قله پهنه سار

قله پهنه سار یا پشته بند از قلل البرز مرکزی به ارتفاع ۳۴۰۰ متر در بین جاده چالوس و جاده سولقان قرار گرفته است این قله از شمال به شهرستانک , از غرب به روستای خور و جاده چالوس , از شرق به دهکده سنگان و جاده سولقان و از جنوب به منطقه وردآورد منتهی میشود

«روستاهای سنگان و خور نیز نابود میشوند »

« وای جنگل را بیابان میکنند دست ... »

نمی دانم آیندگان و فرزندان ما در مورد ما چه قضاوتی خواهند کرد اما مطمئنا کارنامه ما از مردمان دوران قاجار نیز سیاه تر است . همان لعن و نفرینی که هم اکنون ما برای روح نیاکان آن زمانمان میفرستیم فرزندان ما چندین برابر آن را نثار ما خواهند کرد .

طبیعت دوستان و کوهنوردان و علاقمندان به محیط زیست آن قدر درباره ظلم رفته بر طبیعت ایران نوشته اند و گفته اند و هیچ نشنیده اند که دیگر مسئله لوث شده است . به هر کوهستانی که سرک میکشید خراشهای بولدوزرهای راهسازی را بر چهره کوه می بینید . هنوز این قضیه برای بنده مبهم است : « شهروندی که هنوز فرهنگ شهرنشینی را نمی داند او را چه به گردشگری در محیط کوهستان بالای ۲۰۰۰ متر » شهروندی که سوار بر اتوموبیل بالای ۵۰ میلیون خود از شیشه اتوموبیل جعبه سیگار و انواع زباله را در خیابانهای بالای شهر رها میکند با محیط کوهستان و طبیعت که هیچ چشمی او را نمی پاید چه خواهد کرد . دیگر از شهروندان دیگر که اتوموبیل یاد شده را ندارند و بالای شهر هم زندگی نمی کنند هیچ نمی گویم .

بگریم و بگذریم از جنایات دیگری که در حق بسیاری از نقاط زرخیز و گردشگر پذیر ایران کرده اند و می کنند و هیچ سازمان دولتی و غیر دولتی نیز پاسخگو نیست . هر کس به وسع رانت خویش مشغول آتش زدن به میراث فرزندان این خاک و بوم است .

از چه بگویم و بنویسم که لیست کردن آنها خود مثنوی هفتاد من خواهد شد :

از کلاردشت بگویم که شاید تا دهه ای دیگر نشانی از درخت در آن نباشد .

از درفک بگویم که به گواهی کوهنوردان قدیمی نیمی از جنگلهای آن از میان رفته است .

از جنگلهای نکا بگویم که نماینده مجلسی برای ساختن ویلای خصوصی خویش جاده ای سنگی بطول بیش از ۱۰ کیلومتر در دل جنگل ساخته است .

از روستاها و محله های تاریخی و باستانی بگویم که هر روز با ساختن آپارتمانهای وصله پینه شده معماری اروپایی و آسیایی زخمی بر چهره سنتی این روستاها و محله ها میزنند . کم نیستند این روستاها : نیاسر کاشان ، یزد ، اصفهان ، شمال تهران ، سنگان ، لالون و .....

از گردنه حیران بگویم که شاید تا چند سال دیگر به غیر از ویلاهای اقشار متمول دیگر چیزی در آن نبینید .

از شهرستانک بگویم که آپارتمانهای چندین طبقه شهری در بین خانه های محلی و سنتی ساخته شده است .

اصلا برای چه بگویم ، وقتی سازمان یونسکو با ساختن برجی در مقابل میدان امام اصفهان نتوانست مقابله کند . ما که دیگر ....

زخم های فوق با دیدن جاده ای دیگر در دل کوهستان زیبا و سفید پوش شده منطقه پهنه سار ، که تا چندی دیگر جاده چالوس را به جاده سولقان وصل خواهد کرد زنده شد . جاده ای که مطمئنا نه تنها ده زیبا و قدیمی سنگان ، خور ، ارنگه ، سولقان و .... را به ورطه نابودی خواهد کشاند بلکه دیگر اثری از زیبائیهای منطقه نیز باقی نخواهد گذاشت . همانگونه که با شناخته شدن تنگه واشی بر سرزیبائیهای آن آمد که می دانید .

برای نوشتن گزارش صعود به قله پهنه سار قلم به دست گرفتم ، اما دل از گفتن این دشمنیها نتوانست بگذرد .

