فوتبال در تعامل با پدیده های اجتماعی

ساختار جوامع انسانی امروز, از پیچیدگی های وصف ناپذیر و شگرفی برخوردار است كه شناخت لایه های مختلف آن, علی الخصوص لایه های عمیق و درونی یك جامعه نیازمند استفاده از علومی همچون جامعه شناسی, آمار و اقتصاد, تاریخ و جغرافیا, سیاست, دین شناسی, ادبیات و می باشد

به عبارت دیگر، تعیین هویت ملی یك كشور به عوامل تأثیرگذاری كه بدان اشاره شد ارتباط دارد كه هر یك از این عوامل به طرز كاملاً مؤثری در سایر عوامل و نهایتاً در شاكله اجتماعی آن كشور تأثیر می گذارد به گونه ای كه تفكیك كامل این عوامل از یكدیگر تقریباً ناممكن است. بنابراین برای بررسی هر یك از مسائل اجتماعی نباید تنها به همان مورد اكتفا نمود بلكه علاوه بر بررسی همه جانبه آن باید به شكل و میزان تأثیرگذاری سایر عوامل در آن نیز توجه نمود.

مقوله ورزش نیز یكی از پدیده های اجتماعی است كه با وجود تأثیرگذاری بسیار در رفتارها و تعاملات جامعه، خود از سایر عوامل تأثیر می پذیرد و در این میان فوتبال به عنوان ورزشی كه تقریباً اكثر افراد جامعه را به انحاء مختلف درگیر خود می سازد به هیچ وجه از این قاعده مستثنی نیست.

درواقع با توجه به میزان نفوذ ورزش فوتبال در یك جامعه، این ورزش امروزه، علاوه بر تبدیل شدن به یك صنعت پررونق در مسائل اقتصادی، یك ابزار مؤثر در عرصه فرهنگ، سیاست و تعاملات اجتماعی به شمار می رود، ولی اینكه خود فوتبال متقابلاً، چقدر از این عوامل تأثیر می پذیرد بحثی است كه متأسفانه در جامعه ما آنطور كه باید و شاید به آن پرداخته نشده است و این غفلت یا از سر عدم اطلاع از تعامل پدیده های اجتماعی در یكدیگر بوده است و یا متأسفانه به دلیل مصلحت اندیشی و ملاحظات و تعارفات معمول در جامعه ما مورد بی توجهی قرار گرفته و دقیقاً همین امر باعث شده است كه تقریباً تمامی ارزیابی ها و كارشناسی های صورت گرفته پیرامون مسائل و مشكلات مختلف فوتبال ما، به دلیل عدم برخورداری از شرایط لازم، بلااثر بماند.

در حقیقت مجموعه این غفلت ها و نیندیشیدن راهكارهای اساسی بین توسعه متوازن و متناسب فوتبال در جامعه ما موجب گردیده است كه ناهنجاریها و مشكلات مختلف نظری و رفتاری، از سوی بازیكنان و مربیان، تماشاچیان، داوران، مطبوعات و حتی مدیران فوتبال، هر روز به شكلی در این ورزش عقده بگشاید و تبعات منفی و آلودگی های آن فضای حاكم بر فوتبال را دچار خودسازد. در حالیكه در سایر جوامع ما كمتر شاهد بروز چنین ناهنجاری هایی هستیم.اینكه چه عواملی باعث چنین تفاوت هایی در عملكرد فوتبال ما و دیگر كشورها شده است نیز محتاج منطقی نگری و موشكافی تخصصی می باشد.با نگاهی به گذشته تاریخی مسائل فرهنگی و رفتاری جامعه ایرانی، در می یابیم كه كشور ما به لحاظ برخورداری از نگرش های مثبت اجتماعی و سجایای اخلاقی، پیشینه بسیار گرانبهایی داشته است كه همواره ظهور و بروز الگوهای شایسته فرهنگی، ادبی، اجتماعی و حتی ورزشی نشانگر عمق این ارزش ها در لایه های درونی جامعه ما بوده است ولی در گذر زمان و خصوصاً طی سالیان اخیر ما به هیچ وچه نتوانسته ایم تداومگر راه اسلاف وارسته خود باشیم؛به نحوی كه اكنون تنها نامی و یادی از آن همه مفاخر ملی باقی مانده است و متأسفانه ما تنها به تأسی كلامی از آن ارزش ها دلخوش كرده ایم، بدون اینكه اعتقاد عملی خود را به منصه ظهور رسانیم.

