پاس را بگذار و بگذر

پاس با حمایت نیروی انتظامی كه چشم و چراغ و نگین امنیت جامعه به حساب می آید , برای گرفتن بودجه مورد نیاز جهت ادامه حیات خود, فقط كافی است اراده كند تا به آنچه از نظر بودجه می خواهد, برسد

خیلی وقت بود كه منتظر چنین روزی بودیم. منتظر روزی كه فارغ از كیسه پر و پیمان دولت و بودجه های دولتی، فوتبال ما -بخوانید ورزش ما - روی خصوصی شدن را به خود ببیند و به مسیری قدم بگذارد كه پیش از این تمام كشورهای صاحب سبك در ورزش جهان، از آن گذر كرده بودند.منتظر این روز بودیم. با امید و البته اندكی دلهره و نگرانی!

می دانستیم كه خصوصی سازی كلید پیشرفت و پویایی ورزش خواهد بود اما از سوی دیگر دورنمای مبهم ورزش بدون حمایت های دولت، نگرانمان كرده بود. انگار كه ستون های اصلی ساختمانی را بردارند بی آنكه حداقل چند ستون ساده و مؤثر كمكی را باقی بگذارند یا اجازه دهند بخش خصوصی بیاید و چند تیرآهن یا چوب ساده زیر بنای سنگین فوتبال ۵۰ میلیاردی ایران كار بگذارد مبادا كه ساختمان فروبریزد.چه می شود كرد؟

رسم ملت ایرانی و مدیریت ایرانی است كه اقتضا می كندهر از چندگاهی تغییر مسیر بدهیم و در حالی كه راهنمای گردش به راست ما خودنمایی می كند، گریزی به چپ بزنیم و برعكس. چه باك اگر بر اثر این تنوع مزاج ناگهانی، تغییر مسیر تصادفی هم پیش بیاید! به هر حال تغییرات هزینه دارد دیگر!

پیش از اینكه چنین روزی بیاید، عده ای دوراندیش گفته بودند چنین روزی خواهد آمد كه حمایت های دولت تمام می شود. می گفتند و هشدار می دادند و به آمار استناد می كردند و با خود فضایی از یأس و بدبینی را در جو موجود پراكنده می ساختند. دوای این درد را تنها و تنها در عملی كردن نسخه هایی می دانستند كه خود پیچیده بودند.

گفته بودند كه روزهای اول چقدر سخت و دلهره آور است؛ حمایت های دولتی قطع می شود؛ تیم های تحت پوشش دولت (شامل ۸۰ تا ۹۰ درصد باشگاه های لیگ) به یكباره از میان می روند. می گفتند و ما می خندیدیم و البته خنده دار هم بود. باورمان نمی شد كه كسی زورش به پاس برسد.

پاس با حمایت نیروی انتظامی كه چشم و چراغ و نگین امنیت جامعه به حساب می آید ، برای گرفتن بودجه مورد نیاز جهت ادامه حیات خود، فقط كافی است اراده كند تا به آنچه از نظر بودجه می خواهد، برسد. چه خیال می كردیم كه كسی روی ملوان، پیكان، فجرسپاسی، راه آهن و فولاد دست بگذارد و سودای انتقال امتیاز باشگاهداری آنها به شهرستان های دور راداشته باشد.از همین رو بود كه خنده مان گرفت وقتی رییس سازمان تربیت بدنی در مصاحبه ای تأكید كرد تمام استان های كشور باید تیمی در مسابقات لیگ برتر داشته باشند!

حرفی كه حتی با مقیاس هر استان یك تیم هم بامزه است و البته غیركارشناسی! چه می دانستیم كه در پس عملی شدن خواسته آقایان - بخوانید هوس غیرضروری بعضی ها- خبرهایی است كه شنیدنش مو را برتن سیخ می كند. از كجا می دانستیم كه باید با پاس وداع كنیم و غزل خداحافظی را با سبزقباهای تهرانی بخوانیم؟

چه می دانستیم كه قرار است تمام حقایق شناخته شده فوتبال حرفه ای ما به آسانی اعتبار خود را از دست بدهند؟ از كجا باید حدس می زدیم كه قرار است تمام اطمینان و آرامش خاطری كه دور و بر ما را پر كرده، جای خود را به عدم اطمینان و ترس بدهد؟

و حالا در اول راه هستیم. جاده خصوصی سازی زیر نور ترسناك ماه نیمه شب، جلوه وحشتناكی دارد! دو سوی جاده زیر مه فرو رفته و در دور دست هم نوری نیست كه بخواهیم با آرزوی رسیدن به آن سفر را آغاز كنیم. تا رسیدن به مرز ثبات و اطمینان، راهی بس طولانی در پیش است و رهگذران جاده بدون هیچ امیدی، تنها با شنیدن صدای ناله پاس، اول مسافر این جاده بی بازگشت، وارد فضای تردید می شوند.

ای كاش پیش از آنكه وارد شدن به این فضای پرهراس اجباری می شد، عده ای از نخبگان و كارآزمودگان دور هم جمع می شدند و برای كاهش مشكلات دوران گذر، طرحی اندیشیده و نقشه ای می ریختند.ای كاش می شد دولت به جای خالی كردن یكباره زیرپای ورزش، وظایف خود را آرام آرام به بخش خصوصی واگذار می كرد تا كمتر نگران باشیم.

مرگ پاس، نمونه ای است از دورنمای فوتبال. كسی چه می داند؟ شاید چند سال بعد -وقتی آب ها از آسیاب افتاد - و به یاد آوردن دورانی كه فوتبال به صورت دولتی اداره می شد، مرثیه ای نوشتیم در باب پاس كه همچون ققنوسی شعله ور، جان خود را فدا كرد تا از پی خاكستر آن، فوتبالی نوین وارد عرصه شود؛ فوتبال غیردولتی و خصوصی!باز هم در این مورد خواهیم نوشت.