قله پهنه سار یا پشته بند از قلل البرز مرکزی به ارتفاع ۳۴۰۰ متر در بین جاده چالوس و جاده سولقان قرار گرفته است . این قله از شمال به شهرستانک ، از غرب به روستای خور و جاده چالوس ، از شرق به دهکده سنگان و جاده سولقان و از جنوب به منطقه وردآورد منتهی میشود .

برای دست یابی به این قله از دو مسیر میتوان صعود نمود، از جاده چالوس و روستای زیبای خور و یا از جاده سولقان و سنگان . اما نکته جالب توجه اینجاست که در هر دو مسیر آبشارهای زیبایی وجود دارد که هر رهگذری را برای دیدن خویش فرا میخواند . آبشارهایی که در زمستان زیبائیشان چند برابر میشود . کله قند یخی در پای آبشار، گاه تا ارتفاع ۲۰ متری تشکیل میشود که در نوع خود کم نظیر است .

جمعه روزی به تاریخ ۱۶ دی ماه ۱۳۸۴ به همراه اعضای گروه ستاک با تعداد ۷ نفر برای صعود به قله پهنه سار از مسیر سنگان عازم منظقه میشویم .

افراد حاضر در برنامه : آقایان مجید صنعتی ، علی زمانی ، فخرالدین حیدری ، شادفر ، مازیار ، حمید

سرپرست : سیامک دانایی

طبق برنامه ریزی انجام شده با دو دستگاه اتوموبیل شخصی دوستان مقرر شده بود که ساعت ۶ الی ۶:۳۰ در پل سید خندان حاضر باشند . خوشبختانه فقط با ۵ دقیقه تاخیر از محل یاد شده به سمت جاده سولقان به راه می افتیم . جاده ای که ابتدای آن از میدان شهرزیبا آغاز میشود و بیشتر با نام جاده امام زاده داوود شناخته شده است . ابتدای جاده برای خرید وسایل صبحانه توقفی کوتاه داریم . از ابتدای میدان شهرزیبا تا دو راهی سنگان باید ۱۴ کیلومتر جاده کوهستانی آسفالته را بروید تا به دو راهی سنگان که در سمت چپ جاده واقع شده است برسید . ۱۴ کیلومتری که رودخانه کن در بیشتر جاهای آن در سمت راست شما با صدایی گوش نواز در حرکت است . جاده ای که هم اکنون توسط گردشگر نماها رو به نابودی است اما مطمئنا تا چندی دیگر بطور کامل محو خواهد شد .

از ابتدای دو راهی سنگان سه کیلومتر جاده آسفالته دیگر به سمت غرب کشیده شده است و پس از آن برای دست یابی به خود دهکده سه کیلومتر دیگر جاده خاکی را باید بروید . در طول راه بر اثر شدت سرما ، بعضی نقاط جاده به شدت یخ زده است که باید با احتیاط عبور نمود .

ساعت ۷:۳۰ به روستا رسیده و نهایتا ۷:۴۵ آماده حرکت میشویم . ارتفاع سنج ، ارتفاع روستا را ۱۸۰۰ مترنشان میدهد . به هنگام رسیدن به دهکده گمان میکردیم که تنها کوهنوردان آن روز ما هستیم اما تا آماده شویم و به راه افتیم چندین گروه کوهنوردی دیگر نیز برای صعود به منطقه می آیند . اما همگی آنها تا آبشار صعود میکنند .

در هوایی آفتابی که به تدریج و آهسته آهسته بر مقدار ابرها افزوده میشود. پیچ و تاب پاکوب مسیر دهکده را که از میان باغهای میوه روستائیان میگذرد طی میکنیم . در خود روستا برف کمی نشسته است اما از کنار امامزاده بر مقدار برف افزوده میشود .

با سکوت روستا و سمفونی صدای رودی که از میان روستا میگذرد و تماشای کوههای سفید پوش شده در زیرآسمان آبی رنگ به سمت آبشار میرویم .

ساعت ۹:۱۵ دقیقه به کنار آبشار میرسیم ، ابشاری که در ارتفاع ۲۴۰۰ متری واقع شده است . برای افرادی که آبشار را فقط در فصل تابستان دیده اند مطمئنا دیدن آبشار در فصل زمستان لذتی دو چندان دارد . کله قند یخی حدودا ۵ متری در پای آبشار تشکیل شده است و آب از بلندای صخره سنگی بر روی این کله قند یخی میریزد و هر از چندی به علت گرمای هوا یخهای بالای صخره شکسته و به پایین میریزند ، به همین دلیل جرات نزدیک شدن به کله قند یخی را نداریم و فقط دورادور چند دقیقه به تماشای آن می ایستیم .

