نقش و جایگاه طراحی شهری در طرح های توسعه شهری

دانش شهرسازی امروزه اذعان دارد که شهر مقوله پیچیده یی است و ابعاد شناختی آن نیز خواه ناخواه با دانش های مختلف ارتباط دارد از این رو, حل مشکلات آن نیز نیازمند همیاری و هماهنگی تمامی رشته ها و تخصص های مربوط به آن است

دانش شهرسازی امروزه اذعان دارد که شهر مقوله پیچیده یی است و ابعاد شناختی آن نیز خواه ناخواه با دانش های مختلف ارتباط دارد. از این رو، حل مشکلات آن نیز نیازمند همیاری و هماهنگی تمامی رشته ها و تخصص های مربوط به آن است. در این زمینه، توجه صرف به امور فنی یا مسائل زیباشناختی، نه تنها نمی تواند راهگشای مشکلات و تنگناهای موجود باشد، حتی می تواند موجب بروز مشکلات و تنگناهای جدید دیگری نیز باشد. بر این اساس، هر رشته و تخصص مرتبطی می تواند تنها گوشه یی از واقعیت موجود را آشکار کند و با تجزیه و تحلیل خود راه حل مورد نیاز را پیشنهاد دهد. در چارچوب تهیه طرح های توسعه شهری نیز عدم توجه به تمامی جوانب و ابعاد یک شهر، عدم شناسایی آنها و عدم هماهنگی بین پیشنهادهای بخشی و تخصص های مختلف، نه تنها جامعیت طرح را زیر سوال می برد، بلکه می تواند آینده و توسعه آتی شهر را نیز به طور جد مورد تهدید قرار دهد.

در بین طرح های توسعه شهری، «طراحی شهری» نیز از جمله تخصص ها و دانش هایی است که از منظر میان رشته یی «برنامه ریزی» و «معماری» به شهر و مسائل آن می پردازد. دانشی که نه صرفاً «برنامه ریزی» و نه صرفاً «معماری» است. در واقع، از ترکیب و تلفیق این دو عرصه تخصصی، دانش «طراحی شهری» شکل می گیرد و با یاری گرفتن از سایر عرصه های علوم اجتماعی و فنی - مهندسی به عنوان یک دانش میان رشته یی تکمیل می شود. از این روست که امروزه دانش «طراحی شهری» به عنوان نوعی فعالیت تخصصی در فرآیند فرارشته یی نیز شناخته می شود که در عین حال، نمی تواند داعیه نقش هماهنگی و رهبری ارکستر در فرآیند فعالیت های توسعه شهری را داشته باشد.

داشتن داعیه نقش هماهنگ کنندگی و رهبری ارکستر برای «طراحی شهری» به همان اندازه انحرافی است که کتمان و انکار نقش موثر آن در ارتقای کیفیت محیط شهری... در طرح های توسعه جوامع شهری اروپا و امریکا نیز امروزه، این قبیل طرح ها نه می توانند داعیه رهبری ارکستر توسعه شهرها را داشته باشند و نه می توان نقش و اهمیت آنها را در افزایش کیفیت محیط نادیده گرفت.

در این زمینه، یکی از مهم ترین نکاتی که به عنوان پرسش در بررسی های تحقیقی مطرح است، این است که اصولاً مباحث کیفی دانش «طراحی شهری»، چگونه خود را از طریق طرح های توسعه شهری متبلور ساخته اند؟ آیا این طرح ها اصولاً به عنوان طرح های مستقلی مطرح هستند یا همراه با سایر طرح های توسعه شهری می توانند عمل کنند؟

در پاسخ به چنین پرسش هایی است که بررسی محتوایی طرح های تهیه شده در این زمینه از سال های دهه ۷۰ میلادی، در مجموع دو گروه متمایز از رویکرد این طرح ها را نشان می دهد.

۱) گروهی از طرح ها که بخش مستقل و مجزایی را به نام «طراحی شهری» در کنار سایر طرح ها تشکیل می دهد.

