید حسن رزاز پهلوان معروف را ترتیب دادم که خسرو معصومی برنده شد. مرحوم فروغی رئیس الوزرا هم به تماشای این مسابقه کشتی آمد. سال بعد مسابقات کشتی را در امجدیه ترتیب دادیم چون کشتی پهلوانی طرفدار و تماشاچی زیاد داشت و ما هم جا نداشتیم. باعث شد که کشتی را از زورخانه به روی تشک آوردیم که در پیست امجدیه پهن می کردیم کشتی را، بنده فرش انداختم در زمین کالج، کشتی گیران سرشاخ شدند، یک دفعه می دیدی ۵۰ متر آن طرف تر رفته اند.

در همین روز مسابقه بوکس هم برگزار شد در همان زمین فوتبال با چهارتا طناب. مسابقه بین سروان ذوالقدر و ناطقی هر دو از تهران برگزار شد که ذوالقدر برنده شد. او یکی از آدمهایی بود که در ارتش فرانسه خدمت می کرد و یک آدم گردن کلفتی بود.

▪ آقای شجاعت

مرحوم سید حسن رزاز شجاعت، پهلوان قدیم ایران، یک کاروانسرا در خیابان نظامی داشت، می رفتم آنجا. تکیه کلامش بود «آقا جونم»، وقتی مسابقه مشت زنی بین سروان ذوالقدر و ناطقی را سروان برد که فارسی نمی دانست و همه اش فرانسوی صحبت می کرد، سید حسن گفت: من متأسفم که یک خارجی از ما برده. وقتی گفتم آقا سید، این ذوالقدر هم ایرانی هست، خیلی خوشحال شد. خدا بیامرز به من می گفت تمرینات کشتی اش را روزها می رود توی خندق -ـآخر، دور تهران خندق بود- یک ساعت تمام از این ور می رفته بالا و از آن ور می آمده پایین. سید حسن کشتی گیر و پهلوان قدرتی بود. یعنی زانویش به زمین نمی خورد. می گفت ایستادگی به قدرت پاهایش بستگی دارد.

من هم وقتی به کشتی گیرها می گفتم که شما حتماً بدوید. اولش می خندیدند. وقتی در امجدیه بچه ها تمرین «دو» می کردند خیلی مسخره می شدند. حتی می گفتند که ببخشید «خرمی دوه» بعدها فهمیدند که اگر دوومیدانی نباشد کشتی نمی تواند روی تشک برود.

از مرحوم مصطفی طوسی هم چیزی بگویم این اواخر که شده بود رئیس کشتی باستانی، یک جشنی در امجدیه گرفتند از من دعوت نکردند. می کرد هم نمی رفتم. اما یک روز او را در کمیته المپیک دیدیم ، گفتم:پهلوان!جشن کشتی می گیری ازمن دعوت نمی کنی؟تو می دانی من کشتی را از گود آوردم به زمین فوتبال؟ پس منهم سهمی دارم. گفت همان روز که کشتی خسرو و مهدی را دیدم هوای کشتی افتاد به سرم!

● ۶۰ سال به جستجوی کسوت!

برای برگزاری مسابقات کشتی، زیاد به زورخانه می رفتم. یک روز که آقا سید حسن رزاز برنامه تمرینات کشتی اش را برای من تعریف می کرد، می گفت :« که تا پا قوی نشود، آدم کشتی گیر نمی شود.» می دیدم که سید حسن دو ساعت از این ور خندق می رفت، از آن ور خندق بیرون می آمد. به خاطر این بود که هیچ وقت زانویش به زمین نخورد. کشتی جیب لباف و کاظم طبق کش خوب یادم هست. رفتم زورخانه نوروزخان. در زورخانه دو برابر ظرفیتش یعنی بیشتر از ۳۰۰ نفر تماشاگر جمع شده بود. وقتی آقا سید حسن وارد شد همه صلوات فرستادند. جا نبود، رفت سر دم نشست. مرحوم بلورفروش مهمانی داشت به اسم نایب چلویی که پهلوان تبریز بود. خواست به احترامش قضاوت مسابقه را بدهد به او، چون بلورفروش با آقا رزاز میان نداشت. اما حاج سیدحسن گفت که : ساکت باش! در گود حق با کسوت است. من آن زمان گفتم خدایا کسوت چیه؟ سالهای سال رفتم دنبالش. آنجا درس بزرگی گرفتم. الان تازه می فهمم کسوت یعنی چه؟ الان جای کسوت کجاست؟ در پیاده رو؟ در فراموش خانه؟ کجا؟

