مبارزه با آسیب های اجتماعی شهر نشینی با سلاح بهداشت روانی

کمتر شهروندی از آرامش روحی و روانی برخوردار است نبود اشتغال لازم, مسایل فرهنگی و اجتماعی و آرامش جسمی و روحی را از مردم گرفته و آن ها را دچار مشکل کرده است در سطح کلانشهر تهران معضل های بسیاری وجود دارد و چالش ها در این شهر اثرهای بسیاری در جسم و روح افراد می گذارد مسایل روانشناختی و آسیب های اجتماعی در کلان شهر تهران به دلیل جمعیت بسیار, وسعت زیاد و شلوغی با پیچیدگی و پیامدهای فراوانی روبرو است در این مسیر نهادهای اجتماعی می توانند با ارایه آموزش ها, بسترهای لازم را برای ایجاد ارتباطات اجتماعی خوشایند میان شهروندان افزایش دهند و از میزان ناکامی های اجتماعی بکاهند در این مقاله به بررسی راه حل های جلوگیری از آسیب های اجتماعی به یاری توسعه بهداشت روانی پرداخته ایم در ادامه بیشتر بخوانید

امنیت روانی از موضوعات مهم بهداشت روانی است و با داشتن نشاط و آرامش و دوری از اضطراب زندگی برای شهروندان دلنشین می شود، در صورتی که احساس امنیت روانی بر فرد و جامعه حاکم نباشد به مرور بیماری های روانی مانند افسردگی، تعارض های مزمن روانی و اضطراب پدید می آید و سلامت روانی جامعه را با خطر روبرو می سازد.

میان بهداشت روان فردی و سلامت جامعه ارتباط وجود دارد و برای حفظ نشاط اجتماعی بایستی برنامه های مناسبی تبیین شود. کارشناسان سازمان جهانی بهداشت نیز در تعریف بهداشت روان گفته اند: «سلامت فکر، عبارتند از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب است».

** جامعه کوچک تر، سلامت روانی بیشتر

هر چقدر جامعه کوچک تر باشد سلامت روانی افراد بیشتر خواهد بود، مثل جوامع روستایی که پرخاشگری، طلاق و بزهکاری در آن کمتر مشاهده می شود زیرا در این محیط ها، افراد به راحتی می توانند با همدیگر ارتباط برقرار کنند، در صورتی که در کلان شهرها به دلیل جمعیت بسیار، وسعت زیاد و شلوغی، آسیب های اجتماعی پیچیده و بحرانی تر است، چنانچه در ابرشهر تهران به دلیل پایین بودن میزان صمیمیت، نبود اوقات فراغت، تنها بودن و ... ناکامی در زندگی روزمره افراد بیشتر وجود دارد. با توجه به وسعت شهر تهران پیچیدگی مسایل روانشناختی در آن نیز بیشتر است، به عبارتی افراد جوامع بزرگ بیشتر گرفتار بیماری های روانی و پیامدهای آسیب های اجتماعی هستند. در این شرایط نهادهای اجتماعی همگام و همسو با افراد در مسیر تحقق محور اساسی بهداشت روانی در زندگی روزمره، مسوولیت بیشتری را نیز به عهده خواهند داشت.

** نیاز افراد به تنهایی

فرد در برخی از اوقات نیاز به تنهایی مطلق دارد به عبارتی به خود این اجازه را می دهد که در زمان و مکان به دور از دیگران باشد و در واقع این جزیی از حقوق افراد محسوب می شود، در این راستا نهادهای اجتماعی نیز با ایجاد اماکنی مانند بوستان ها و فضاهای سبز می توانند شرایطی از تنهایی را برای افراد مهیا سازند تا یک سکوت همراه با آرامش را تجربه کند، در واقع این فرصتی است که فرد به نقد خود می پردازد و برای بازگشت به خویش برنامه ریزی می کند. این عمل در ایجاد آرامش فکری فرد اثر مثبتی دارد، از دیدگاه علم روانشناسی این نوع رفتار را «غار تنهایی» می نامند.

** آماده سازی فضای مناسب برای گذراندن اوقات فراغت

فراغت و آسودگی نکته مقابل فعالیت های روزمره است و زمانی برای استراحت، خاموشی ذهن و آسایش روح و روان به شمار می رود تا افراد با تجدید نیرو سرحال و با نشاط شوند و به ادامه فعالیت روزمره خود بپردازند. افراد به طور معمول در زمان فراغت به دنبال علایق و سرگرمی های مطلوب خویش هستند. تعامل با دوستان، استفاده از رسانه های گروهی مانند سینما، تئاتر و تلویزیون و ... بخشی از این مهم محسوب می شوند. نهادهای اجتماعی نیز می توانند با تهیه امکانات و فضای مناسب در داخل شهر مانند شهربازی، امکانات تفریحی و تفرجگاه ها شرایط مناسبی برای گذراندن اوقات فراغت افراد تهیه کنند و در افزایش بهداشت روانی جامعه فعالیت موثری داشته باشند.

