|
● مخاطرات رشدشناختی
این مرحله از تفكر با مخاطراتی نیز همراه است. بر خلاف كودك دبستانی كه معمولا وضعیت موجود جهان را همان گونه كه هست می پذیرد و دستورالعمل های بزرگ سالان را اجرا می كند، نوجوانی كه به مرحله تفكر عملیات صوری رسیده و قادر است شقوق فرضی متفاوت از واقعیت های موجود را در ذهن خود ترسیم كند، ممكن است در خانه و مدرسه و جامعه به همه چیز ایراد بگیرد و حتی واقعیت های موجود در جهان هستی را نپذیرد. تفكر ایده آلی او، كه ریشه در رشدشناختی وی و رسیدن به تفكر انتزاعی دارد، موجب احساس شكاف عمیقی بین واقعیت های زندگی و ایده آل های ذهن او خواهد شد. این احساس ممكن است او را در مقابل والدین و مدرسه و جامعه نیز قرار دهد و حتی در شرایط خاصی، او را به پرخاشگری و عصیان علیه نهادهای اجتماعی نیز وادارد. این ایده آل گرایی ممكن است بین او و نسل قبل شكاف عمیقی را به وجود آورد.
خود مركزبینی نوجوانی، كه الكیند (۱۹۸۱) از آن نام می برد، اساساً ناشی از تحوّلات دوره نوجوانی و به ویژه تحوّل شناختی نوجوان است. نوجوان دچار این تصور می شود كه همیشه تحت نظر است و نوعی مخاطب خیالی شاهد اعمال اوست. به همین دلیل، نسبت به همه اعمال و حركات و وضع ظاهر و باطن خود حسّاس است. او همچنین دچار یك افسانه شخصی است و معتقد است كه از وضعیتی بی همتا برخوردار است. این احساس بی همتایی ممكن است باعث شود كه فكر كند حوادث و خطرها شامل حال او نخواهد شد و با این تصور غلط، خود را به مخاطرات بزرگ دچار سازد.۲۳
● تحوّل اخلاقی
در هیچ دوره ای به اندازه دوره نوجوانی ارزش ها و استانداردهای اخلاقی برای انسان مطرح نمی شود. توانایی های فزاینده نوجوانان بیشتر آنان را متوجه مسائل و ارزش های اخلاقی می كند و راه های پیچیده تری را برای كنار آمدن با آن می یابند. در عین حال، آنچه جامعه از نوجوانان می خواهد به سرعت در حال تغییر است و همین مستلزم ارزیابی مجدّد و مداوم ارزش ها و اعتقادات اخلاقی است.۲۴
در ذیل به برخی از دیدگاه های مهم و مطرح در زمینه تحوّل اخلاقی دوران نوجوانی اشاره می نماییم:
۱) دیدگاه پیاژه
از آن رو كه بر طبق دیدگاه پیاژه رشد عقلانی كودكان در بستر توالی ویژه ای از مراحل تحقق می یابد، قضاوت های اخلاقی نیز بر مبنای مراحلی تكامل می یابند كه متناسب با تحوّلات شناختی عمومی است. از نظر پیاژه، رشد مفاهیم اخلاقی در كودكان دارای توالی ثابت و نامتغیری است كه از یك مرحله اولیه كه مرحله «واقع نگری اخلاقی» نام دارد، آغاز می شود و پس از چند سال به یك مرحله كامل تر به نام «اخلاق توافقی» یا «اخلاق خودگردان» منتقل می شود و هیچ كس قادر نیست بدون طی مرحله واقع نگری اخلاقی به مرحله كامل تر پس از آن راه یابد. شیوع مرحله اول اندیشه اخلاقی در كودكانی است كه در سنین بین ۴ تا ۷ سال قرار دارند، اما مرحله بعدی بیشتر در كودكان ۹ تا ۱۰ سال به بالا آغاز می شود. كودكان ۷ تا ۱۰ ساله در یك مرحله انتقالی بین دو مرحله قرار دارند و اَشكالی از تفكر هر دو مرحله را از خود بروز می دهند.