▪ اولین حضور خارجی ها

در سال ۱۳۱۶ به سمت دبیر ورزش دانشکده طب و حقوق انتخاب شدم. در سال ۱۳۱۸ اولین دانشسرای مقدماتی تربیت بدنی در همین دانشسرای دروازه دولت شروع به کار کرد که تقریباً پایه ورزش نوین به وسیله همان معلمینی که از این دانشسرا خارج شدند و در سراسر کشور پخش شدند، ریخته شد. در همین سال اولین دوره مسابقه های دوومیدانی، فوتبال، دوچرخه سواری، کشتی و ... قهرمانی کشور برگزار شد. در سال ۱۳۲۰ مسابقات قهرمانی کشور نداشتیم، جنگ شد. در سال ۱۳۲۱ مسابقه دوستانه دوومیدانی ایران و ارتش انگلیس (تیم خاورمیانه) برگزار شد که اولین مسابقه ایرانیها با خارجیها بود، که در رشته ۱۰۰ متر، من برنده شدم. دونده سرعت ما بهبهانی بود که ۱۰۰ متر را در ۱۱ ثانیه دویده، البته قبل از او آقای دکتر عصار که شاگرد دارالفنون بود، رکورد ۱۱ ثانیه را در مسابقات مدارس ثبت کرده بود. رقابتهای بچه های ما با انگلیسها قدم به قدم پیش رفت، در آخر آنها یک امتیاز از ما جلو بودند ولی مسابقه پرش طول باقی مانده بود. پرنده انگلیسی ۲۷/۶ متر پرید، اما پرنده ما خاتم ۲۸/۶ متر پرید و باعث شد تیم ما ببرد. در آذر ماه ۱۳۲۰ تیم فوتبال ارتش انگلیس یک مسابقه فوتبال با تیم تهران در امجدیه برگزار کرد که ما یک بر صفر برنده شدیم که گل تیم را هم من زدم. البته من گوش راست بازی می کردم که در آن بازی در پست سنتر فوروارد قرار گرفتم. یادم هست مین باشیان گلر بود و عباس قریب، اکبر توفان، ملک شاهی و بختیار هم در تیم ما بودند. انگلیسی ها فکر می کردند می توانند دروازه ما گلباران کنند.

▪ گوش راست «دیلی نیوز»

من چون پا به سن گذاشته بودم فقط در چند بازی ملی شرکت کردم. آن زمانها مسابقات قهرمانی کشور نداشتیم و تیم تهران به جای ایران به میدان می آمد. یکی اش با ارتش انگلیس بود و دیگری با تیم دینا موتفلیس که ۴ بر صفر باختیم. سومی اش هم با یک تیم انگلیسی بود که من گوش راست بازی می کردم و روزنامه دیلی نیوز نوشت که «دو بازیکن درجه یک در زمین بودند یکی اش گوش راست تیم ایران که سرعتش از سرعت برق زیادتر بود و دومی اش «اونس» سنتر فوروارد انگلیس که با قدرت ظاهر شد و خود را خوب نشان داد.»

▪ افتخار من

یکی از افتخارات من این است که پایه ورزش خردسالان و نوجوانان را از سال ۱۳۲۱ در اردوی منظریه ترتیب دادیم. تاب و دیگر وسایل بازی در منظریه گذاشتیم، نوجوانان جذب شدند و برای اولین بار تیمهای خردسال تشکیل دادم. دکتر اکرامی هم آنجا فعالیت می کرد. خدا بیامرز علی دانایی فرد هم آنجا خیلی زحمت می کشید. همان بچه های کوچک اردوی منظریه آمدند و در آینده تیم ملی را تشکیل دادند: برومند، عراقی، شکیبی، جدیکار و ... .

▪ حسین آقا و فوتبال

سال دقیقش یادم نیست. اما وقتی مرحوم حسین صدقیانی از اروپا آمد، مسئولیت فوتبال را به او تحویل دادیم و همگی کمکش کردیم. از سال ۱۳۰۴ که ما به فکر ترویج فوتبال افتادیم، می رفتیم زمین ها را در اطراف تهران بررسی می کردیم. درست است که پول و توپ و وسایل دیگر نداشتیم، اما این دلیل نمی شد که دست از تلاش برداریم. حسین صدقیانی و برادارن خان سردار به گردن فوتبال ما خیلی حق دارند. حسین علی و احمد علی و خان خانان که در بلژیک تحصیل می کردند، وقتی به ایران آمدند در آموزش بعضی از مسائل فوتبال مدرن به بچه ها کمک کردند.

▪ ترک ها را بردیم

سال ۱۳۲۵ فدراسیون دوومیدانی تشکیل شد به مسئولیت آقای محمد ذوالفقاری. می دانید دوومیدانی ورزش سخت و سنگینی است، عاشق می خواهد. اولین مسافرت دوومیدانی ما به خارج در سال ۱۳۲۷ بود که به ترکیه رفتیم. آنجا یک مقام سوم گرفتیم، مسابقات جام بالکان بود. مرحوم حنظل تنها مدال ما را برد. بقیه را ترک ها و یونانی ها بردند. اما ما آنجا خیلی چیزها یاد گرفتیم و آنقدر تلاش کردیم که سال بعد وقتی با ترک ها در ایران مسابقه دادیم، پیروز شدیم. در ترکیه فقط تماشا کردیم. برهان فلک دبیر کمیته المپیک ترکیه در همان سال نوشت که «ای ترک ها از ایرانی ها بترسید، درست است که اینها سوم شدند ولی با این استعدادها و بدنهایی که من دیدم، دیگر نمی توانید در آینده از پسشان برآئید.»

