شکست, آلمان را در آغوش کشید یا آلمان شکست را

آلمان از دور مقدماتی جام جهانی حذف شد قهرمان دوره قبل جام جهانی که همه آنها را یکی از سه بخت فتح روسیه به شمار می آوردند حالا نامش در لیست سندروم حذف قهرمان دوره قبل قرار گرفت

آلمان از دور مقدماتی جام جهانی حذف شد. قهرمان دوره قبل جام جهانی که همه آنها را یکی از سه بخت فتح روسیه به شمار می آوردند حالا نامش در لیست «سندروم حذف قهرمان دوره قبل» قرار گرفت. کنار اسپانیای 2014، ایتالیای 2010، فرانسه 2002. چه لیست رنج آوری. مثل لیست فاتحان نوبل که درگذشته اند.

اما این اتفاق چرا رخ داد؟ آیا آلمان به رده های پایه اش بی توجه بود؟ آیا بوندس لیگا لیگی بی کیفیت به شمار می رود که قادر به پرورش بازیکنان طراز اول برای تیم ملی نیست؟ آیا فدراسیون فوتبال این کشور قادر به برگزاری بازی های دوستانه با تیم های بزرگ نبود؟ آیا این نسل از بازیکنان آلمان بی کیفیت و فاقد کارایی بودند؟ آیا یواخیم لو تجربه کافی برای نشستن روی صندلی این تیم در جام جهانی را نداشت؟ آیا آنها فاقد کاراکتر قهرمانی بودند؟ اصلاً این حذف آلمان و نمایش بی رمق آنها هم تقصیر برانکو بود؟...

پاسخ به تمام این پرسش ها یک «نه» بزرگ است. آلمان، تیمی که به بازگشت های باشکوه شهرت داشت با دو شکست مقابل مکزیک و کره جنوبی و یک پیروزی خفیف و پردردسر در آخرین دقیقه ها مقابل سوئد، قرار گرفتن در قعر جدول گروه حالا مغموم جام را ترک می کند و به خانه برمی گردد، جایی که کسی به این زودی منتظر بازگشت شان نبود.

آنها که فوتبال را فنی تر دنبال می کنند ممکن است بگویند بازی دادن به مانوئل نویر که ماهها به دل مصدومیت از شرایط مسابقه دور بود و عدم استفاده از ترشتگن خطا بود، خط کشیدن روی اسم لروی سانه با آن درخشش در لیگ برتر انگلیس کج سلیقگی بود، نیمکت نشین کردن برنت، استفاده از گومز و اشباع شدن بازیکنان و ... دلایل عمده حذف آلمان بودند، وقتی رشته ای از اشتباهات پشت سر هم قرار می گیرند، شکست قطعی است.

شکست آلمان را در آغوش کشید یا آلمان شکست را؟

اما فوتبال هم مثل زندگی یک ورزش بدون گارانتی است. یک روز همه دنیا به نویر لقب کوه یخ شکست ناپذیر می دهد که می تواند هر تایتانیکی را غرق کند و یک روز او اسباب خنده می شود که پشت محوطه جریمه کره جنوبی سوتی می دهد و آلمان گل می خورد، یک روز مسعوت اوزیل هستیم با چشم هایی مثل «نمو» که هزاران نفر به خاطر خلاقیت خیره کننده تحسین مان می کند و یک روز ما را بی انگیزه و تمام شده ای به حساب می آورند که کاش اصلاً به مهمانی زندگی دعوت نشده بودیم.

می شود سینمایی نوشت که آلمان باخت از بس که جان نداشت. می شود تاریخی نوشت که حتی هیتلر هم در روسیه یخ زد، یواخیم لو که جای خود دارد، می شود مثل نیچه فلسفی حرف زد که «انسان اراده قدرت است و دیگر هیچ!» و این آلمان اراده ای برای اعمال قدرت نداشت، می شود شعر گفت، می شود...

اما در نتیجه تفاوتی ایجاد نمی کند. باید به هتل بروید، وسایل تان را توی چمدان تان بریزید و به حال برزیلی ها فکر کنید که چهار سال پیش در خانه 7-1 شکست خوردند، در هم شکستند، اشک ریختند اما دوباره از زمین برخاستند و حالا به دور بعد صعود کرده اند و بدون حریف دردسرسازی مثل ژرمن ها به سمت قهرمانی می روند.

زمین خوردن مهم نیست، دوباره برخاستن مهم است. نه فقط در فوتبال که این راز زنده ماندن و بقای انسان روی کره زمین است. گاهی ما خوب نیستیم و حریفان زیرک ترند، گاهی هم خوب هستیم اما «خوب بودن» به تنهایی برای پیروز شدن کافی نیست. چون ما تنها عاملان رقم زننده سرنوشت نیستیم. در هرچیزی تردید کنیم در این گزاره نباید تردید کنیم که؛ آلمان برمی گردد، پرامید، حریص و آموخته از شکست در روسیه 2018.

احسان محمدی