در پناه صخره های کنار آبشار برای استراحت و صرف صبحانه توقف می کنیم و ساعت ۱۰ ، آبشار را به عنوان اولین گروهی که در آن روز قصد صعود به قله را دارد ترک میکنیم . پس از دور زدن اولین تخته سنگهای مسیر به پای تخته سنگی حدودا ۱۰ متری می رسیم که توسط کوهنوردان عزیز دیگربا سیم بکسل رول کوبی شده و صعود مسیر را آسان و ایمن نموده اند .

پس از گذر از سنگ یاد شده شیب تندی را به سمت غرب و شمال غربی ادامه میدهیم تا به روی اولین یال اصلی قله برسیم . از همان ابتدای شیب تند ، وزش باد شروع میشود . اما این وزش باد آرامش قبل از طوفان است . به محض رسیدن به ابتدای یال اصلی که توسط نقابهای بزرگی پوشیده شده است بادی شدید شروع به وزیدن میکند که تا هنگام بازگشت به کنار آبشار ادامه دارد . بادی که از ابتدای یال به بوران تبدیل میشود و با تازیانه های برف از ما استقبال میکند . خوشبختانه تمامی افراد گروه با وسایل کامل آمده اند و مشکلی از نظر ماسک طوفان ، عینک آفتابی ، باتوم ، گتر و دیگر وسایل نیست . د رابتدای یال که ایستاده ایم بر بالای سنگهای نزدیک قله گرگی را می بینیم که منتظر طعمه ای است . شاید اگر تعدادمان ۲ نفر بود جرات نمی کردیم بالاتر برویم .

برفی که منطقه را پوشانده است نیز قدرت آن را ندارد که زخمهای دست بشر را از چهره منطقه بپوشاند از ابتدای یال اصلی میتوان زخمهایی که بصورت مورب و زیگزاگ توسط بولدوزرها بر صورت کوه کشیده شده است دید .

با ارتفاع گرفتن بر عمق برف نیز افزوده میشود و کار برف کوبی سرپرست برنامه را ، که خود به تنهایی تا انتهای مسیر برفکوبی میکند سخت تر می نماید . در میانه مسیر تخته سنگهایی وجود دارد که شمالی – جنوبی است و میتوان در پناه آن چند لحظه ای از دست باد در امان بود . پس از کمی استراحت برای دست یابی به قله، آخرین شیب تند را شروع به صعود میکنیم . رفته رفته بر شدت باد نیز افزوده میشود اما جای خوشبختی است که مه و ابری در آن ارتفاع وجود ندارد و مسیر کاملا دیده میشود . حدود ساعت۱۴ الی ۱۴:۱۵ تمامی افراد گروه بر بام پهنه سار به ارتفاع ۳۴۰۰ متر و دمای ۲۴- درجه سلسیوس می ایستند . اتاقک سنگ چینی که توسط کوهنوردان ساخته شده است تا سقف پوشیده از برف است و به غیر از این اتاقک جان پناه دیگری نیست ، لذا بیش از ۵ دقیقه توقف نمی کنیم . به علت اینکه یکی از افراد گروه احساس سردی میکند ۴ نفر جدا شده و با سرعت بیشتر فرود می آییم و سه نفر بعدی نیز با فاصله ای ۵ دقیقه ای پس از گروه اول به سمت پایین باز میگردند . در کنار یال اصلی دو گروه به یکدیگر ملحق میشویم و به سمت آبشار حرکت میکنیم . سیم بکسل موجود بر روی تخته سنگ در بعضی نقاط به زیر یخ رفته است به همین دلیل با کلنگ یخهای اطراف آن را جدا کرده و تک تک فرود میآییم . ساعت ۱۶:۳۰ به کنار آبشار میرسیم . تقریبا ناهار تمام دوستان یخ زده است چرا که حدود ۴ ساعت در فریزر طبیعت حرکت کرده اند . با غروب کردن آفتاب و سردی هوا مسیر بازگشت از آبشار تا دهکده کمی یخ زده است و به همین دلیل از سرعت تیم می کاهد . در میانه راه آبشار تا ده ، تاریکی کامل بر منطقه حکمفرما می شود و اجبارا مابقی راه را با چراغ قوه طی میکنیم .

ساعت ۱۸:۳۰ به کنار اتوموبیل میرسیم و اثری از کوهنوردان صبح نمی بینیم . و اینچنین برنامه ای نیمه زمستانی با طبیعتی زیبا را تجربه میکنیم . و به حال فرزندان این خاک افسوس میخوریم که تا چند سال دیگر شاید اثری از این همه زیبایی را نبینند.

http://kouhestan.blogfa.com/۸۴۱۰.aspx