** بهداشت روانی با هدفدار بودن رفتارها و فعالیت ها

هر چقدر رفتارها و فعالیت های هدفدار در جامعه افزایش پیدا کند، بهداشت روانی در جامعه نیز توسعه می یابد، یعنی اگر افراد دارای برنامه ای هدفمند مانند یادگیری نقاشی، خطاطی، موسیقی باشند که حتی جنبه درآمدزایی نیز نداشته باشد، سبب ایجاد آرامش در آنها خواهد شد. به عبارتی این نوع فعالیت ها به نوعی کار محسوب می شوند نه شغل؛ در واقع شغل با کار تفاوت دارد. باید دانست بیکاری در بروز بیماری های روانی مانند افسردگی و اضطراب اثر گذار است. نهادهای اجتماعی نیز در پی گسترش فعالیت های هدفدار(باوجود اینکه شغل نیست و درآمدی هم ندارد) هستند و با راه اندازی محافل و مجموعه هایی در سطح شهر می توانند با تشویق افراد به یادگیری کارهای فنی و هنری و فعالیت در انجمن های خیریه، در ترویج بهداشت روانی جامعه کمک کنند.

** فعالیت های ورزشی و چگونگی دستیابی به بهداشت روانی

اگر هر شهروندی به فکر ورزش کردن باشد و از سویی نهادهای اجتماعی نیز به قصد کمک به جامعه در تهیه و تدارک امکانات ورزشی مورد نیاز فعالیتی داشته باشند، بطوری که ورزش کردن و بازی های فیزیکی به شکل دایمی در زندگی روزمره شهروندان جایگاه ویژه ای پیدا کند، برای نمونه هفته سه بار به مدت 45 دقیقه سبب تقویت بهداشت روانی جامعه خواهد شد.

** حضور در آیین های ملی و مذهبی

شرکت در آیین های ملی و مذهبی کمک قابل توجهی در تقویت نشاط و آرامش روحی افراد جامعه شهری خواهد کرد. یعنی افراد زمانی را برای شرکت در آیین های اجتماعی در محله های شهری خود صرف می کنند اما با حذف حضور در این برنامه ها، بهداشت روانی به خطر خواهد افتاد. بر پایه پژوهش ها حضور نداشتن در این آیین ها، مشکل های روانی را تشدید خواهد کرد. به گفته «اریک برن» مبدع تحلیل رفتار متقابل در علم روانشناسی، باید هر فرد با انجام دادن آیین های مذهبی، ارتباط اجتماعی خود و جامعه را تقویت کند. در همین راستا نهادهای اجتماعی نیز در زمان اجرای آیین ها از لحاظ محیطی و محتوایی باید شرایطی جذاب و خوشایند را مهیا سازند تا اثر روانی مثبت بر روی روحیه شرکت کنندگان در این مراسم بگذارد.

** ایجاد بسترهای لازم برای ارتباطات اجتماعی

هر شهروندی باید زمانی را برای انتقال احساس، ابراز محبت و صمیمیت به همنوعان خود اختصاص دهد و باید بکوشد تا در برابر دیگران، رفتار مطلوبی به کار برد زیرا هر چقدر ارتباط میان افراد صمیمانه تر شود، از میزان پرخاشگری، دشمنی، کینه و بداخلاقی در جامعه کاسته خواهد شد. در این شرایط بهتر است افراد راه های انتقال خشم و چگونه عصبانی شدن خویش را نیز بیاموزند تا اینگونه آستانه تحمل خود را در برابر مشکل ها افزایش دهند. همچنین بایستی یاد بگیرند تا احساس خود را چگونه با دیگران مطرح کنند. در این مسیر نهادهای اجتماعی می توانند با ارایه آموزش ها، بسترهای لازم را برای ایجاد ارتباطات اجتماعی خوشایند میان شهروندان افزایش دهند و از میزان ناکامی های اجتماعی بکاهند.

** هدفمند کردن زندگی راهی برای رسیدن به نشاط اجتماعی

معنادار کردن زندگی به این مفهوم است که من برای چه زنده هستم، برای چه عمری را باید سپری کنم و در نهایت اگر افراد به این «چه» های زندگی معنای هدفمندی بدهند، در برابر ناکامی ها بهتر می توانند برخورد کنند در چنین شرایطی فرد باید به خود بگوید که من «اویی» در زندگی دارم که به دلیل «او» زنده هستم و اگر «اویی» وجود نداشته باشد، دلیلی برای زندگی نیست. شهروندانی که به خدا ایمان و اعتقاد دارند هیچگاه نگران از دست دادن این مهم نیستند زیرا «او» جاوید و ابدی است و معنای زندگی را به چیزی نسبت داده اند که همیشه وجود دارد. این موضوع می تواند آرامش و بهداشت روانی جامعه را تضمین کند. پس اگر اجتماعی به طرف توحید و یگانه پرستی پیش رود، به طور یقین از بهداشت روانی بالایی نیز نسبت به دیگر جوامع برخوردار خواهد بود. در این مسیر نهادهای اجتماعی نیز می توانند در راه شناخت «او» به افراد کمک کنند و با معنادار کردن زندگی به آن معنای معنوی بدهند.

اگر مفهوم زندگی در کوچکترین نهاد اجتماعی(خانواده) معنادار و هدفمند باشد. به شکل طبیعی با هر نوع نگرانی از هم گسسته نخواهد شد. یعنی اگر اعضای خانواده از نظر صمیمیت به آن درجه از اطمینان برسند که در برابر هر موضوعی، احساس تعلق به همدیگر داشته باشند، هیچ عاملی موجب از هم پاشیدگی این نهاد نخواهد شد.