۲) گروه دیگری که به عنوان بخش مستقل و مجزا در زمینه «طراحی شهری» تلقی نمی شود، بلکه طرح هایی هستند که در کنار اهداف و چشم اندازهای سایر طرح های توسعه شهری، بررسی مباحث کیفی در چارچوب سیاست ها و برنامه ریزی های «طراحی شهری» را نیز از لابه لای بخش های مختلف خود مطرح کرده اند که از معروف ترین آنها می توان به طرح های توسعه شهرهای سیاتل، بریستول، گلاسکو و... اشاره کرد.

گروه اول، بیشتر شامل طرح هایی می شود که طی سال های ۷۰ و ۸۰ میلادی تهیه شده اند. در حالی که بیشتر طرح های گروه دوم به سال های ۹۰ و بعد از آن تعلق دارند. به این ترتیب، به نظر می رسد در برنامه ریزی تهیه طرح های توسعه شهری اروپا و امریکا طی دوره یاد شده، یک سیر تکوینی انجام گرفته و مقوله نوینی به عنوان «طراحی شهری» وارد عرصه طرح های توسعه شهری شده است.

البته باید توجه داشت که طرح های توسعه شهری در کشورهای اروپایی و امریکایی تا دهه ۶۰ میلادی با دیدگاهی عملکردگرایانه و راسیونالیستی تهیه می شدند. نتایج بررسی این طرح ها نشان می دهد هر چند توجه به عملکردها و تاکید بر آنها امری الزامی است، اما صرف توجه به عملکردها، بدون در نظر گرفتن تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم عاطفی تصمیمات بر شهروندان ناکافی است. تفکر حاکم بر کارشناسان و برنامه ریزان تهیه کننده طرح های توسعه شهری در اروپا و امریکا نیز تا سال های دهه ۶۰ دیدگاهی عملکردگرایانه، مدرنیستی و پوزیتیویستی بود. از این رو، چنین تفکری عملاً نمی توانست مسائل کیفی شهری را راساً مورد بررسی قرار دهد. در این زمینه، نارضایتی عمومی و انتقاد پیگیر افرادی مانند «جاکوبس» در ایالات متحده امریکا و «میچر لیچ» در آلمان بازتابی از این مقوله است. آنها به صراحت اعلام می کردند این طرح ها باید مباحث کیفی محیط را پیگیری کنند تا بتوانند متولی حل معضلات کیفی شهر باشند. یعنی به بیان دیگر، بر کاربرد دانش «طراحی شهری» در تهیه طرح های توسعه شهری تاکید داشتند. به همین دلیل نیز طی دهه های ۷۰ و ۸۰ میلادی با آن گروه از طرح های توسعه شهری روبه رو هستیم که به مباحث «طراحی شهری» به عنوان طرح های جبرانی در کنار سایر طرح ها پرداخته اند و در ملزومات خود، بر ضرورت مطالعات کیفی محیط تاکید ورزیده اند.

بحث «طراحی شهری» در طرح های این دوره، یا به صورت مستقل در کنار سایر بخش های طرح های توسعه شهری با عنوان «بخش طراحی شهری» مطرح شده است یا در مواردی که طرح جامع یا راهبردی - ساختاری آنها به تازگی تهیه و تصویب شده بود، به عنوان طرح جبرانی مورد مطالعه قرار گرفته و مکمل طرح های مصوب شناخته شده است. طرح های جامع شهرهای سانفرانسیسکو، لندن و... را می توان از زمره این طرح ها نام برد.

همزمان با تهیه این طرح ها، طرح هایی نیز به صورت مستقل مطالعه و تهیه شدند که به منظور ارتقای کیفی فضاهای شهری و ساماندهی بافت ها تعریف و تهیه شدند. تعدادی از این طرح ها به «پروژه های طراحی شهری» یا «طراحی فضاهای شهری» معروف اند که تهیه این طرح ها به منظور جبران کیفیت های از دست رفته بوده است.

به طور کلی، ویژگی اساسی این طرح ها را می توان در عرصه های زیر جست وجو کرد؛

۱) در سطوحی محدودتر از کل شهر مورد مطالعه قرار می گیرند و تهیه می شوند.

۲) طرح های جبرانی برای موضعی خاص محسوب می شوند.