در حقیقت، ریشه معضلاتی همچون فقدان شخصیت ورزشی مناسب، بی نظمی و پرخاشگری، غلبه مسائل كم ارزش حاشیه ای بر اصل كار، نتیجه گرایی بر هر قیمت و به تبع آن عدم ارائه بازی های زیبا و تماشاگر پسند، عدم تاكتیك پذیری بازیكنان، به حاشیه رانده شدن و كنار ماندن افراد دلسوز و متخصص و به دنبال آن رشد و نمو چسبیدگان به فوتبال و پررنگ شدن روز افزون نقش آنان در جریان های حاكم بر فوتبال، خروج برخی از رسانه ها ی جمعی از مسیر اصلی و به فراموشی سپرده شدن رسالت واقعی آنان، نوسان زیاد در عملكرد و نتیجه گیری در عرصه های بین المللی، رشد بی قواره و نامتوازن حضور پول در فوتبال، عدم توجه به فوتبال پایه و از بین رفتن نقش سازندگی و سازندگان در فوتبال، عدم برنامه ریزی بلند مدت و حتی كوتاه مدت در عرصه فوتبال و... را نمی توان در نوع قومیت و نژاد ایرانی جست، زیرا تقریباً بر همگان واضح و مبرهن است كه نژاد ایرانی در صورت فراهم بودن شرایط فرهنگی مناسب و وجود سایر ابزار و امكانات، از پتانسیل و توانایی های خارق العاده ای برخوردار است كه بسیاری از ملل و نژادهای دیگر از آن بی بهره اند، بلكه رخداد این مشكلات را باید در شكاف و خلأ حاصل از كم كاری های فرهنگی در ورزش فوتبال جستجو نمود كه خود این غفلت ها نیز ریشه در اهمال كاری در سیاستگذاری های كلان فرهنگی كشور، نداشتن برنامه های اقتصادی كارآمد در سطح كلان جامعه، تأثیرپذیری از تغییر و تحولات سیاسی كشور، عدم ثبات درحضور مدیران كلان جامعه و آمد و رفت زیاد آنان و در نتیجه نداشتن استراتژی و برنامه های درازمدت در بسیاری از زمینه ها و ... دارند.بنابراین مجدداً تأكید می شود، با توجه به وابستگی انكارناپذیر عوامل و پدیده های مختلف اجتماعی به یكدیگر و تأثیرگذاری هر یك در دیگری، بررسی تك بعدی و عدم توجه به زیرساخت های بوجود آمده یك فرآیند، چاره اساسی برای شناخت و از میان برداشتن مشكلات موجود در آن فرآیند نیست. به عبارت دیگر، نمی توان مشكلات رفتاری و شخصیتی بازیكنان را بر طرف نمود مگرآنكه در سطح كل جامعه نیز تحولات فرهنگی صورت پذیرد و یا نمی توان بازیكنان را تاكتیك پذیر نمود مگر آنكه در سایر اركان اجتماعی نیز ما قانونمند و منضبط عمل كنیم چرا كه تاكتیك پذیری در فوتبال یعنی با انضباط و قاعده عمل كردن و یا نمی توان به ثبات در كسب موفقیت و اجرای بازی های زیبا رسید مگر آنكه علاوه بر فوتبال در تمامی اركان جامعه به طرح های زیربنایی و سازندگی و صبر و حوصله برای به ثمر نشستن برنامه های درازمدت توجه نمود.