از نظر پیاژه، ویژگی های «اخلاق توافقی» كه شكل تازه ای از اندیشه اخلاقی و مربوط به دوران نوجوانی می باشد، به شرح ذیل است:
▪ قضاوت های اخلاقی در این دوره در مورد قوانین اجتماعی، بیشتر «نسبی گرا» است; به این معنا كه قوانین و مقررات در نظر نوجوان عبارت است از یك سلسله موافقت های قراردادی و دلبخواهی كه می تواند مورد تردید و حتی تغییر قرار گیرد.
▪ اطاعت از افرادی همانند والدین كه دارای قدرت هستند، نه ضروری است و نه همیشه مطلوب.
▪ سرپیچی و تخلّف از قوانین نیز همیشه خطا نیست و قطعاً هم به تنبیه منتهی نمی شود.
▪ در قضاوت رفتار دیگران، علاوه بر توجه به پیامدهای عینی آن، احساسات و دیدگاه های افراد نیز باید به حساب آید. تنبیه یك رفتار، همیشه باید مناسب با نیّات فاعل و ماهیت سرپیچی (انگیزه مخالفت) باشد.
▪ تنبیه رفتار نادرست باید به صورتی اعمال شود كه یا آسیب وارده تلافی شود و یا دست كم به خطاكار بیاموزد كه در صورت تكرار موقعیت به گونه ای بهتر عمل كند.
▪ باید مساواتی به شكل عدالت برابر، برای همه وجود داشته باشد.۲۵
۲) دیدگاه كلبرگ
كلبرگ دیدگاه پیاژه را گسترش داده است. در تحقیقات او، اخلاق دوره نوجوانی از نوع اخلاق فوق قراردادی و خودمختاری است كه روی اخلاق قراردادی دوره دبستانی بنا می شود كه آن نیز به نوبه خود به دنبال مرحله پیش اخلاقی یا اخلاق پیش قراردادی دوره كودكستانی شكل می گیرد.
اخلاق مرحله نوجوانی، نوعی تصمیم گیری اخلاقی است و شخص با انتخاب خود اصول اخلاقی معینی را دنبال می كند. پایه اساسی اخلاق این دوره، اصول جهان شمول عدالت به عنوان بنیاد تصمیم گیری در مسائل اخلاقی است كه می تواند به اصول دیگری همچون حقوق اجتماعی، برابری و حق تعیین سرنوشت تعمیم یابد. در این مرحله است كه اخلاق فرد می تواند از اصول مربوط به قراردادهای اجتماعی نیز فراتر رود و حتی ضرورت نافرمانی از برخی قراردادهای اجتماعی نامطلوب را موجّه بداند.۲۶
كلبرگ در تحقیقات خود نشان می دهد كه با آموزش می توان به برخی از نوجوانان آموخت تا سطح اخلاقی خود را یك مرحله جلوتر ببرند. انتقال به یك مرحله بالاتر مستلزم توانایی و فراگیری استدلال مؤثر در ارزش های عمومی اخلاقی و تصمیم گیری صحیح تر درباره رفتارهای معین است.
برای آنكه فرد بتواند مفهوم حقوق انسانی و قراردادهای اجتماعی را بفهمد باید دست كم به مرحله پنجم از مراحل رشد اخلاقی مذكور برسد. به همین علت، هنجارهای اخلاقی در پایان نوجوانی، برخورداری از الزامات پنجمین مرحله رشد اخلاقی در نظام كلبرگ است.
