زندگی اروپایی با یک تکه نان و یک لیوان آب

ورزشکاری با مدرک دکترای دانشگاه بروکسل

آدم ها، به خصوص اگر این آدم ها، پرسوناژهای فوتبال ایرانی باشند، خیلی زود شناسنامه شخصیتی خود را با رفتارشان مشخص می کنند. ذوالفقارنسب هم جزء چنین آدم هایی بود. یک بچه تحصیلکرده جنتلمن با لهجه کردی که زیاده از حد نجیب به نظر می رسید. در پاس تهران که بازی می کرد بعضی ها می گفتند نجابت و سر به زیری او به خاطر خجالتی بودن اوست و توضیح می دادند که او بچه شهرستانی است و لهجه هم دارد و ترجیح می دهد که کمتر حرف بزند. آنها نمی دانستند که وقتی بیژن لب به سخن می گشود، از همه شان بهتر و قشنگ تر حرف می زد. ذوالفقارنسب از سنندج آمده بود. جایی که به تاریخ فوتبال ایران تا زمان قبل از حضور بیژن یک نصفه فوتبالیست هم نداده بود. ۳۴ سال بعد از بروز اولین نشانه های درخشش او در فوتبال ایران به عنوان یک مدافع وسط قدرتمند او هنوز در فوتبال ما تاثیرگذار است و هرچند در سال های اخیر تیم هایش مجموعه های متوسطی بوده اند که حداکثر روی پله سوم ایستاده اند اما تاثیرگذاری عملکردش روی مسابقات لیگ بسیار زیاد بوده است. چه آن برد شگفت انگیز برابر پرسپولیس سال ۸۲ در هفته چهارم لیگ که اولین سنگ را مقابل راه قهرمانی این تیم در آن سال پرتاب کرد چه امروز که با پیروزی برابر سپاهان صدرنشین که آسیا را تکان داده است به پرسپولیس در راه رسیدن به عنوان قهرمانی احتمالی نیم فصل کمک بسیار کرده است.

بیژن ذوالفقارنسب در سال ۵۳ از تیم پاس به پرسپولیس آمد و در همان اولین حضور قهرمانی را در لیگ سوم تخت جمشید تجربه کرد. او با جواد الله وردی و یعقوب فاطمی مقدم طی ۵ سال مدافعان وسط ثابت سرخپوشان بودند و جای جعفر کاشانی و مسیح نیا و جاسمیان و بیوک وطن خواه را پر کردند. بیژن با پرسپولیس در جام اسپندی، معروف ترین جام داخلی سال ۵۸ فوتبال ایران، قهرمانی را تجربه کرد و بعد همراه فریدون معینی و ابراهیم آشتیانی راهی فرنگ شد. دانشگاه بروکسل، مدرک دکترای تربیت بدنی، بورسیه دانشگاه تهران، سه دوست و همبازی قدیمی، هنوز کتاب ها را باز نکرده بودند که صدای انقلاب فرهنگی و تعطیلی و پاکسازی دانشگاه ها به گوش رسید و دانشجویان خارج از کشور به داخل فراخوانده شدند. معینی و آشتیانی، سریع چمدان سفر بستند و به ایران برگشتند اما ذوالفقارنسب ماند و درسش را مثل بچه های محصل خوب خواند و دکتر شد. او در این مدت با قطع شدن بورسیه مجبور بود ادامه زندگی را خودش به تنهایی برعهده بگیرد. برای ادامه زندگی در تیم های آماتور بروکسل بازی کرد تا نان بخور و نمیری در بیاورد و درس بخواند. دکتر بعد از پایان تحصیلات، در سال ۱۳۶۵، هوای برگشتن به سرش زد، دل را به دریا زد و برگشت. به او انگ شرکت در فعالیت های سیاسی زده بودند خیلی ها می دانستند که این اتهام واهی است و ذوالفقارنسب از گرفتن تفنگ آب پاش در دست هم اکراه دارد چه رسد به ... اما جرم دیگر او غیرقابل انکار بود. او از دستور سال ۵۹ مبنی بر بازگشت به ایران تخطی کرده بود اما شاید مسوولان می دانستند که بازگرداندن دانشجویان بورسیه به ایران در آن مقطع اشتباه محض بود. بنابراین از او اشکال نگرفتند. او با مدرک دکترای دانشگاه بروکسل، با هراس به ایران برگشت و هیچ کس مانعی بر سر راه حضورش نگذاشت. دکتر ۳۹ ساله، کار را در همدان شروع کرد. مهدی دادرس اما چشمان تیزبینی داشت که در سال ۶۷، دکتر ۴۰ ساله را به تهران آورد و مسوولیت مربیگری تیم گسترش را به او سپرد. ذوالفقارنسب «گسترش» را تا کسب عنوان چهارم مسابقات فوتبال تهران پیش برد. رفته رفته فوتبال ایران متوجه شد که ذوالفقارنسب صاحب چه بینشی در فوتبال است. او دستیار حسن حبیبی در تیم ملی المپیک سال ۱۳۷۰ شد و یک سال بعد، سرمربی تیم استقلال تهران، یک پرسپولیسی قدیمی رهبر استقلال می شد. در استقلال آنقدر سنگ پیش پایش انداختند که با این تیم صاحب یکی از بدترین نمره ها در کارنامه فوتبالش شد. دکتر ذوالفقارنسب، بعد از استقلال برای محو آن خاطرات تلخ و سیاه به سایپا رفت و با این تیم ظرف دو سال، دو قهرمانی لیگ و یک عنوان قهرمانی را در آسیا گرفت و بعد از کسب این سه عنوان قهرمانی به تیم شهرداری تبریز رفت و این تیم را صاحب بهترین مقام فوتبالش در تاریخ لیگ کرد، یعنی کسب عنوان پنجم در لیگ سال ۱۳۷۶....

حالا نوبت تیم ملی فوتبال بود. از آبان سال ۷۶ تا یک سال، همراه ویرا، ایویچ و جلال طالبی تیم ملی فوتبال کشورمان را رهبری کرد. نقش بارز او در این عرصه پشت پرده قرار گرفت و خیلی ها او را نادیده گرفتند اما واقعیت چیز دیگری بود. ذوالفقارنسب در این سال ها برای موفقیت فوتبال ایران تلاش زیادی داشت. تلاش بسیار او اما به نام خیلی های دیگر تمام شد. اما سال های پایانی دهه ۷۰ سال های خوبی برای ذوالفقارنسب نبودند و او زندگی را با تیم هایی مثل مس کرمان ادامه داد اما در ابتدای دهه هشتاد، کار در لیگ حرفه یی را شروع کرد. با تیم پیکان عالی کار کرد اما وقتی او رفت، جانشین ها پیکان را به لیگ دسته اول سقوط دادند، بعد از تیم پیکان به سایپا رفت. این تیم را که دو سال پیاپی در آستانه سقوط بود با یک یارگیری هوشمندانه و ظریف، بالا، بالا و بالاتر برد و به مرز قهرمانی رساند و با عنوان سوم کار را تمام کرد. علی دایی یک سال بعد با آمادگی که در تیم بود سه پله بعدی را درنوردید و تیم را قهرمان کرد. و حالا هم نوبت تیم فوتبال ذوب آهن اصفهان است. اگر سال گذشته برق شیراز با او ماندنی شد، امسال نوبت ذوب آهن است که در عرصه مسابقات داخلی فوتبال تاثیرگذار باشد. تاثیر اول را جامعه فوتبال در جریان شکست تیم سپاهان به چشم خود دید.

مهدی حدادپور