مصالحه برای کسب نتیجه

افشین قطبی هم برای خود فرضیه هایی دارد که شاید از دیدگاه حرفه ای خود او قابل پذیرش باشد, اما ناقض همان اصولی است که او اجرای آن را برای سلامت و اعتلای تیمش الزامی می داند و به خاطر همین مسایل نیز برخی از نفرات تیمش را گاه کنار می گذارد و ناقض قانون می انگارد و مجازات می کند, اما وقتی وی به سرعت همان موارد نقض قانون را نادیده می گیرد و قانون شکنان را به ترکیب ثابت تیم باز می گرداند, مشخص می شود که او هم حاضر است مثل بسیاری از مربیان بر سر اصول مصالحه و روی آنها معامله کند

افشین قطبی هم برای خود فرضیه هایی دارد که شاید از دیدگاه حرفه ای خود او قابل پذیرش باشد، اما ناقض همان اصولی است که او اجرای آن را برای سلامت و اعتلای تیمش الزامی می داند و به خاطر همین مسایل نیز برخی از نفرات تیمش را گاه کنار می گذارد و ناقض قانون می انگارد و مجازات می کند، اما وقتی وی به سرعت همان موارد نقض قانون را نادیده می گیرد و قانون شکنان را به ترکیب ثابت تیم باز می گرداند، مشخص می شود که او هم حاضر است مثل بسیاری از مربیان بر سر اصول مصالحه و روی آنها معامله کند. وقتی سرمربی پرسپولیس در دیدار اخیر این تیم با صنعت نفت هم بازوبند کاپیتانی را به دست شیث رضایی بست و هم نیکبخت واحدی را به بازی گرفت، موارد فوق مشخص و ثابت شد. خود او توضیحاتی را بر گزینش های فوق آورد و گفت: از نظر من تا زمانی که یک بازیکن در خدمت تیم باشد و دستورهای تاکتیکی را اجرا کند، باید در ترکیب قرار گیرد و هر عامل و نکته دیگری از ملاحظات خارج خواهد شد.

به این ترتیب مشخص می شود که قطبی برای کسب نتیجه به هر کار لازمی دست می زند و تا زمانی که چنان چیزی حاصل آید، هر کار و اقدامی از دید وی قابل توجیه خواهد بود. خود او نیز این مساله را انکار نمی کند و گفته است که اهمیت کسب نتایج مورد نظر به حدی است که باید بر هر چیز دیگری چشم بست.

در دیدار با صنعت نفت که در استادیوم خالی از تماشاگر آزادی برگزار شد، دو بازیکن فوق چیزی فراتر از معمول نشان ندادند، اما چرخه های کار پرسپولیس را جور و تیم را در راه نیل به سه امتیاز مورد نظرش همراهی کردند و همین مساله نیز برای آنالیزور سابق تیم ملی کره جنوبی و سرمربی این فصل پرسپولیس کفایت کرد. از نظر او، هدف وسیله را توجیه می کند و تا زمانی که بازیگران ناراضی و منتقد خواست او و هدف تیم را تامین می کنند، فرقی نمی کند که چه می گویند. با این که این فرضیه در فرهنگ عمیق و راستین ورزش جایی ندارد و چنین فرهنگی آن را اکیدا رد می کند، اما باید اذعان داشت که در سال های اخیر شمار معتقدان به آن دایما فزونی گرفته و چه بسیار مربیانی که مورد تهاجم شدید کلامی شاگردان و یا اطرافیان خود قرار گرفته اند، ولی به محض این که نتیجه یک بازی برایشان بسیار عمده شده، چشم بر آن مساله انضباطی بسته و همان خاطیان را به میدان فرستاده و گاه به آن چه می خواسته اند، رسیده اند.

در فرهنگ ورزش حرفه ای، این یک نقصان تلقی نشده و هواداران با هر پیروزی حاصله شادمان شده اند، اما به آرامی آرمان ها و اظهارات و ادعاهای این مربیان رنگ باخته و نقش و اثر خود را از دست داده است و دیگر نتوانسته اند ادعا کنند که حاضرند ببازند، اما اصول انضباطی را زیر پا نگذارند. این وضع در استقلال هم در این فصل رویت شده و امثال نوازی در حالی به کرات به ترکیب تیم بازگردانده شده اند که بارها در مصاحبه های خود از سران تیم به خاطر نیمکت نشینی های گاه و بی گاه خود انتقاد کرده اند. رواج این رفتارها و مصالحه برای کسب نتیجه و نادیده گرفتن قصورهای انضباطی به قصد رسیدن به پیروزی، هر چند شادی های آنی را به ارمغان آورده، اما بعید است که حاصل درازمدت آن سست شدن بنیادهای همان تیم ها و بیرون رانده شدن همان مربیان از چرخه های کاری تیم شان نباشد، زیرا خاطیان بیش از پیش مطمئن می شوند که نیروی ماندگار و محکمی مقابل آنها وجود ندارد و به جای مربیان و مدیران، خودشان هستند که بر تیم و مقدورات آن حکم می رانند.

وصال روحانی