▪ چکش شکست!

وقتی تیم دوومیدانی ترکیه به ایران آمد، آنها ما را دست کم گرفتند. ما برای برگزاری رشته پرتاب ها چکش نداشتیم. در اعلام برنامه نوشتیم که ما چکش نداریم. اما ترک ها بهانه گرفتند که «اگر مسابقه چکش نگذارید، ما برمی گردیم.» خلاصه، آمدیم سر مسابقه که توی زمین خاکی امجدیه برگزار می شد. پرتابگر ترکیه آمد چکشی را که خودش آورده بود پرتاب کند، چکشه شکست. گفتیم خوب حالا چی می فرمایید؟ حاضر شدیم پوئن پرتاب چکش را هم به آنها بدهیم. اما بازهم باختند و سرشان را انداختند پائین و رفتند. می خواهم بگویم که در عرض آن یک سال واقعاً کار کردیم.

▪ ورزنده را خدا بیامرزد!

از سال ۱۳۰۳ دارالمعلمین ورزش از طرف وزارت معارف به سرپرستی استاد مهدی ورزنده در دارالفنون درست شد که عده ای آنجا دوره دیدند و به صورت معلم ورزش آغاز به خدمت کردند. استاد ورزنده هم سهم بزرگی در ایجاد ورزش نوین داشت. تخصص استاد ورزنده شمشیربازی بود و این رشته را هم خودش در ایران پایه گذاری کرد.

▪ ورزش اجباری

در سال ۱۳۰۶ آقای تدین لایحه ای را به مجلس برد که ورزش را در مدارس ۲ ساعت اجباری کنند.

▪ اولین «رفت و برگشت»

در سال ۱۳۱۲ مسابقه دوومیدانی بین دو کالج تهران و کالج اصفهان بصورت رفت و برگشت انجام می شد، این مسابقات سهم بزرگی در پیشرفت دوومیدانی ایران در آن زمان داشت.

▪ از تنیس ...

زمان قدیم زمین تنیس کم بود. فقط کالج و امجدیه یک زمین تنیس داشتند. من دبیر تشکیلات تنیس هم شدم. اولین تیممان را فرستادیم آبادان که شرکت نفتش زمین تنیس داشت، در آنجا هم پیروز شدیم.

▪ اولین کلاس پرتاب و پرش

در مسابقات دوومیدانی که برای مدارس می گذاشتیم، در همه مواد دوومیدانی رقابت نمی شد. مثلاً در سال ۱۳۱۶ یک کلاسی در امجدیه گذاشتیم و مربیان ورزش آمدند در کلاس پرتاب ها و پرش ها را دوره دیدند و رفتند. از سال بعد در مسابقات قهرمانی کشور این مواد را هم گنجاندیم.

▪ اولین ماراتن

در سال ۱۳۲۲ اولین دوی ماراتن را در مسیر جاده مخصوص-کرج و بالعکس تا سرچهارراه ولیعصر با شرکت ۷ دونده برگزار کردیم که مردم استقبال زیادی کردند. ما برای داوری این مسابقه دو دستگاه اتومبیل از دوستانمان قرض گرفتیم که عزیز وکیل منفرد اول شد.

▪ اولین المپیک

در سال ۱۳۲۷ در المپیک لندن (۱۹۴۸) فیفا دنبال معلومات جدید از صبح تا شب می دویدم. یادم می آید آقای جعفر سلماسی که انسانی به تمام معناست، در شب قبل از مسابقه اش از دست هم تیمی هایش ناراحت شد. او شب قبل از مسابقه اعصاب راحتی نداشت. شب تختش را آوردم به اتاق خودم تا استراحت کند. فردای آن شب اولین مدال ایران در المپیک توسط همین قهرمان به دست آمد.

▪ قایقرانی و چانچو

اولین مسابقه قایقرانی را در سال ۱۳۲۵ در بندر انزلی ترتیب دادیم. هر کسی با هر قایقی که داشت می آمد. یادم نیست ولی فکر می کنم به نفر اول ۲۵ تومان جایزه دادیم. در همان روزها، یک مسابقه چانچو هم در رشت ترتیب دادیم. یک چوب روی دوش شرکت کنندگان، یک سبد جلوی چوب و یک سبد عقب چوب که بین کشاورزان خیلی گل کرد.

از جمله افرادی که خیلی برای ورزش ایران زحمت کشیدند، یکی آقای محمود نیکنام که کلوپ ورزشی نیکنام را با مخارج شخصی بنیان گذاشت. آقای نیکنام وسایل خانه اش را از جمله فرش زیر پایش را می فروخت و خرج فوتبال می کرد. آقای علی محب که از سال ۱۳۱۲ رئیس تیم سرعت بود که بعدها به نام دارایی تغییر اسم داد. آقای عبدالله نادری که از بنیانگذاران مشت زنی و وزنه برداری ایران بود و آقای امان پادگورنی که اولین وسایل وزنه برداری را به ایران آورد و در راه آموزش و گسترش این رشته زحمت کشید.