۳) میزان پیچیدگی و جامعیت این طرح ها بسیار کمتر از طرح های توسعه شهری است و با چشم اندازی کوتاه تا میان مدت تهیه می شوند.

طرح های گروه اول ماهیتاً با نقشی که دانش شهرسازی در نظام برنامه ریزی توسعه شهرها ترسیم کرده است، تفاوت دارد و پروژه های «طراحی شهری» را جدا و مستقل از سایر طرح های توسعه شهری معرفی می کند. از اواخر دهه ۸۰ میلادی با گروهی از این طرح ها مواجه هستیم که عنصر «طراحی شهری» در آنها به عنوان بخش مستقل و جدایی از سایر طرح های توسعه شهری قلمداد نمی شود. البته این بحث نه تنها به معنای کاهش اهمیت دانش طراحی شهری یا حذف جایگاه آن در بین طرح های توسعه شهری نیست، بلکه بالعکس بر این نکته تاکید دارد که مباحث کیفی و موضوعاتی که از طریق طراحی شهری مطرح می شود، چنان خود را گسترش داده و موجب تغییر ذهنیت کارشناسان فنی و برنامه ریزان اروپایی و امریکایی شده است که توجه تمامی کارشناسان دانش شهرسازی در جهان امروز را به خود جلب کرده است. به نحوی که امروزه نه تنها طراحان و برنامه ریزان، بلکه کارشناسان اقتصادی و اجتماعی، حقوقدانان، مدیران شهری و مهندسان سایر رشته های فنی به تاثیر نقش تصمیمات خود بر کیفیت محیط شهری شان پی برده اند.

البته در این زمینه، سه موضوع و محور اصلی موجب این تغییر رویکرد شده است؛

۱) تجربیاتی که از مطالعه محتوای فصل های مستقل پروژه های طراحی شهری و مباحث این رشته در طرح های توسعه ساختاری و جامع به دست آمده است.

۲) تجربیاتی که از همکاری برنامه ریزان، معماران، مهندسان ترافیک و سایر رشته ها در پروژه های ساماندهی بافت های قدیم، میانی، پروژه های طراحی شهری و مطالعه یا تهیه طرح فضاهای شهری کسب شده است.

۳) تجربیاتی که از پژوهش ها، مطالعات و تهیه طرح های جامع بخشی یا موضوعی مانند ترافیک، کاربری اراضی، محیط زیست و... به دست آمده است. به طور کلی، در برخورد با پروژه های «طراحی شهری» گروهی که معتقدند این طرح ها فعالیتی فرارشته یی هستند و صرفاً نقش پردازش مسائل کیفی شهری را به عهده ندارند، بر این نکته نیز تاکید دارند که در تهیه این قبیل طرح ها باید عمدتاً به نقش و ارزش فرارشته یی آنها توجه نشان داده شود. به هر حال با توجه به تجارب جهانی می توان گفت «طراحی شهری» نمی تواند دانش مستقلی از سایر مباحث و رشته های شهرسازی تلقی شود. در این زمینه از آنجا که چند سالی است تهیه این قبیل طرح ها در ایران نیز رواج یافته است خواه ناخواه تعابیر و تعاریف مختلف آن نیز در بین کارشناسان شهرسازی و به ویژه متخصصان طراحی شهری جا باز کرده است. در ایران نیز گروهی «طراحی شهری» را فعالیتی فرارشته یی عنوان می کنند و بر پیوستگی و وابستگی آن به سایر طرح های توسعه شهری تاکید دارند. گروهی نیز بر استقلال آن از سایر طرح های توسعه شهری اصرار می ورزند. به هر حال از آنجا که در بهره گیری از این دانش جهانی کارشناسان و متخصصان کشورمان وارد عرصه چالش شده اند لازم است به تجارب جهانی در این زمینه و ناکامی ها و موفقیت های آن نیز توجه شود تا به صرف برداشت ها و دریافت های محدود زمینه ساز مشکلات جدید در عرصه فعالیت های توسعه شهری شهرهای کشورمان نشویم.

سیروس ظهیرمالکی

روزنامه نگار و پژوهشگر مطالعات شهری