وی رشد شناختی را برای شكل گیری اخلاقی كافی نمی داند و بر اهمیت شرایط مناسب تعلیم و تربیتی و فراگیری راه حل تعارضات میان مفاهیم اخلاقی و بازبینی های مستمر نظرهای گوناگون تأكید كرده است. چه بسا افرادی از نظر رشدشناختی در مرحله تفكر انتزاعی هستند اما قضاوت ها و عملكردهای آنان در سطح اخلاق پیش قراردادی است.۲۷
كلبرگ معتقد است در حالی كه رشد شناخت (برای مثال، رسیدن به مرحله عملیات صوری) رشد اخلاقی را تضمین نمی كند، ولی ممكن است شرط لازم برای وقوع آن باشد. (كلبرگ، ۱۹۸۷)۲۸
وی برای اندازه گیری سطح استدلال اخلاقی فرد روش مصاحبه با آزمودنی را به كار می برد، به نحوی كه مسائل پیچیده اخلاقی را طرح می كرد و مجموعه ای از سؤالات را از او می پرسید. سؤالات به گونه ای طرح شده بودند كه مشخص كنند چگونه آزمودنی حلّ معمّای اخلاقی را استدلال می كند؟ معروف ترین مصاحبه اخلاقی كلبرگ درباره داستانی است كه «معمای اخلاقی ها» نیز نامیده می شود.۲۹
۳) دیدگاه دبس
موریس دبس رشد اخلاقی و ارزشی نوجوانی را به سه مرحله متفاوت تقسیم كرده است:
▪ اول، مرحله اخلاق بسته یا اخلاق مبتنی بر دستورات و مقررات و قوانینی كه از جانب دیگران وضع شده است و نوجوان از آنها اطاعت می كند.
▪ دوم، مرحله اخلاق باز كه به صورت فردی بروز می كند و جنبه تمایل شخصی دارد. این اخلاق صورت مخالفت با ارزش های خانوادگی و محیطی را به خود می گیرد و نوجوان پیوسته به سوی حیات شخصی تر و خصوصی تر می رود و می خواهد آزاد باشد تا بتواند به میل خود رفتار كند. او غالباً در خصوص انتخاب های خود احساسات تند و مبالغه آمیزی دارد و اعمال خود را از روی این احساسات تنظیم می كند. به تدریج كه فرد به اواخر دوره نوجوانی و به آستانه جوانی می رسد میل به زندگی پاك تر و سخاوت مندانه تر و بی غرضانه تر در او پیدا می شود و به تحسین و تمجید پرشوری از خوبی ها و زیبایی ها می پردازد.
▪ سوم، مرحله اخلاق ارزش هاست كه در آن فداكاری و یكرنگی و پاكدلی و رحم و شفقت و قهرمانی و حالاتی مانند اینها اهمیت و ارزش می یابد و فرد با سرمشق قرار دادن انسان هایی كه آینه كمالات اخلاقی و فرهنگی و دینی هستند، به دعوت آنها گوش فرا می دهد.۳۰
● مخاطرات اخلاقی دوران نوجوانی
دوران نوجوانی زمینه بروز برخی مخاطرات اخلاقی را نیز فراهم می كند.
▪ بسیاری از نوجوانان مشكل دار، دچار رشدنایافتگی و خودمحوری هستند. اطاعت آنان از قوانین هنوز به دلیل نظارت افراد قدرتمند و ترس از تنبیه است. آنان به زودی یاد می گیرند كه می توانند برخی از قوانین موجود را نادیده بگیرند، بی آنكه تحت پیگرد قرار گیرند.
▪ وابسته شدن نوجوانان در آغاز و میانه نوجوانی، دشواری دیگر گروهی از نوجوانان است. اینان ممكن است از اینكه نام یا عكسشان پس ار ارتكاب جرم در جراید چاپ شود احساس اهمیت كنند و بر فعالیت های ضداخلاقی خود بیفزایند.
▪ گروه دیگری از نوجوانان به سبب مشكلات اخلاقی و ارزشی به استفاده از مواد مخدّر روی می آورند و به تدریج خود را به آسیب های مغزی دچار می كنند.
▪ گروه بزرگ تری از نوجوانان هستند كه مشكل مواد مخدّر و قانون شكنی ندارند، اما با پرسش ها و تردیدهای زیادی درباره معنای زندگی و مذهب و اخلاق روبه رو هستند.۳۱
▪ ارزش های نوجوانان همیشه نتیجه تصمیمات عاقلانه ای نیست كه به طور منطقی اتخاذ كرده اند. نوجوانان ارزش ها را اغلب به دلایلی كه با تضادها و انگیزه های شخصی آنان در ارتباط است (و بسیاری را هم ناآگاهانه) انتخاب می كنند. (كانجر و پیترسون، ۱۹۸۴; دووان و آدلسون، ۱۹۶۶)۳۲ |